درست مثل يك چك برگشت خورده...

درست مثل يك چك برگشت خورده...

نویسنده : f_tasnim

 به یک جایی از زندگی که می‌رسی، حس می‌کنی دیگر هیچ حرفی، هیچ نگاهی و هیچ راهی، دوای درد تو نیست.
حس می‌کنی به در بسته خورده‌ای.
حس می‌کنی درست مثل یک چک، دوباره برگشت خورده‌ای و تنها راه حلت برگشتن پیش صاحب اصلی‌ات است.
به هر دری می‌زنی تا شاید دوباره زندگی‌ات سروسامان بگیرد.
به هر کسی رو می‌زنی، شاید که باز لبخند مهمان لب‌هایت شود.
اما آخر آخر همه کارهایت، یک کلمه است
الهی و ربی من لی غیرک...
من لی غیرک را فراموش نکن، تو بدون خدایت صفری.


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
maryam
maryam
٩١/١١/٠٨
١
٠
اووووووووووووول
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٠٨
٠
٠
منم فک کنم اووووووووووول..... :))))))) مریم جون بیا با هم دیگه منار بیایم در کنار هم مسالمت آمیز اول باشیم.... :))))))
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٠٨
١
٠
دعوا نکنین اصن من اول! خخخخخخ اهل معامله هسین؟ سر ته دیگ ماکارونی نباشه فقط که من میرم آخرِ آخر !!!
maryam
maryam
٩١/١١/٠٨
٠
٠
نخير اول خودمم!! ميتونيم يك لطفي كنم بشي او لو نيم ..:))9
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٠٩
٠
٠
اینقدر دختر گلی هستی تو مریم جوووووووووووون.... مرسی..... اول و نیم..... خوبه........... :))))))
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٠٩
٠
٠
ینی سحر ته دیگ ماکارونی دوس نداری؟؟؟؟؟ :)))))
maryam
maryam
٩١/١١/٠٩
٠
٠
ديگه مااينيم:))))))))سحر دير تر اومدي ميشي اول و 99 صدم
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٠٩
٠
٠
نه دیگه دوس دارم ک میگم میرم آخر آخر
maryam
maryam
٩١/١١/٠٨
٠
٠
خيلي زيبا بود من توي همين حال وهوايم الان
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/٠٨
١
٠
خدارو شکر من که همچین احساسی ندارم... ولی خدایا هیچ وقت ما را به خودمان وا مگذار...
maryam
maryam
٩١/١١/٠٩
٠
٠
واقعا!
نگارا
نگارا
٩١/١١/٠٨
٠
٠
منم الان تو این نقطه ام و همیشه فقط امیدم به خداست که کاری کنه واسم!!
l3igl3oy
l3igl3oy
٩١/١١/٠٨
١
٠
سلام زیبا بود
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٠٨
١
٠
الهی و ربی من لی غیرک...... آره واقعا.....
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١١/٠٨
٠
٠
هیم اره
milad85
milad85
٩١/١١/٠٨
١
٠
زیبا بود
mahdi-h
mahdi-h
٩١/١١/٠٨
٢
٠
با خدا باش پادشاهی کن / بی خدا باش و هر چه خواهی کن
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/٠٨
٠
٠
یک کم پارادوکس داره خودت این بیت رو گفتی!! :)
mahdi-h
mahdi-h
٩١/١١/٠٩
٠
٠
مگه چشه ؟! هویجوری بود دیگه مگه نه ؟!
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٠٩
٠
٠
ینی این الان از خودتونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ داریییییییییییییییییییییییییییم اصن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
a_entesari
a_entesari
٩١/١١/٠٨
٠
٠
من بدون خدای صفرم ،صفــــــــــــــــــــــــــــر ...الهی وربی من لی غیرک
mahdi-h
mahdi-h
٩١/١١/٠٩
١
٠
هممون بدون خدا 0ریم همه چیزمون از خداست بععععععععععععععله
a_entesari
a_entesari
٩١/١١/٠٩
٠
٠
بعـــــــــــــــــــــله!
b-bahmani
b-bahmani
٩١/١١/٠٨
٠
٠
زیبا بود...
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/٠٨
٢
٠
در بن بست هم راه آسمان باز است ...
mahdi-h
mahdi-h
٩١/١١/٠٩
٠
٠
چه تعبیر زیبایی
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/٠٩
٠
٠
ممنون مهدی جان ...
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٠٩
٠
٠
آره خداییش خیلی قشنگ گفتی..... big like.....
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/٠٩
٠
٠
ممنون ، قابل نداشت ...
nasim_a
nasim_a
٩١/١١/٠٨
١
٠
الهی و ربی من لی غیرک... توکلت علی الله ممنون خیلی قشنگ بود.انشاالله تمام دقیقه هامون چک پاس شده باشن
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٠٩
٠
٠
انشالله.....
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/٠٨
٠
٠
من به این آخر خطه رسیدم!جوری که دلت میخاد شب که میخابی آخرین شب زندگیت باشه و فردا پانشی!ولی واقعا حضور خدارو حس کردم و واقعا فهمیدم که ظرفیتم چندبرابر شده!و گذاشتمش رو حساب آزمون خدا!واقعا شکرش!واقعا ازش بخای هرچی بخای بهت میده
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٠٩
٠
٠
بله.... منم دقیقا تو همچین موقعیتی بودم..... و واقعا حضور خدا رو حس کردم تو زندگیم..... اما نمیدونم چرا بعضی وقتا ...... :(((((( فراموشش می کنم :(((((( (الان من از خودم خیلی خجالت می کشم چرا این بعضی وقتا هست؟) ولی با همه این وجود خدایا شکرت......
a_entesari
a_entesari
٩١/١١/٠٩
٠
٠
خوش به حالتون!
اسمانه
اسمانه
٩١/١١/٠٩
٠
٠
خیلی زیبا بود..الهی و ربی من لی غیرک...من هم تنها پناهم همیشه خدا بوده..
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥