دوری‌ات را تا به کی تحمیل قلبم می‌کنی / شعر
شعری سروده خودم

دوری‌ات را تا به کی تحمیل قلبم می‌کنی / شعر

نویسنده : Y_Tadayon

هوالمصوّر

دوری‌ات را تا به کی تحمیل قلبم می‌کنی

 قلب خود را کی حریم امن قلبم می‌کنی

 من که از شیدایی چشم تو مستانه شدم

 من که از پیدایی زلف تو دیوانه شدم

 من که چشمانم شده منزلگه اوقات تو

اغلب اشعارم شده آکنده از ابیات تو 

من که چشمان ترم ساقی لب‌های برم

شده‌ام مضطرب از پژمرده گل‌های برم

من که بی نایم ز شکر اندر بر نقاش تو

 من که بینایم به نقش اشرف نقاش تو

 من که در آیینه چشمان تو بیگانه‌ام

 و درآمد از غم دوری تو پیرانه‌ام

 من که بر شمع رخ زیبای تو پروانه‌ام

 که بسوزانـد اشک تو پرّ دل پروانه‌ام

 من که در بین همه عشاق تو مجنون ترم

 من که از حیرانی چشمان تو افسون ترم

من که دارم، نه هوس، بل عشق دیدار رخت

من که دارم نه دلی در پی دیدار رخت

من که از شوق وصال دیدن ابروی تو

شده‌ام گرد و غباری بر زمین کوی تو

من که زلفم شده از دوری تو برف سپید

شده ذکر نام تو بر لب من حرف سپید

خواهشی دارم ز روی چون مه و زیبای تو

خواهشی از عدل و انصاف و مرام و رای تو

از تو که دل می‌بری هر دم ز کوی سینه‌ام

می‌زنی تیر نگاهت را بسوی سینه‌ام

از تو که با ناز تو قلبم شده محتاج تو

من که محتاجم شوم یک جزء مایحتاج تو

از تو که زلف چلیپایت شده زندان من

از خدا خواهم شود زندان تو از آن من

از تو که هر لحظه چشمانت شده آیینه‌ام

دوری‌ات بشکسته بیچاره دل آیینه‌ام

از تو که هجر و وصالت زهر و تریاق دلم

از تو که چشمان تو گل‌های این باغ دلم

از تو که این قلم از دست من آوردی به تنگ

بس نوشت از قصّه دوری تو آمد به تنگ

از تو که عاشق‌ترین عاشق تو را داده به من

گویی از هر دو جهان فرشت‌ای داده به من

از تو که زلف سیاه و طرّه باشد، دل ز من

از تو که چشمان پاک و عشوه باشد، دل ز من

باز کن چشم دلت را و ببین دیوانه‌ات را

بند کن این عاشق خسته دل مستانه‌ات را

چشم دل بگشا و بین مجنون‌ترین مجنون خود

هستم حیران نشدی در آینه مجنون خود

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٥
٠
٠
تا کی به تمنای وصال تو یگانه, اشکم شود، از هر مژه چون سیل روانه
aassak13
aassak13
٩٤/٠٤/١٥
٠
٠
ان شالله برمیگرده.
z_taherian
z_taherian
٩٤/٠٤/١٦
٠
٠
نبوده ک بخاد برگرده
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/١٦
٠
٠
فوق العاده بود بدون اغراق و بزرگ نمایی!من ک لذت بردم واقعن:) ایشالا قلم شعراتون بنویسه واس جیم=))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
سلام:مفهوم زیبایی داشت.ممنون.بایدبرروی وزن وقافیه هابیشتردقت وکارکنید.موفق وسلامت باشید
t_gh
t_gh
٩٤/٠٤/٢١
٠
٠
زیبا بود.ممنون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
روزی دنیا را فتح می کند

خوشبختی

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات