رابین هود بدلی

رابین هود بدلی

نویسنده : mra

خانه ما دو پنجره دارد. یکی رو به شهر و باغ و آبادی و یکی هم رو به برهوت. تابستان‌ها پنجره‌ها را باز می‌گذاریم تا علاوه بر حشرات ناشناخته، هوای تازه‌ای هم به اتاق‌ها ورود کند. تا این‌جای کار خیلی هم خوب و مفرح  است. قضیه به عادت پرت کردن اشیا مختلف در فصل تابستان از پنجره بر می‌گردد و اگر نشانه گیری‌ام کمی بهتر بود و آن هسته هلو و چای کیسه‌ای و بطری نوشابه را طوری پرت می‌کردم که به جای اصابت به دیوار پذیرایی مسقیم از پنجره عبور می‌کرد هم دیوارها پر از لکه نمی‌شد و هم می‌توانستم قهرمان زندگی پسرم باشم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
:/ فعلا که الگوی نمونه ای هستین :)))
jalal
jalal
٩٤/٠٤/١١
١
٠
باید کلاس بسکتبال ثبت نام کنید
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
بقول نقی:آفرین الگو خانم..
هاچ
هاچ
٩٤/٠٤/١٢
٠
٠
از پنجره عبور می کرد می رفت می خورد تو کله ی یه بدبختی! :)) نکنید این کارهارو :دی
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
پیامی از تو

چایی را می‌ریزم همسرم

٩٦/٠١/٢٨
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
هنوز تو را به خدا نسپرده بودم

عجب غروب غریبی است!

٩٦/٠١/٢٧
شعری سروده خودم

غزلِ شیرین ترین تردید

٩٦/٠١/٢٨
داستان کوتاه

رنگ پریده تر

٩٦/٠١/٢٧
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
از رویای پرواز تا ...

زمین پیما

٩٦/٠١/٢٨
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
ازدواج اشتباه

خط فاصله

٩٦/٠١/٢٧
دشمن خدا

دروغ ممنوع!

٩٦/٠١/٢٩
با همان سرعت و دقت

ضَرَبَ، ضَرَبا

٩٦/٠١/٢٧
چقدر نبودنت توی ذوق می زند

شاید یک شروع جدید

٩٦/٠١/٢٩
احساساتی که ابراز نشدند

مادر، دوستت دارم تا آن سوی ابدیت

٩٦/٠١/٢٧
شاید بتوان شنید!

خدا را نمی‌توان دید اما...

٩٦/٠١/٢٨
اندر حکایت انتخابات ریاست جمهوری

ناموسا می دانستید؟!

٩٦/٠١/٢٩
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
تبلیغات
تبلیغات