خانه ما دو پنجره دارد. یکی رو به شهر و باغ و آبادی و یکی هم رو به برهوت. تابستان‌ها پنجره‌ها را باز می‌گذاریم تا علاوه بر حشرات ناشناخته، هوای تازه‌ای هم به اتاق‌ها ورود کند. تا این‌جای کار خیلی هم خوب و مفرح  است. قضیه به عادت پرت کردن اشیا مختلف در فصل تابستان از پنجره بر می‌گردد و اگر نشانه گیری‌ام کمی بهتر بود و آن هسته هلو و چای کیسه‌ای و بطری نوشابه را طوری پرت می‌کردم که به جای اصابت به دیوار پذیرایی مسقیم از پنجره عبور می‌کرد هم دیوارها پر از لکه نمی‌شد و هم می‌توانستم قهرمان زندگی پسرم باشم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
:/ فعلا که الگوی نمونه ای هستین :)))
jalal
jalal
٩٤/٠٤/١١
١
٠
باید کلاس بسکتبال ثبت نام کنید
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
بقول نقی:آفرین الگو خانم..
هاچ
هاچ
٩٤/٠٤/١٢
٠
٠
از پنجره عبور می کرد می رفت می خورد تو کله ی یه بدبختی! :)) نکنید این کارهارو :دی
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
تبلیغات
تبلیغات