وقتی آدمی عزم پرواز دارد، اما جسم نمی‌تواند پا به پایش بیاید، یعنی روح آدمی در حصار جسم اسیر است. در حصار جسمی که از نطفه‌ای پست به وجود آمد و در بویی متعفن از بین خواهد رفت و در نهایت به خاکی تبدیل می‌شود که روزی آدمیان از آن مهر می‌سازند و در هنگام سجده بر آن سر فرود می‌آورند تا نا چیزی‌شان را به خدا نشان دهند.

روح من عزم پرواز دارد اما در حصار محدودیت‌های جسم اسیر است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
جمله آخر دارای ایراد نحوی است:زائد بودن کلمه حصار.مقصود شما از عزم پرواز دارای ابهام است.به نظر من نیاز به توضیح دارد
قاصدک-1
قاصدک-1
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
چرا فکر میکنی کلمه ی حصار زائده جناب؟!! مگه شما تو فکر منی که بدونی منظور من چی بوده؟! خوب دقت کن "حصار محدودیتها" ینی :محدودیت ها چون حصار مانع رسیدن روح به استعدادهای ذاتی و اهدافش میشه.من توی وبلاگم در کنار این پست تصویر دختری رو گذاشته بودم که از خودش یک عکس حرفه ای گرفته بود، او به شکلی پریده بود و از سطح زمین فاصله گرفته بود و در همون حین ازش عکس گرفته بودن، وقتی که به عکس نگاه میکنید حس میکنید که دختر داره پرواز میکنه و معلقه و تو این نوشته اشاره دارم به همین خواسته های براورده نشدنی روح انسان، درست مثله حس پرواز کردن این دختر که در عکس به نمایش کشیده شده خب مسلما اگه بشر میل به پرواز نداشت دنبال بال و اختراع هواپیما برای نیل به اهدافش نمیرفت. خب من تو وبلاگم مخاطبهایی دارم که ممکنه نیاز به توضیح بیشتری داشته باشن و این عکسو برای درک بهتر کنار نوشته ام گذاشتم ، اما فکر نمیکنم اینجا هم نیاز به توضیح بیشتر باشه!من بیشتر نوشته هام مبهمه و برداشت بیشترو واگذار میکنم به تفکر خواننده....مسلما خواننده با کمی تفکر متوجه میشه که استعدادهای روح با جسم متفاوته!
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
من نظر شخصی خود را گفتم.چه عصبانی!
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
منظورم من از لحاظ نحوی بود نه معنایی
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
عذر تقصیر اگر نظر نخست موجب سوتفاهم یا ناراحتی شما شد.با جمله آخر شما کاملا موافقم
قاصدک-1
قاصدک-1
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
خواهش، بگذریم جناب...........
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/١٤
١
٠
من كاري با قواعد و ساختارهاي ادبي ندارم. اما نوشته هاي عرفاني چه در ادبيات عرفاني ما به صورت برداشت آزاد مطرح شده و ممكنه چندين برداشت ازش بشه. به نظر مياد كه اين نوشته عرفانيه و يك مبحث خييييييييلي عميق و درست در عرفان رو مطرح كرده! پس مبهم بودنش اختيار و انتخاب خود نويسنده هست. در مورد ساختار هم بنده تخصصي ندارم. نوشته ي زيبايي بود قاصدك جان. قلمت مستدام:)
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/١٣
١
٠
آفرین,بسیار خوب بیان نمودید, کوتاه و مفید . روح من که پوسید در این قفس جسم و خود نیز از عذابش غافلم,
n_farahmand
n_farahmand
٩٤/٠٤/١٣
١
٠
روح آدمی در حصار جسم اسیر است. ... قشنگ بود درودبر شما :)
kiyan_t
kiyan_t
٩٤/٠٤/١٤
٠
٠
منم با sjalal موافقم
قاصدک-1
قاصدک-1
٩٤/٠٤/١٤
٢
٠
آقای جلال چهارتا کامنت گذاشته الآن شما کدومو میگی؟! اگه قسمت انتقادشو میگی که من این انتقادو قبول ندارم =)
قاصدک-1
قاصدک-1
٩٤/٠٤/١٤
١
٠
من انتقاد به این نوشته رو قبول نمیکنم مگه اینکه با دلایل مستدل منو توجیح کنید.اگه هم اومدید همینجوری ی چیزی بگید برید که همینجوری با انتقادتون مخالفم و قبول نمیکنم. =)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٢٤
٢
٠
سلام؛ طاعات شما هم قبول! از نظر محتوا، نظرِ من، همان نظر خانم آقایی ست. اما از نظر ساختار، با احترام به کامنت اول، در جملۀ آخرتون زائد و اضافی ای ندیدم. منتها شروعتون عالی بود: «وقتی آدمی عزم پرواز دارد، اما جسم نمی‌تواند پا به پایش بیاید، یعنی روح آدمی در حصار جسم اسیر است.» این در واقع حرف اصلی شماست که در همین یک جملۀ پیوسته به هم بیان کردید و حالا نوبت می رسه به شرح و بسط آن. «در حصار جسمی که از نطفه‌ای پست به وجود آمد و در بویی متعفن از بین خواهد رفت» تا اینجا هم درست... اما در ادامه: بخواهیم وارد عرفان و تم اصلیِ متن بشیم، خاک مطهِر است، یعنی پاک و پاک کننده، در ثانی باز در مقام عرفان، خود سجود و کوچک شدن در مقابل خداوند، نهایتِ آزادی و پرواز روح است و این دو نکته با تئوری مطلب و محدودیت جسم تنافی داره. بهتر بود از «ز کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود، به کجا می روم آخر...» بهره می گرفتید در ادامه؛ یعنی از ذکر نطفه (زکجا آمده ام) شروع، و با جملاتی من باب محدودیت جسم در طول حتی زندگی (آمدنم بهر چه بود) و دست آخر هم تعفنِ جسد (به کجا می رم آخر)، که شما از دوتاش در متن استفاده بردید. ولی سبک نوشتن و نگارشتون رو دوست دارم. باز هم ممنون.
قاصدک-1
قاصدک-1
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
سلام جناب ممنون بابت وقتی که گذاشتید، چشم حتما درصدد اصلاحش بر میام. سپاس فراوان
قاصدک-1
قاصدک-1
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
راستی حق با شماست در هنگام سجده این گفته ی شما "در مقام عرفان، خود سجود و کوچک شدن در مقابل خداوند، نهایتِ آزادی و پرواز روح است" قبول دارم و نمیدونم چرا از قلم خاطر و نوشتم جا افتاد و نسبت بهش بی توجه بودم، و همینطوره در هنگام سجده و عبادت نوعی آزادی و پرواز روح حس میشه...آزادی و پرواز روحی که در حصار جسمه اما میتونه در عرفان از حصار تا حدی رها بشه البته اگه ادم در سیر و سلوک و توجه و معرفت زیاد باشه در هنگام نیایش کلا میتونه از حصار جسم رها بشه......... باز هم سپاس فراوان........
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات