لبخندها، سفره‌ها، زولبیا و بامیه‌ها، تعارف زدن‌ها، حال و احوال پرسی‌ها، دیدن بزرگ شدن بچه همسایه، شنیدن خبر حامله بودن دختر خاله، خبر شدن از سالگرد فوت عمه بزرگه، چشم توی چشم شدن با آدم محبوبت در فامیل، گزارش تمام روزهایی که خوش گذشته یا بد گذشته، اصلا همه این‌ها به کنار، پیچیدن بوی آش رشته توی مشام‌ها سر سفره افطار دایی جان، لذت خودش را داشت.

آن‌قدر که می‌شود چند مقاله فقط درباره خواندن حس مادر شدن در چشم‌های دخترخاله نوشت! سر سفره دایی جان مثل همه مهمانی‌ها، افطاری‌ها چند نوع غذا بود. سوپ و آش بود و برنج و جوجه و همه مخلفاتی که «معمولا» سر سفره‌ها دیده می‌شود. مهمانی را هم برده بودند تالار تا از خستگی تمیزی خانه و زندگی در امان باشند!

آخر مهمانی یک عالمه ظرف‌های یکبار مصرف نشست روی میزها. همه با تعجب بهم نگاه کردیم. صدای زن دایی پیچید توی گوش‌مان که خواهشا غذاهای‌تان را نمی‌خورید ببرید. آخر این‌ها همه را می‌ریزند سطل آشغال، حیف می‌شود. پلاستیک هم گذاشتند تا خیلی محترمانه ظرف‌ها را بگذاریم داخل پلاستیک و از سالن خارج کنیم. آن شب همه‌مان برای سحر برنج داشتیم. همه‌مان برای فردا عصر زولبیا و بامیه داشتیم. پنیر خامه‌ای داشتیم، جوجه داشتیم حتی. آخر می‌دانید دایی فهمیده بود که این‌ها آَشغال نیستند. این‌ها غذا هستند. غذاهایی که «نباید» توی سطل آشغال ریخته شوند چون محترمند. بله. محترم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/١٤
١
٠
دقیقن!چقدر اسراف میکنیم ما این موقه ها...درصورتیکه هزاران انسان هسدن ک فقد با ی خرما و اب افطار میکنن:(
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
درسته. :)
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/١٤
٠
٠
چه کار خوبی, باید انجام داط بدون خجالت, یکی که بکنه,فرهنگ میشه واسه دیگران, به چیش چیش بعضی دیگرانِ دیگر هم گوش ندیم
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/١٥
٠
٠
والله من انجام دادام کلی هم حرف در اومد که خسیسن و ... ولی خودم خیلی از کارم لذت میبرم :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٤/٢٢
١
٠
آره. به نظر منم فرهنگ خوبیه.:)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٤/١٤
٠
٠
:)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
^___^
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٤
٠
٠
از حکمت های روزه درک حال گرسنگان است که افطاری های تجملاتی و اسراف باعث فراموشی آن هستند
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
دقیقا!
آتی
آتی
٩٤/٠٤/١٤
١
٠
اصن کلمه زولبیا رو دیدم دهنم اب افتاد ........ واقعا این روزا افطاریا دیگه اون رنگ سادگی گذشته رو نداره
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
:)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/١٥
٠
٠
مگه فقط ماه رمضونه ؟ کل سال همین بریز و بپاش رو دارن ، تا هم میگی این مسخره بازی چیه حالا یه جور غذا بخورن میمیرن ؟ میگن تو نمیفهمی باید کلاست رو حفظ کنی:/ مرده شور این کلاس گذاشتن های مسخره و اسراف ها رو ببره. مرسی محدثه جان انشالله همه یه روز بفهمن غذا واسه کلاس نیست :/
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
بله. نعمت ها رو که نباید اسراف کرد. :)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٤/١٥
٠
٠
توی برخی از خانواده ها اصلا رسمه که برای سحری غذا میدن و حتما هم تأکید می کنند که سفره های افطار نباید خالی بشه؛ آدم حتی اگر خودش هم نمی خواد غذا رو بخوره می تونه به یک نیازمند گرسنه انفاق کنه
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
این که برای سحری غذا بدن خیلی خوبه. :) فقط متوجه نشدم یعنی چی که میگن سفره های افطار نباید خالی بشه؟
n_farahmand
n_farahmand
٩٤/٠٤/١٥
٠
٠
جالب و کاربردی و بسیار صحیح :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
سپاس :)
m-aminfar
m-aminfar
٩٤/٠٤/١٥
٠
٠
بیگ لایک. حرف خیلی از مردم. دمت گرم
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
دم شما هم گرم. :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٤/١٦
٠
٠
موافقم! :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
ممنونم. کم پیدایید هدی بانو؟ :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨