همیشه موقع ذکر گفتن و تسبیح گرداندن حساب اذکارم را داشتم که دقیق صدتا باشد، از شیخک شروع و به شیخک ختم شود، مبادا یکی کم و زیاد شود که نظم عبادتم بهم بخورد! در پایان هر دور هم لبخند رضایت می‌زدم که بعله! صد مرتبه ذکر فلان را گفتم، باشد که رستگار شوم.

وقت حاجت و اضطرار هم، تسبیح به دست، بسط می‌نشستم، به تعداد مضربی از صد ذکر و دعا نذر می‌کردم و در پایان به خودم این‌طور امید می‌دادم که قاعدتا باید حاجت روا شوم و اصلا مگر می‌شود خدا دوازده دور ذکر مرا نادیده بگیرد؟ یا صدتا صلوات بعد از نماز صبحم را  از قلم بیندازد؟ او که عدالتش دانه خردلی را هم نادیده نمی‌گیرد. به خیالم امورات عرش هم مثل همین دو دوتا چهارتای خودم اداره می‌شد. 

خلاصه کارم درست بود و سرم به حساب و کتاب! که پاره شدن تسبیح همان و گم شدن شیخک و چند دانه دیگر همان!

بند تسبیح را گره زدم ولی ابزار شمارش ثوابم، دیگر شیخک نداشت تا مبنای اذکار صدگانه‌ام باشد؛ نقطه شروع و پایان معلوم نبود و این یعنی بهم ریختن حساب و کتاب عبادت و ریاضتم! مِن بعد باید بدون کنتور انداختن ذکر می‌گفتم، برای ذهن دربند اعداد من سخت بود، اما راستی برای دلم که بد نشد! تا هر جا دلم آرام شد تسبیحش می‌کنم، بی قید شمارش؛ همان‌گونه که او بی‌حساب و بی‌منت میبخشد.

راستی اگر خدا هم مثل من حسابگرانه رفتار می‌کرد...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آتی
آتی
٩٤/٠٤/١٥
٠
٠
متن زیبایی بود .موفق باشی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٥
٠
٠
مرسی آتی جان.
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/١٥
٠
٠
پرفکت. اکسلنت. عالی. لذت بردم.درود بر شما
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٥
٠
٠
سپاس بیکرانه... قابل شما رو نداشت:-)
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٥
٠
٠
در عبادات حساب های دنیوی مطرح نیست همچنان که در لطف و کرم پروردگار
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٥
٠
٠
کاملا درسته، ممنون.
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/١٥
٠
٠
خدایا, از عدلت به فضلت پناه می بریم
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٥
٠
٠
آمین.. ممنون از شما.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/١٥
٠
٠
سلام و عباداتتون مقبولِ حق! درسته که تسبح شما پاره شد و نقطه شروع و پایان معلوم نبود، اما نقطه شروع و پایانِ این یادداشت معلوم بود و چه نتیجه گیریِ خوبی هم داشتید. مرحبا به شما :)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٥
٠
٠
سلام جناب میرزا، انشاءالله، به همچنین. لطف دارین شما، ممنون که خوندین.
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٥
٠
٠
آمین.. ممنون از شما.
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٤/١٥
٠
٠
چه حس مشابهی داشت متن:)این شمردنه وفک کردن بهش واسه منم اتفاق افتاده بود و خیلی خوب به تصویر کشیده بودین شما این موضوعو...به راستی اگه اون جمله آخر اتفاق میافتاد...!مرسی از این نوشته قشنگتون:)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٦
٠
٠
جداً؟ پس من تنها نیستم‎;)‎ شکر خدا که جمله آخر هیچوقت اتفاق نمیفته. سپاس بابت لطفت دختر آریایی.
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/١٦
٠
٠
که الان کلامون پس معرکه بود!...در ادامه صحبتت گفدم!=)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٦
٠
٠
برا همین پایان شو باز گذاشتم دیگه‎;)‎ مرسی رفیعه جان.
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٤/١٦
٠
٠
واقعا برای کسی که بی حسابو کتاب میبخشه با ریاضی و حساب پس دادن نامردی حالا این که هر چه کنی ب خود کنی یعنی این ذکر و عبادت ها باعث آرامش خودت میشه بماند مرسی خیلی خوب بود
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٦
٠
٠
وقتی ذهن درگیر حسابگری باشه و روح اسیر دنیا همین میشه! ممنون از لطف تون.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٤/١٦
٠
٠
دوک نخریسی بیاور یوسف مصری ببر / شهر از بازار یوسف های ارزان پر شده ست ...
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٦
٠
٠
شعر از کیه خانوم؟ فاضل نظری؟ ممنون.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/٠٣
٠
٠
قشنگ بود خانوم قاسمی :)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/١٦
٠
٠
واقعا اگه خدا هم اینجوری ریز ریز حساب میکرد واویلا. مرسی قشنگ بود
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٦
٠
٠
اصلا جهنم رفتن مون گارانتی شده بود سحر! ممنون.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
سلام:بسیارعالی بود.ممنونم.
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
سلام و سپاس از لطف تون.
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
چه شروع و پایان بی نظیری .... از نگاه بنده ی خدا به نگاه خدا به بنده اش !! این تغییر نگاه خیلی مهمه ......... مرسی عزیزم :)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
چه تعبیر و تفسیر زیبایی داشتی خانوم:-) ممنونم.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/٠٣
٠
٠
زیبا بود خانوم مشکات :)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٠٣
٠
٠
نگاه شما زیباست...‎:)‎
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣