بیا یواشکی گذشته را بسازیم

بیا یواشکی گذشته را بسازیم

نویسنده : زهرا- خسروی

همراه خواندن این نوشته گوش دهید؛ کلیک

بیایید راستش را بگوییم، بیایید اعتراف کنیم پُشت کرده‌ایم به  بچگی‌هایی که بوی نوستالژی بودن‌هایش دارد خفیف می‌شود، به الکی به در و دیوارخندیدن‌هایی که بویی از دندان‌های پیش و نیش نبرده بودند، به معصومیت چشم‌هایی که چروک‌های سه گانه دوخته شده بود بهشان و مثلِ کَنه زندگی‌مان را هِی فِرت و فِرت پُر می‌کرد از لبخندهای تا بناگوش کشیده شده.

بیایید یواشکی در گوشم بگویید که دلتان برای خرابکاری‌هایتان عجیب تنگ شده، ترس‌های بعدش و کِز کردن توی کُمد از ترس سرزنش‌های مامان، خجالت نکشید بگویید زِوار خوشحالی‌تان دَر رفته، چشم‌های‌تان را پرده نصب کرده‌اید از آن کَتیبه‌دارهای با آسترِ پشتش، که خوب جلوی عبور گذشته را بگیرد.

بو کنید، بوی قدم‌های هفت سالگی‌تان را روی سنگ‌فرش‌های حیاط می‌شنوم، بوی دست‌های بچگانه‌ی‌مان را که عاشقانه روی پازل‌های سفید برفی و زورو جا به جا می‌شد، یاد پسرهای شش سالگی‌مان به خیر که هِی دَم گوش‌های‌مان وِز وِز می‌کردند «دخترا موشن مثه خرگوشن»، «پسرا شیرن مثه شمشیرن» و دست‌های مشت شده آماده دخترها برای رفتن روی چشم‌های‌شان و زدن زیر گریه انگار تنها وسیله جنگی‌مان همین جیغ‌های بنفش بود که مدیر کودکستان بزند زیرِ گوشِ پسرک‌های خلاف کار، ولی از آن طرف دَمِ دوست پسرهای کودکستان به خیر چه بستنی‌هایی که برای‌مان می‌خریدند و چه قدر روی‌مان غیرت داشتند لعنتی‌ها که نکند نزدیکِ آن یکی شویم.

راستی از این‌ها که بگذریم نمی‌شود از تَک بازی کردن پسرهای محل زیر تیرچراغ برق گذشت، از خاله بازی کردن دخترک‌های کوچه بالایی و کوچه پایینی کنار آجرهای خانه خرابه خیابان ششم، مثلِ این روزها نبودیم نه؟ این روزها زندگی‌مان بوی هار بودن از لب‌هایش می‌چکد، بوی طمع و حرص‌های بی در و پیکر، بیایید یک روز فارغ از تمام دنیای بزرگ‌ها شویم، دلی بزنیم به دریای بچگی‌مان، به روزهایی که شیطان باهامان هم کلاس بود، به اولین بار که قلم را توی دستان‌مان مچاله کردیم و از آن پس شد همدم تنهایی‌های‌مان. دستت را بگذار روی شقیقه‌هایت، چشمهایت را ببند، فقط کافیست بخواهی، بخواهی که به یاد آوری، بخندی به یاد آن روزها، هوس خریدن تفنگِ بادی بزند به سرت و آب بپاشی روی هیکلِ خودت به یاد قدیمک‌ها، فقط یک بار قول می‌دهم اگر بهت چسبید ولش نکنی و هر روز هوس کنی نیم نگاهی به آن وَر پرده بیَندازی، بیا یواشکی گذشته را بسازیم، قول می‌دهم پشیمان نمی‌شوی..

 

photo by: همشهری داستان

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
نفس عمیق!
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
(:
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
بچگي كجايي كه يادت بخير :))
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
همین گوشه موشه ها کِز کرده بری سراغش(:
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٤/٠٨
٥
٣
همراه خواندن گوش کنید! چقدر خلاقانه :)
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
منفی زدن نامَرتا!بسی ممنان آقای نادری(:
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
به دل نشست متنتون...!منم واقعا تو روزمرگی های بزرگی،فراموش کردم بچگیای قشنگمو:((دلم خیلی تنگ شده واسه اون روزا ولی با به یادآوردنشو جز یه لبخند چیزی نصیبم نمیشه!کاش برمی گشت اون روزا!!!مرسی از مطلب قشنگتون...!اون کار موسیقی هم جالب وجدید بود!!!تشکرات:)
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
همون لبخنده یعنی کلی کیف کردن با حال و هوای اون زمان- ممنان از تو دختر آریایی(:
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
گذشته ای که سخت بی رحم است و از ذهنت پاک نمی شود
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
و من میدانم برای خیلی ها هم خوشایند نبوده..
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
سلام:دلتون شادوجانتون سلامت
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
سلام به شما استاد خوب(: و ممنون از لطفتان(:
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
سلام: زنده و پاینده باشید.
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
:)) من دوران کودکستان کاملا مهدی که میرفتم دخترونه بود
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
بودن از این مهدا کی بود بِره(((:(آیکون زهرا ی قِرِشمال!)
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
خیلی حس خوبی داشت،کاش میشد فقط یک لحظه واقعا حتی تو خاطرات اون روز ها باشیم.گمش کردیم تو روز مرگی ها لبخند ها رو...
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
کاش نداره که ، یه لحظه فارغ شده از دل مشغولی هاتو چشماتو ببند ، همون لبخنده ینی کلی صفا(:
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
یاد باد آن روزگاران... ما بازیامون همه مختلط بود، با پسرای محل تیم فوتبال داشتیم.
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
به به این گذشته واقعا یاد باد میخوادااا((:
m_haghkhah
m_haghkhah
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
از خلاقيتتون در زمينه همزمان گوش كردن خوشم اومد :))) موفق باشيد :)))
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
یه آهنگ که به این نوشته بخوره و لطافتِ گذشته رو یادمون بیاره شاید..سپاس(:
H_bavar
H_bavar
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
سلام،نگاشته شما خیلی به دل نشست.../افسوس که شور و حال کودکی برنگردد،دریغا ...
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
شاید نه به اون اندازه ولی گاهی وقتا لازمه اون شیطونک درونمون رُخ نما کنه(:
Cold
Cold
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
مثل این روزها نبودیم :(...میشه گذشته رو ساخت واقعا؟
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
آره ، فقط کافیه خودت بخوای همین(:
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
و کیه که دلش برای کودکیهاش تنگ نشه؟! ......
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
(: بعضیام هستن که دلشون تنگ نمیشه و نمیشه از کودکیه سختشون یادآوری کرد و در مقابلش آدماییم هستن که لازم دارن یه موقع هایی یادآور اون زمان بشن(:
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
آقا این عکسه خیلییی خوبه :))) منم از اینقدریام! یه عکس این مدلی دارم. روی یه جیپ بنفششش در حال چایی خوردن ! :))))
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
خوش به سدت کودکی هایتابا جیپ جانتان(: من یادمه یه موتورِ آبی داشتیم بابا هر روز بعد از کار دو دور دوره کوچه میگردوندمون((:!!لازمه بگم که این عکس از جلد مهنامه ی همشهری داستان عسد(:
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
عالی بود خانوم خسروی واقعا لذت بردم از خوندن این نوشته .... حسابی رفتم به اون دوران و بازیهاش ..، چه خاطراتی داشتیم .... :)
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
چه خوب تجدید خاطرات اون دوران پُر از حِس های خوبه، روزگارتون بچگانه(:
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
آجر بازی....واقعنم...چه خاطراتی که نداشتیم...لذت بردیم..خیلی هم عالی نوشتی....فلمت مستدآم....روزگارت رنگارنگ (^_^)
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
روزگارِ تو هم رنگی رنگی و پر از اتفاقای قشنگ^____^
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤