امشب شبی پسرکی آمد که دل درد داشت. نمی‌دانم مقصود از دلش معده‌اش بود یا قلب کوچکش اما...

پر ترس بود که پدر آمپول را نمی‌خواهم، کودک بود و معصوم روی. در خیالش آمپولِ درمانش، دزد رویاهایش بود. درد را در سوزنکی می‌دید که خنده‌اش را گریه می‌کرد.

نمی‌دانست که آن درد را باید در آغوش بگیرد ، باید ببوسد ، بپرستت! نمی‌دانست که چه دردها هستند که سوزنِ درمان ندارند، اما خوب گریه‌ات را در می‌آورند.  نمیدانست چون که نمی‌دانست که نمی‌داند! 

که وای بر آن روزی که  بداند و بداند که نداند...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
سلام جالب بود.پایدارباشید
فاطيما
فاطيما
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
اسم مطلب چه ربطي به نوشته داشت؟
na3er
na3er
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
دی سیکلومین برای تسکین دردهای روده‌ای و درد شکمی نوزادان مصرف می‌شود.
فاطيما
فاطيما
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
ما از كجا بايد ميدونستيم :/
ph_phoenix
ph_phoenix
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
درود بر ناصر و یارانش
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
گاهی درد همان درمان است حتی اگر معکوسش درد باشد
H_bavar
H_bavar
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
سلام،زیبا نوشتید.درد یه نعمت خدادادی است،اگر نباشید انسان یه چیزی کم دارد ...
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٤/٠٨
١
٠
درد نعمته؟؟؟؟؟
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
منم سوال رویا ! چرااا ؟؟؟
H_bavar
H_bavar
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
سلام،منظور بنده این بود که درد می تواند یک تلنگری باشد در زندگی همه ی ما که به سادگی از کنار آن رد می شویم.../
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
جالب بود ... نگاه قشنگی داشت نوشتتون ... موفق باشین
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
آخی.... یاد اون روزایی افتادم که داروخانه کار می کردم و هر از گاهی با همکارم به درمانگاه نزدیک داروخانه سرک می کشیدیم ... :) یادش بخیر ... جالب بود متنتون ... مرسی :)
ph_phoenix
ph_phoenix
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
بیخیال پیک خاطرات رو سر نکش فقط بغض و آه و کاش توشه...
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
درد!با واژش احساس غریبی میکنم!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣