جرات پروازم بده...
پای سفره خدا / ارمغان دهم

جرات پروازم بده...

نویسنده : اکرم انتصاری

قصه زندگی‌اش شبیه پروازی ست که هیچ وقت به زمین  ختم نشده. آدرس دقیقی نداشتم اما دلم به پیدا کردنش روشن بود، تا به آن در چوبی بزرگ (گفته بودند آن جا پیدایش می‌کنم) رسیدم. پله‌ها را دو تا یکی کردم. سکوت شیرینی هوا را معطر کرده بود. در حال کلنجار با ذهن مشغولی‌هایم بود که روی اسمش متوقف شدم. با سلامی نصفه و نیمه نشستم و گفتم: «منو نمی‌شناسید، فقط چند تا سوال می‌کنم و می‌رم».

ذهنم پر از سوالات ریز و درشتی بود که به «چرا؟» گره خوردند و بی‌جواب ماندند. معطل نکردم و پرسیدم. «به نظرتون اگر جای شما بودم همین کارو می‌کردم؟ مگه چند سالتون بود؟ اصلا چرا رفتین؟ چه طور رفتین؟ چرا شما قهرمان داستان شدین؟» هنوز سکوت برقرار بود که به اطرافم نگاه کردم، چند دیوار، چند ردیف سنگ سفید و اسم. انگشتم را روی اسمش کشیدم، انگار حروف روی سنگ هم شهید شدند و از آن‌ها خون می‌چکد. جان ِپرواز گرفته‌ام که خانمی از کنارم عبور می‌کند و می‌پرسد این‌جا قطعه شهداست؟

==========================

*لاَ يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أَن يُجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ

كسانى كه به خدا و روز بازپسين ايمان دارند در جهاد با مال و جان‌شان از تو عذر و اجازه نمى‏خواهند و خدا به [حال] تقواپيشگان داناست (44- توبه)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
سلام؛ طاعات مقبول حق! انصافا فوق العاده بود؛ فقط یک نکتۀ ویرایشی کوچیک داشت که هم به چشم نمیاد و هم میذارم به حساب ضعفنی و غشّنی... التماس دعا :)
a_entesari
a_entesari
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
حضور ثابت شما پای این پست ها بسی دلگرمی بزرگی ِ :) من فکر می کنم قبل از تای خط اول ویرگول لازم نبوده ؟ خوشحال می شم بدونم اشتباه ویرایشی رو ^_^
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
خواهش می کنم، وظیفه‌س، و اینکه مطالبتون خوبه! ویرایشی که به چشم نمیاد اینجاست: "سکوت شیرینی، هوا را معطر کرده بود." و یا "سکوت، شیرینی هوا را معطر کرده بود"؟ نقل همون: "بخشش، لازم نیست اعدامش کنید" و "بخشش لازم نیست، اعدامش کنید". ممنون که می نویسید :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
می دونید چرا اشکال به وجود میاد، چون دو کلمه در اینجا مربوط میشه به دو حس؛ شیرین، جس چشایی، و معطر، حس بویایی. این دو را میشه به هر دو کلمه ربط داد. بازم ممنون!
a_entesari
a_entesari
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
آهان پس خود حس آمیزی مشکلی نداشت ؟منظور من سکوت شیرینی ، هوا را معطر کرده بود :) مرسی که گفتین از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم:)
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
برای آنان که مفهوم پرواز را نمی فهمند هر چه اوج بگیری کوچکتر خواهی شد
a_entesari
a_entesari
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
کسی که به پرواز فکر می کنه نظر به بالا و اوج داره نه زیر و فرود ..
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
درود .باز هم خوب و عالی
a_entesari
a_entesari
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
درود بر شما :) نقد و تحلیلی هم داشتین می شنویم:)
شاهدخت
شاهدخت
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
:)))))
a_entesari
a_entesari
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
:))
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
خیلی زیبا و عالی ، مثل همیشه انتخاب آیه عالی بود اکرم جان .
a_entesari
a_entesari
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
سحر به نظرت می تونیم روزی مثل اینا جرات پرواز داشته باشیم ؟مرسی گلی:)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
نه. شهامت اونا چیزی از وجود بود. فکر نکنم دیگه همچین وجودی رو بشه دید. شاید خیلی چیزها باید تو زندگیمون عوض شه که به اون مرحله برسیم. وقتی این متن رو خوندم داشتم به شهدای فکه فکر میکردم وقتی اونجا بودم واقعا حس متفاوتی داشت و یا شلمچه و ... واقعا چیزی که از درون آدم رو میلرزونه. نمیتونم برات توصیف کنم ولی حس درد تمام دنیا رو همزمان داشتم که کدوم با ارزشتره؟ وطن یا زندگی؟ خانواده یا ناموس وطن؟ خیلی شهامته خیلی.
a_entesari
a_entesari
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
سحر به نکته ی خیلی خوبی اشاره کردی . این جرات و شهامتشون به قدری ِ که هنوز وقتی می ری جاهایی که پا گذاشتن دست و دلت می لرزه .من هنوز این چرا واسم بی پاسخه که چه طور به این وجودیت برسیم و در زمان نیاز اصلا می تونیم فقط بهش فکر کنیم ؟..!
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
عکس و جمله اول نوشته ^__^ فقط کافیه پر از عشق باشی ب همه. ب خدا. اونوقت از گذشتن خودت برا دیگران و خدا ابایی نداری هرچند با زجر باشه. جدیدا فهمیدم خاله ی یک دوست عزیزی جونش رو برای نجات خواهرزادش داده. یکبار هم ماجرایی رو شنیدم که کسی تو زلزله رو بچه اش پل زده بود تا سپر بچه اش شه. شهید شدن انقدرام دور از ذهن نیست تو ذهن من. که حتما لازم نی جنگ بشه...
a_entesari
a_entesari
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
به نظر من ارزش هان که مشخص می کن شهادت هر کس چه قدر ارزشمنده و بال و پر پرواز بهش داده . چند شهید که زندگی شون سراسر رفاه بوده و حتی تو آمریکا زندگی می کردن اما وقتی کشورن جنگ شده برگشتن .. شاید چون شرایط جنگ بغرنج تره شهادت ارزشمندتره و هدفی که پشت این دفاع و مقاومت هست ..
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
این آرایه هات همیشه دهن آدمو باز نگه میداره :) خیلی خوب بود اکرم جان :) دمت گرم :))
a_entesari
a_entesari
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
این قدرم قابل تعریف نیست فرانک جان:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
سلام:خداشهداراباشهدای کربلامحشورگرداند.ممنون عالی بود
a_entesari
a_entesari
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
چه هم نشینی خوبی:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
سلام خیلی ممنونم
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦