خدا کنه ایران بازی رو ببازه!

خدا کنه ایران بازی رو ببازه!

نویسنده : مریم_ن_ر

بعد از افطار داشتیم آماده می‌شدیم تا بازی والیبال ایران و لهستان را ببینیم. بعد از کلی تحلیل و تفسیر مادرم آمد بین ما و یک جمله تکان دهنده گفت: خدا کند ایران بازی رو ببازه؟! همه ما اعتراض شدیدی به مادرم کردیم و علت این حرفش را جویا شدیم. اما مادرم در عین خونسردی گفت جوابتون رو بعد بازی بهتون میدم.

بازی که تمام شد و خدا را شکر ایران هم برنده مسابقه شد. اما چشم‌تان روز بد نبیند. سر و صدا و خوشحالی نامتعارف از یک سمت و از سمت دیگر زیرپا گذاشتن حیا و  حجاب باعث شد به حقیقت حرف مادرم پی ببریم. (خانه ما بلوار هاشمیه است)

حدود ساعت یک شب چنان ترقه‌ای منفجر شد که تمام دزدگیرماشین‌ها به صدا در آمد. این‌جا بود که ایمانم به حرف مادرم به یقین تبدیل شد. چرا باید این حلاوت و شیرینی پیروزی تیم ملی با این حرکات یکسری انسان‌های بیمار روانی به تلخی تبدیل شود. اسم این حرکات خوشحالی نیست، بلکه دیوانگی و حماقت محض است. بازی با سلامت جسم و روان مردم فقط و فقط کار این جور آدم‌هاست.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٣
٢
٠
ناهنجاریها دلیل مناسبی و وجهی برای آرزوی باخت تیم ملی نیست به نظرم
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
اصلاحیه:موجهی
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
احسنت.
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٤/١٣
٢
٠
بی جنبه ایم بعضی وقتها
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
اشکال از ناآگاهی در مورد نحوه ی شادیه,اما نباید صورت سوال رو پاک کنیم
arwen
arwen
٩٤/٠٤/١٣
١
٠
ناهنجاری همه جا هست همون دیشب ما هم رفتیم بیرون کلی هم شادی کردیم خیلی هم خوش گذشت حالا یکی رعایت حال دیگران رو میکنه یکی نمیکنه متاسفانه میزان شادی و خوشی در ملت ما اونقدر پایین اومده که دنبال بهانه هستیم برای شادی کردن شاید اگر مثل خیلی از ملتها به جوونهامون اجازه میدادیم گاهی شادی کنند صحنه های غیر متقربه رخ نمیداد
kiyan_t
kiyan_t
٩٤/٠٤/١٤
١
٠
به خاطر چند تا آدم بی جنبه که نباید آرزوی باخت کشورمان را بکنیم
g_rezaei
g_rezaei
٩٤/٠٤/١٤
٠
٠
این کاملا درسته باید فرهنگ سازی بشه دیگه جنبه عمومی رو خودمون باید بالا ببریم
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
داستان تلخ میرزاخانی ها...

چگونه کشور خود را از پیشرفت عقب نگه داریم؟

٩٦/٠٤/٢٨
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
کنکاشی در بیوگرافی جیم

رابطه جیم و ترامپ چگونه شکل گرفت؟!

٩٦/٠٤/٢٨
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
حرفم را قبول دارید؟

چاقی چه طور اتفاق می افتد؟

٩٦/٠٤/٢٧
من اهل بازی نیستم و تو خود خوب این را میدانی

دیر آمدی...

٩٦/٠٤/٢٩
تبلیغات