شب‌ها مرا یاد تو می‌اندازد...

شب‌ها مرا یاد تو می‌اندازد...

نویسنده : tooti-h

یک شب‌هایی هستند که دل آدم را قلقلک می‌دهند. مثل شب‌هایی که سکوت مطلقِ خانه و خیابان بعد نیمه شب بهت اجازه می‌دهد صدایِ جیرجیرک‌ها و وِزوِزِ پشه‌ها و گاهی پارسِ سگ توله‌ی همسایه را از حیاط پشتی بشنوی. مثلِ شب‌هایی که بهت اجازه می‌دهد صدایِ نوزاد شیرخوارِ همسایه روبرویی را بشنوی و دلت قنج برود که یعنی دختر است یا پسر؟ یعنی قیافه‌اش چه شکلی ست؟! مثل شب‌هایی که صدایِ عبورِ ماشین‌ها و چرخ‌های آن روی آسفالت خیابان و قارقارِ موتوری که دارم فکر می‌کنم یک نیمه شب کجا دارد می‌رود؟! شب‌هایی که بویِ دودِ چوبِ سوخته و بویِ خنکی یواشکی از پنجره اتاقت سرک می‌کشد توو و مجبورت می‌کند معتادِ نفس کشیدنِ بوی دود شوی. مثل شب‌هایی که یواشکی تو را توی ذهنم مجسم می‌کنم و ثانیه‌ها را زندگی می‌کنم. این شب‌ها یک جور دیگرند... یک جور خاص و دوست داشتنی! من این شب‌های قلقلکی را دوست دارم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Kh_Z
Kh_Z
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
خدا رو شکر شب قلقلکی تو زندگیم خیلی زیاد به اندازه شب های ۱۱ ماه در سال :))
kianaz
kianaz
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
زيبا بود عالي با طعم پرتقالي ^__^
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
مثل شبهایی که حس روشنی داری
Samira
Samira
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
با این همه صدا شماچطور خوابتون میبره ؟
tooti-h
tooti-h
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
همیشه که نیست.کوتاهه...
na3er
na3er
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
ولی لزوما مرور این اتفاقات همیشه هم ادمو قلقلک نمیده بعضی وقتها بغض میاره و بغض و..
s_ehsan
s_ehsan
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
من معمولا با صدا نوزاد همسایه، هرچی بدوبیراه است بهشون میگم... ممنون از متن واحساس زیباتون.
tooti-h
tooti-h
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
اگه خواب باشی بله عذاب اوره... ممنونم از توجهتون.
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
توی این شب ها که شما توصیف کردی من هم لذت میبرم از سکوت همراه صدای کولر همسایه!اصلا کولرشون ک خاموشه اون شب من صبح نمیشه!باور کن
tooti-h
tooti-h
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
شبتان ارام...
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨