این‌جا چراغی روشن است...
پای سفره خدا / ارمغان نهم

این‌جا چراغی روشن است...

نویسنده : فرانک باباپور

«سلام دوستان، کارگاه آموزشی خانم فلانی، فردا ساعت 14 تا 18 در سالن شورا.» 

مثل پیامک‌هایی که قبلا فرستاده بود، پاکش می‌کنم. هیچ وقت به نتیجه دادن کارش ایمان نداشتم. باورم این بود که این جور کارها، چه با رفتن به کلاس و چه بدون کلاس، نتیجه نخواهند داشت و نمی‌شود با گفتن چند جمله، شخصیت نهادینه شده کسی را تغییر داد.

بعد از گذراندن کلاس‌ها، یک گروه تشکیل دادند و شروع کردند به فعالیت گروهی. چند باری دعوتم کرده بود به کار گروهی ولی وقتش را نداشتم، البته حقیقتش این بود که ته دلم هنوز راضی نشده بود کارمان تاثیری داشته باشد. هر زمانی هم که با هم بودیم ناگهان از من جدا می‌شد، می‌رفت نزدیک گوش خانمی چیزی می‌گفت و برمی‌گشت و سوال همیشگی من بعد از این کارش این بود: «چی گفت؟ اثری داشت؟» و او همیشه جواب می‌داد: «مهم اینه که گفتم و این گفتن‌ها جمع میشه و اثر میذاره، امکان نداره بعد از یکبار گفتن اثر بذاره». 

این باور را همچنان داشتم تا این‌که چند روز پیش، داخل مترو، دختری را دیدم که ظاهرش اصلا مناسب این ماه نبود... 

«ببخشید خانم، میشه به خاطر این ماه کمی مراعات کنید؟» مهم نبود که اثر می‌گذارد یا نه، مهم این بود که من گفته بودم...

====================

وَ إِذْ قالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَديداً قالُوا مَعْذِرَةً إِلي‏ رَبِّکُمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ

و (به یاد آر) هنگامی را که گروهی از آن‌ها (به گروه دیگر) گفتند: «چرا جمعی (گنهکار) را اندرز می‌دهید که سرانجام خداوند آن‌ها را هلاک خواهد کرد، یا به عذاب شدیدی گرفتار خواهد ساخت؟! (آنها را به حال خود واگذارید تا نابود شوند!)» گفتند: «(این اندرزها،) برای اعتذار (و رفع مسئولیت) در پیشگاه پروردگار شماست بعلاوه شاید آن‌ها (بپذیرند، و از گناه باز ایستند، و) تقوا پیشه کنند!»

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٤/٠٥
١
٠
با اينكه با صد در صد اثر پروانه اي موافق نيستم ولي ياد اون افتادم!!!!!!!!!!‌ اميدوارم جز اون سري از افرادي باشيم كه تقوا پيشه ميكنند :)‌ مرسي :))
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٥
١
٠
اثر پروانه ای چیه؟؟؟ نشنیدم تا حالا! میشه توضیح بدید؟ ممنون :) ان شاءالله :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٤/٠٥
١
٠
يه نظريه است كه ميگه كوچكترين اتفاقات در سرنوشت تمام زمين موثرند و اينجوري مطرح ميشه كه پر زدن يه پرنده توي يه كشوري مثلا برزيل ميتونه باعث ايجاد طوفان در يه جاي ديگه از دنيا بشه!!!!
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٦
١
٠
شنیده بودم درموردش ولی نمیدونستم اسمش چیه!! :)) / اما درمورد درستی نظریه نظری ندارم!! یه جوریه!! ترس آوره! :(
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
منم كه گفتم صد در صد باهاش موافق نيستم ولي چون صحبت از تاثير گذاري شد و اينكه "حالا واقعا تاثير داره؟" ياد اين نظريه افتادم :))
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٠٥
١
٠
سلام . ممنون از متن قشنگتون . زیبا بود. اما یادمان باشد تذکر دادن،امر به معروف و نهی از منکر شرایطی دارد که اگه اون شرایط مهیا نباشه اصلا نباید این کار انجام شه
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٥
١
٠
سلام جناب حقیقی؛ نه اینکه اصلا نباید اون کار انجام بشه، بلکه واجب نیست و این به معنای حرام بودن نیست.
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٠٦
١
٠
بله منظورم همین بود که شما گفتین
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
ممنون از شما آقای حقیقی. حرفتون کاملا درسته ولی متاسفانه الان یه جوری شده که یکی از اون شروط اصلا معلوم نیست! همینکه مطمئن باشیم اثر میذاره! الان باید اونقدر تکرار بشه تا اثر بذاره... البته این دوستای منم واسه همین میرفتن کلاس و کلی آموزش و ... ولی چون نرفتم نمیدونم چی یاد می گرفتن! :دی / از آقای میرزا هم متشکرم، خیلی خوب گفتین :) / واجب نیست، ولی حرام هم نیست! کاش مستحب بود :))
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/٠٤/٠٥
١
٠
:)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
:) / متشکرم بخاطر لبخند :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٥
١
٠
سلام و عبادات قبول! باز هم حرفی برای گفتن نذاشتید، خیلی خب، محتوا هم که عالی، در کل همون جملۀ معروف دیگه: ما مأمور به وظیفه ایم، نه مأمور به نتیجه!... اجرکم عندالله!
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
سلام. عبادات شما هم قبول درگاه حق. ممنونم از لطفتون :) / تازگی اومدن این جمله رو تحریف کردن میگن مامور به نتیجه هم هستیم!! یکی نیست بیاد بگه پس هیچکار نکنیم دیگه!! بشینیم نگاه کنیم فقط!! چون واقعا غیر ممکنه کاری مطمئنن نتیجه داشته باشه! / بازم ممنون :)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠٥
١
٠
آیه محشر بود و مثل همیشه عالی بود فرانک جان
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
ممنونم از نظر لطفت سحر جان :) / داشتن خواننده هایی مثل شما به آدم انرژی میده :) / واقعا میگم...
Cold
Cold
٩٤/٠٤/٠٦
٢
٠
ای ترس تنهایی من...اینجا چراغی روشنه :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
آواتار شما چراغ تو تاریکیه؟؟ اونروز که عوضش کرده بودید خیلی دقت کردم نفهمیدم!! :)) / نظرتون شبیه بیتی از ترانه بود، آیا ترانه ای پیش رو داریم؟؟ :)
Cold
Cold
٩٤/٠٤/٠٦
١
٠
نه این مال یکی از ترانه های زیبای روزبه بمانی بود....راستش آواتارم نوری تو تاریکی هست ولی چراغ نیست :)) ایشالا به زودی باز یه چیزی ممینویسم :)) مرسی
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
موفق باشید :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٦
١
٠
جالب بود برام خانوم باباپور ... آفرین بر شما ... :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
خیلی ممنون آقای بزرگواری بزرگوار :)
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٦
١
٠
تا خورشید هست در جستجوی شمع مباش
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
:) کلام خدا همان خورشید است... که شکی در آن نیست :) / ممنون از شما.
a_entesari
a_entesari
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
امر به معروف و نهی از منکر کلا فراموش شده تو جامعه ی ما که اگر نمی شد وضع ما این نبود... من فکر می کردم اون آیه اانفال رو انتخاب می کنی که نوشته بود خدا بین قلب انسان حائل است اما این مبحث اجتماعی خیلی بود فرانک جان ، موفق باشی:)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
کاش نمیشد... کاش دوباره احیاش کنیم... ممنونم اکرم جان. شماهم موفق باشی :)
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
یکی از چیزهایی که خیلی دوست دارم سعی کنم انجام بدم همینه.برام سخته چون در درجه اول یه خرده برام جا نیفتاده و یه خرده هم برام سخته اما چون حرف خداست امر مطاعه. احسنت به شما :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
منم خیلی دوست دارم و دقیقا دچار مشکل شمام! هم جا نیفتاده و هم آدم میترسه! یکی از دوستام تعریف می کرد یه بار انجام داده و طرف برگشته حرف بدی زده بهش! ولی بازم ادامه میده و من همیشه از ترس همین حرف ها جلو نرفتم... خیلی ترسوام! :((
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨