یلدای گیسوانت

یلدای گیسوانت

نویسنده : Zahra_Yaqoobi

هنوز هم

می‌توان تو را،

به فال نیک گرفت

اندوه بی نهایت پاییزی!

و می‌شود

در انتهای تو، ایستاد

و به زمستان لبخند زد. 

فردا،

پشت تمام دیوارهای شهر

برف می بارد

برف...

فردا،

کسی دست‌هایت را

به آغوش می‌کشد

و فراموش می‌کنی

خاطرات مدفون شده را

در زیر برف‌ها...

فردا، 

صدای خش خش برگ‌ها

از حافظه خیابان

پاک می‌شود

و با این همه،

هنوز هم می‌شود 

تو را، به فال نیک گرفت

و برای یلدای گیسوانت

شعری سرود...

(زهرا یعقوبی)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٣
١
٠
هم تصویرسازی خوب و هم تشبیهات مناسب.لذت بردم از سروده شما
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٣
١
٠
به نظرم شعر شما درونمایه دلتنگی دارد و در حقیقت پاییز نماد است
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/١٣
١
٠
چشم نواز و دلنشین سرودید.. ۸ از ۱۰
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٥
٠
٠
دلچسب بود، من چن دفعه خوندمش‎:)‎
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات