نمی‌دانم 50 سال دیگر در چه وضعیت معیشتی زندگی می‌کنم! آلزایمر گرفته‌ام و به شعبه جدید کهریزک منتقل شده‌ام، درکتابخانه‌ام روی ویلچر نشسته‌ام و با عینک ته استکانی‌ام مشغول کتاب خواندن هستم و حسرت کتاب‌هایی که نتوانستم چاپ کنم را می‌خورم، در مزرعه‌ای در روستای محل زادگاهم مشغول کشاورزی هستم و یا اصلا شاید زنده نباشم و این همه خیالات در همان اندازه وهم باقی بماند!

این حرف‌ها را زدم که بگویم خوب می‌دانم 50 سال دیگر اگر زنده باشم روز تولدم به سان این همه سالی که گذشت می‌نشینم روی نیمکت و جای خالی کنارم را می‌نگرم. کسی دل پیرمرد را نمی‌بیند، عکاس‌ها سوژه عکاسی‌شان را پیدا می‌کنند و از زوایای گوناگون «چیک، چیک، چیک » هی از پیر مرد عکس می‌گیرند و پُز هنری‌شان را می‌دهند!

===========

پ.ن: 50 سال می‌تواند فاصله بین این آواتار بنده و عکس مطلب باشد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
جای خالی کنارم... چه غمبار‎:(‎
H_bavar
H_bavar
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
فکر نمی کردم اینقدر غمگین به نظز برسه!
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
پی نوشتشو بیشتر دوث داشدم!دو عکسِ کاملن هم مفهوم!مغسی=))
H_bavar
H_bavar
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
خواهش می شود،ممنون ...
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
50 سال بعد می تواند تکرار باشد و ملال آور
H_bavar
H_bavar
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
امیدوارم اینگونه نباشد ...
H_bavar
H_bavar
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
امیدوارم اینگونه نباشد ...
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
خیلی هم غمگینانه :/
H_bavar
H_bavar
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
نمی دونم چرا این خیلی رو خودم احساس نمی کنم ...
Samira
Samira
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
چه غمنگیز :( فکر نمیکنم تا 50سالگی عمر کنم اگرم عمر کنم مطمئنم تنهام با یه خونه تو روستا...
H_bavar
H_bavar
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
.../
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/١٢
٠
٠
50 سال میتونه فرصتی باشه برای اینکه کسی در کنارتون قرار بگیره که جای خالی ای وجود نداشته باشد. :)
H_bavar
H_bavar
٩٤/٠٤/١٢
٠
٠
امیدوارم اینگونه باشد.
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١