تایرتانیک 2 / داستان مشهدی

تایرتانیک 2 / داستان مشهدی

نویسنده : محمدرضا ناصری نژاد

اگه قسمت اول رِ نخواندِن بِرِن از اینجه اول اوره بِخوانن بعد بِیِن. .

هموجور که شیرجه رفتوم، رفتوم از پشت هولش دادم پایین آمدوم روی تایر گفتوم هم حالا وقت تلافیه تا تو باشی جای مو ر نگیری. که دیدوم دره غرق مره. مویم که دل نازک گفتوم‌ ها بیا تویم بالا نِمیری واز بعدا از ما فیلم بسازن بگن پسرکه نامرد بود دختر کِله حنایی ر به فنا داد.  گفتوم بیا بالا فقط شئونات شرعی ر اصول کن نع ینی اصولان شرعی ر حصول کن! بازم نشد! کلا رعایت کن دگه! دستتِ به مو نزن، مواتم بُکُن توو و... که تو همو موقعیت برداشت گفت تو حاضری بریه عشقمان چکار کنی؟! گفتوم: مو؟! بریه عقشمان؟ بودوم قلبومه؟ به چه آسونی؟ بوشوم قربونی؟ بروو  یره!

که یکهو یک موج آمد زده ماره برد زیر آب که دگه چیزیوم یادوم نمیه که چشامه وا کردوم دیدوم مث ای فیلما آب آوردمان کنار ساحل، یک جزیزه که چند تا آدم دیگم هستن که خارجیگینی بودن (همو چاقالویه مو فرفریم بود) هی موگوفتن همی هواپیمامان سقوط کِرده. گفتوم نع یره کشتی‌مان غرق رفته. او فیلم «ماست» بود که سقوط کرده بودَن ما تایرتانیکم! حالا قبول که نِکردن ولی دگه یک مدت اونجه بودم، دیدِم خبری نیس کسی نمیه ماره نجات بده. اول که بریه جزیزه اسم گذاشتم اویم «قاسم جلس» بعدم چند تا دانشگاه نزدم و یک عالمه پارک آبی هم نِع! ولی یک میلان اختصاص دادوم به والیبال که زنایم بتنن بین نگاه کنن. چند تا باشگاه بریه گرفتن عروسی اختصاص دِدُم با  کرایه پایین!

راستی حتما با خودتان موپورسِن «بز» ای وسط چی شد! «بز»  یک موبایل عَنروید پیدا کرد که اینستایم داشت که اویم دره صب تا شب عکس یگهویی مذره. مویم از دستش خلاص رفتوم؛  هعهعهی. کلا همه چی داشت خوب مرفت که طی یک موضوعی فهمیدِم مایه مخ دِلنگون همو لحظه که موج آمد ماره برده همه‌مان اِقد خوردِم به در و دیفال دریا که مُردِم و روحمان دشته ای کارا ر مِکرده. هیچی دگه روحمان شاد و یادمان گرامی. چغک لا لا، گراز لا لا، پنگوئن لا لا، آبدزدک لا لا ... 

بالا رفتم کوکا بود قصه ما کوتاه بود، پایین آمدِم دوغ بود قصه ما دوروغ بود، همی دگه. تموم رفت، برن خانه‌هاتان. خخخخخ خدافظتان

نویسنده: بچه چغک تنها

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
poone_panahi
poone_panahi
٩٤/٠٤/٠٩
١
٠
خسته نباشید! ممنون جالب بود :)
mamzi
mamzi
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
ممنون .سلامت باشِن
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٤/٠٩
١
٠
جالب بود ولی کاش بعضی جاها کمتر از صنعت اغراق استفاده می کردید و متن قویتر میشد. ممنون که لبخند بهمون هدیه میدید :)
mamzi
mamzi
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
دگه جلوه های ویژه داستان زیاد بود .. شما ببخشن :D خواهش .. وظیفِیه
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٠٩
١
٠
ایوالله . قشنگ بود .ما رفتم در خانه خودمان بازی کنم
mamzi
mamzi
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
چاکروم بازم سر بِزِنن به ما :D
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٠٩
١
٠
و باز هم خندیدیم‎:)‎
mamzi
mamzi
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
ایشالله همیشه بخندِن
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٩
١
٠
شوما ک مشدی ب ای قِشَنگی میحرفِن،کاش یَگ شله ای عم میاوردِن در ضمنش!خخخخ او "ماست" عاااااااااااالی بود=))
mamzi
mamzi
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
شما دعا کنن موقعیتش بشه مو دوس دروم کل مشد ر شله بودوم :( چاکررررررروم
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٠٩
١
٠
درودیفال دریا :)) داریم مگه :))))))) قشنگ نوشتین.. پای همه چیزو هم کشیدین وسط...خلاصه از هیچ چیز دریغ نکردین....لذت بردیم...قلم شما مستدآم...روزگارتون پر از شادی و موفقیت (^_^)
mamzi
mamzi
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
ها دگه همه چی مِشِه دشته بِشِم :)) چاکروم لطف درن شاد باشِن
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٩
١
٠
متاسفانه دقیق و کامل متوجه نشدم.امیدوارم به سرنوشت پایتخت دچار نشود
mamzi
mamzi
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
یگ بار دگه بِخوانِن متوجه مِشِن ^_^ ای که تموم رفت .. حالا داستان جیدید میه
f_mehdipoor
f_mehdipoor
٩٤/٠٤/١٠
١
٠
خیلی خوب بود،خی لی :))) خدا شما را برای قلمتون و قلمتون رو برای شما نگه داره. موفق...
mamzi
mamzi
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
چاکروم ایشالله خدا شمارم بریه خانوادتان و خانوادتان ر بریه شما نگه دره
na3er
na3er
٩٤/٠٤/١٠
١
٠
کاش دقیق توضیح میدادین طی چ موضوعی فهمیدن مردن و بعدش چغک لالا... بی اشکل خوب بود
mamzi
mamzi
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
حالا خودومم کاملا متوجه نشودوم :D چاکروم
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٤/١٠
١
٠
سلام ... يك چيز ديگه يادت رفت اینستاگرام بُز چي بود فالو هم مِده
mamzi
mamzi
٩٤/٠٤/١٠
١
٠
نه دیگه صفحش شخصیه :)) گفت لو ندومش :D
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
بزرگترین تردیدهای زندگی من

پیراهن آبی ام را بپوشم یا پیراهن سیاه؟

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
همیشه تلخ

شروع یک پایان

٩٦/٠٢/٠٤
تبلیغات
تبلیغات