دلت باید پاک باشد!

دلت باید پاک باشد!

نویسنده : میرزا

خدا قسمت کرد و تیری در تاریکی رها کردم، خواستم سبب خیر شوم و دایی بزرگترم را که نزدیک به چهل و خرده‌ای از سنش می‌گذرد و هنوز در این چهل و خرده‌ای سال، رنگ بارگاهِ امام هشتم علیه‌السلام را به خود ندیده، عازم سفر کنم. بار و بندیلِ سفر را بستم و با دایی نشستم به مذاکره. مذاکرات ختم به خیر شد و با اجازه همسران، یک سفر مجردی را به سمت مشهد تجربه کردیم. دایی که بدون وسائل ضروری‌اش جایی نمی‌رود، شبِ قبل از سفر، به صورت نامحسوس، آن‌ها را زیر ماشین جاسازی کرده بود. نزدیکی‌های طبس که برای خوردن غذا ایستادیم، دیدم که به زیرِ سپرِ ماشین ور می‌رود. نزدیکش که رفتم و دستش را که باز کرد، چیزی نبود به غیر از یک لوله‌خودکار و یک سیخ و مقداری هم... بماند!

چند روزی به زیارت و سیاحت گذشت. هر موقع به منزل می‌آمدیم، می‌نشست پای بساطش و وقتی فولِ‌فول می‌شد، عجیب حرف گوش‌کن هم می‌شد! بعد از چند روز که معلوم بود به داییِ امام رضا ندیده‌ام خوش گذشته، همان‌طور که نشسته بود و استعمال می‌کرد، عرضه داشتم: «دای‌جون! قربونِد برم، حالا که تا اینجا اومِدِی، لااقل شبی آخِری به احترامی امام رضا، وَخی دَس‌نِمازیدا بیگیر و چار رِکَت نِماز برا خدا به جا بیار، دَس وردار اِز این بی‌نِمازی! بیا و همین‌جا مَشَد، که انصافا خُب مَشَدی‌ام شد، توبه کن و اِز این به بعد نِمازیدا سری وقت بوخون!»  

دایی که مشغول خارج کردن دود از بینی‌اش بود، با کشیدن آهی پاسخم داد: «دای‌جون! دِلِد بایِد پاک باشِد، دل پاک باشِد، کافیِس!»

من که از مذاکره با دایی پشیمان شده، و از طرفی جمله‌اش روی اعصابم رفت و کلهم اجمعین، سیستمش را به هم ریخت، گفتم تا id دایی روشن است و تنور داغ است، نان را بچسبانم. ناخوداگاه فریاد زدم: «آخه خدا کاریو بی‌حکمِت انجوم میدِد؟ می‌تونس بیگِد عبدالله! دلیدون پاک باشِد کافیِس! دای‌جون! شرطی قبولیِ هر کاری نِمازِس، حتی همین زیارِتی که اِز هزار کیلومتر اونوَر‌تِر اومِدِیم؛ حتما یه چیزی تو نِماز هس دیگه! آخه خدا چه نیازی به نِمازایِ تو یه‌لا‌قبا دارِد؟»

چشمانِ سرخ دایی از حدقه بیرون زد و نیم‌خیز شد به سمتم. کمی ترسیدم که شب آخِری سفر به کامم زهر شود، اما باز ادامه دادم: «می‌خواد میزانی طاعِتیتو بسنجِد، می‌خواد گناوادا بیریزِد؛ دلی‌پاک می‌تونِد؟ می‌خواد اِز بدبختی دورِد کُنِد؛ دلی‌پاک می‌تونِد؟ می‌خواد تو سختی و مشکلات کمِکِد کُنِد؛ دلی‌پاک می‌تونِد؟ می‌خواد روحیدا جلا بدِد؛ دلی‌پاک می‌تونِد؟ می‌خواد شیطونو اِزِد بِرونِد؛ دلی‌پاک می‌تونِد؟ می‌خواد رحمتو بر خودِد و زن و بِچِد نازل کُنِد؛ دلی‌پاک می‌تونِد؟ می‌خواد به خیرات برسی؛ دلی‌پاک می‌تونِد؟ می‌خواد به خودِش نِزیک شی؛ دلی‌پاک می‌تونِد؟ اَصِش نِماز روشنی میدِد به این قیافه سیاه و دَرهَم و کدِرِد! سپرِ آتیشِس که پَسون فردا تو جهنم دچارش میشی! عاملی یاد کردنی خودِشِس؛ دلی‌پاک می‌تونِد این کارارو بوکونِد؟ خدایش خودِد انصاف بده؛ خدا وِکیلی دلی‌پاک، جا کدوم یکیو می‌تونِد بیگیرِد؟!»

سرمست بودم از این منبری که برای دایی رفتم و خودم را سبک کردم! خودم هم باورم نمی‌شد یک ریز حرف زده باشم، آن هم با چه ابهتی! دایی که حالت نیم‌خیزی‌اش به حالت اولیه بازگشته بود و معلوم بود که کم آورده به آرامی گفت: «باشِد دای‌جون، فردا که رفتیم حرم شروع می‌کونم به نِماز خوندن!» و بعد هم سیخِ داغ شده را برداشت. من که ضربه را اساسی احساس کردم، با خارج شدنم و آوردن یک چایی‌نبات ختم غائله کردم.

صبحش که برای نماز صبح و خداحافظی به حرم رفتیم، خیلی خوشحال بودم که دایی شروع کرده بود به نماز خواندن. سلامِ نماز را که داد، رو کرد به طرفِ گنبد امام رضا علیه‌السلام و گفت:

«یا امام‌ رضا! من که به احترامی شوما نِمازیما خوندم، اما آخِرش هیچی دلی پاک نیمیشِد... خدافظ شوما!»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
درود بر شما .زیبا و عالی . من که خوشم اومد
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
درود بر خود شما؛ محبت کردین جناب حقیقی! فضا تلطیف شده یا که نه؟
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
بله . عالی بود. ما جوونا اگه بخوایم غصه بخوریم از در و دیوار واسمون میباره . خندیدن سخت شده . که با این مطالب قشنگ خنده رو لبامون میاد. عالی بود.
Mehran
Mehran
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
سلام به ميرزاي عزيز. از متنتون لذت بردم مخصوصا از لهجه ي قشنگتون. شايد كاري كه من ميكنم اشتباه باشه اما هيچ وقت كسي رو مستقيم به خوندن نماز دعوت نميكنم. دوست دارم همون اتفاقي كه واسه خودم افتاد واسه بقيه هم بيفته يعني خودش يه روزي به اين برسه كه لذت خوندن نماز يه چيز ديگه ست. مطمئنا اون موقع ديگه تركش نميكنه و واسش ميشه يه "عيش مدام"
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٧
١
٠
علیکم السلام آقا مهران؛ خوش اومدید آقا! صد البته نظرتون متین و درسته، منتها نماز از مواردی هست که اتفاقا باید مستقیم بگی، تا طرف به سمتش بره و لذتش رو بچشه، بعد نوبت فرمایش شما میشه که تا گره ای براش ایجاد شد و دلش هوای یار کرد، یادش بیاد که یه زمانی، به یه سبکی این لذت رو درک کرده، تازه اگر فامیل هم باشه که به نظرم باید صریحا بهش گوشزد بشه، تا بالاخره یه جایی کارساز بیفته! ولی مواد فرق می کنه، همون اول باید رفت سراغ فرمایش شما، یعنی اجازه بدیم خودش بخواد. ممنون که بودین :)
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
مثل همیشه نوشتتون عالی بود استاد،بسیار لذت بردم......مخصوصا قسمت صحبتتون در مورد دل پاکی...**از کوزه همان برون تراود که در اوست**.....ممنون.:)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
خوش اومدید خانم عقیقی :) بله، همونطور که می دونید این ها بعضی از آثار نماز هستند که در قالب دیالوگ بیان شد. ممنونم به خاطر وجود و حضورتون :)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
جالب بود‎;)‎ من فک میکنم دل پاک لازمه ی خوب بودن بقیه کاراس منتها کافی نیس.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
خوش اومدید :) بله بله، البته که جای نماز رو نمی گیره، منتها خودش فی نفسه باشه خوبه، محبت کردین :)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
سلام...آفرین به شوما که دایی رو بردید مشهد...اون با اون بساط...
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
علیکم السلام؛ بله دیگه، خودشون هم خیلی دلشون می خواست که برن. متاسفانه آدمای اینطوری چون وابسته به این "لعنتی" هستند، زیاد هم جایی نمیرن. ممنون از وجود و حضورتون :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
سلام دوست عزیزم:بسیارعالی بود.همواره باشیدوبنویسید.شادکام باشید
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
علیکم السلام استاد عزیزم؛ خیلی خوش آمدید. ممنونم که همیشه حضور دارین و شرمنده می کنید. خدا به شما سلامتی و عمر با عزت عطا کنه!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
سلام:متشکرم.همچنین به حضرتعالی
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
سلام،خیلی زیبا بود و نوشته ای کاملا جالب!موفق باشید.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
علیکم السلام؛ خانم جعفرپور! خیلی خوش اومدین. خیلی محبت داشتین خواهرم. ممنون بابت حضور :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
اصلش همون دل پاکه دیگه:)) دست مریزاد خیلی خوب بود
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
بله بله، اصلش دل پاکه، که با یاد خدا به وجود میاد:)... محبت کردین خواهرم:)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٧
١
٠
:)) عجب... خوبیش اینه که همه دل پاک رو دارن! یاد عقاید وهابیت افتادم که اگه به یه سنی برسی یعنی به یه درجه ای از ایمان برسی، میتونی نماز نخونی! بدون نماز هم میشه خدارو یاد کرد! من موندم نعوذ بالله پیامبر و ائمه هنوز به اون درجه نرسیدن یا دلشون پاک نبوده؟!! بگذریم... البته من خودم اگه نمازای مستحبی رو هم بخونم، مطمئنم هنوز دلم پاک نیست که نیست... امیدوارم همین نمازای الکی به یه دردم بخورن! ممنون از مطلب زیباتون. اجرتون با صاحب این ماه :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
ممنون از حضور سبز خانم باباپور! :) والا حقیقتش رو بخواید من می خواستم خدمتتون عرض کنم که شما خیلی شکسته نفسی می کنید؛ چه در مورد نوشته هاتون و چه الان که می فرمایید هنوز دلم پاک نیست؛ در صورتی که هم نوشته ها و هم محتواشون نشان می دهد از سر درون ؛) ممنون از وجود و حضور شما خواهرم :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
باور کنین جدی میگم. از خودم اصلا راضی نیستم. اگرم چیزی هست از لطف کسانی مثل شماست که منو خوب میبینید. ممنونم ازتون :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
خواهش می کنم؛ اینطور نیست، بدون تعارف میگم که آینده ای درخشان در انتظار شماست، مطمئن باشید؛ شاهدم فایل صوتیِ رادیویی‌ست! :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
شما وبلاگ بنده رو میخونید؟؟!! افتخار دادید واقعا. خیلی متشکرم. سعی خودمو میکنم که تمام تلاشمو برای پیشرفت بکنم. ان شاءالله. بازهم خیلی ممنونم :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
بله بله، یواشکی دید می زنم ؛)... ببخشید دیگه!... امیدوارم به حق این ایام موفق باشید در کارتون!
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
خیلی جالب بود . لذت بردم جناب میرزا :) به خصوص دیالوگها با لهجه شیرین اصفهانی ، کاملا واقعی و باورپذبر بودن ، فضاسازی هم عالی بود. یه جور درون مایه طنز هم داشتن دیالوگها که جذاب ترشون کرده بود. فقط معنی "گناوادا " رو بگین بی زحمت :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
یه بار دیگه تولدتون مبارک! واقعا خوشحالم که لذت بردین، این هدیۀ تولدتون، چیز قابل داری نیست، اما خب، چیزیه که از دستم بر میاد! :)... گناوادا: گناهانت را... ممنون از حضورتون خانم یزدی :)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
واقعا بهتر از این نمی شه ... این بهترین هدیه تولد عمرم بود جناب میرزا :) یه هدیه عالی و متفاوت .من کتاب رو بیشتر از هر چیز دیگه توو این دنیا دوست دارم و بهترین هدیه به نظرم فقط کتابه ... بازم مرسی از لطفتون :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
شادم از خوشحالیتون، موفق باشید به حق این ایام! ؛)
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
خیییلی قشنگ بود آقامیرزا:)))و خیلی لذت بردم از حسِ متن:)شما واقعا اصفهانی حرف میزنین!؟!؟!حرفاتون از دل بوده و به دل نشست...!!!تشکرات...خدافظ شوما :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
خوش آمد میگم به دختر آریایی! بله، اصفهانی حرف می زنم، خب اهل اصفهانم دیگه! خیلی محبت کردین دختر آریایی، خدافظ شوما :)
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
ممنون از شما با نوشته ی خوبتون. لذت بردم....همیشه جا برای توحیه وحود داره ...
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
خواهش می کنم بانو آسمانه؛ نظر لطف شماست بانو، زحمت کشیدین اومدین :)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
سلام ... زيبا و حرفي براي گفتن نگذاشتيد . خدافظ شوما
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
علیکم السلام؛ آخ که دلتنگ شما بودم جناب روشناوندِ عزیز؛ میومدم "دریچه" ببینم اونجا هستین یا نه که خوشبختانه بودین. لطف کردین تشریف فرما شدین، خدافظ شوما ؛)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
سلام ... ناگهاني رفته بودم سفر كه يك هفته‌اي شد سه هفته. ممنونم از بزرگواري
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
:) ! .... زندگی حال عجیبی است به دو بست ! مرسی جناب میرزا ، زیبا ، خواندنی و پر مفهوم با درون مایه طنز
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
افتخاریست برای من حضور مهندس بهمنیِ عزیز! خواهش می کنم آقای بهمنی و ممنون بابت وجودتون و حضورتون و امضایِ ذیل مطلب :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
چاکریم :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
زنده باشی و سلامت و شاد! :)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
عجیبه!حرف اخرشونو ادم نمیدونه بخنده بهش،یا گریه کنه!تناقضی دارم الان!ممنون=)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
دقیقا همینطوره! محبت کردین رفیعه خانم بزرگوار :)
فاطيما
فاطيما
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
ممنون...چ لهجه شيريني دارين شما :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
خواهش می کنم بانو! چه کنیم دیگه، هر چه خدا خواست همان می شود... :)
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
میگما داد مطلبتون درستس دلیی پاک کافی نیستا باید عملیمون هم پاک باشد(عذر تقصیر اگر ایراد داشت)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
مخلص آقا جلال؛ خوش اومدین! ایراد که نداشت، ینی داشت، اما تایپی بود، چه اشکال دادا؟ مهم اینه که افتخار دادین :)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
احسنت بر شما و منبرتون. خدا رو شکر تاثیرگذار بوده :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
خواهش می کنم، لطف دارین... سحر خانم! مثل اینکه با دقت نخوندین، جملۀ آخر رو یه بار دیگه زحمت بکشین... :)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
اتفاقا خوندم. همون تاثیر کوتاه هم ارزش داشته. نیمه پر لیوان رو ببینید :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
ممنون از شما، در نیمۀ پر هم خبری نیست :)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
همینکه حداقل یه بار هم شده نماز خونده مطمئنا تاثیری روی روحشون خواهد گذاشت :)شایدم من خیلی مثبت نگرم
H_bavar
H_bavar
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
سلام جناب میرزا،به گونه ای نوشنتید که بنده از اول تا اخر لبخند به گونه داشتم.خدا خیرتان دهد.به نظرم طنز و جدیت آن کاملا به جا بود.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
و علیکم السلام؛ مخلصم آقا، خوشحالم که خنده رو تونستم بر لبانتون جاری کنم؛ امید که همیشه شاد باشید! ممنون از حضور ارزشمندتون :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
خیلی خوب بود میرزا .... دم شما گرم!
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
من مخلص آقا حمید بزرگواری؛ خیلی لطف کردی و مثل همیشه محبت داشتی. ممنونم که بودی :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
ما چاکرتیم میرزا ... :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
سرورید آقا حمید :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
تاج سری میرزا !
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
خیلی ممنون آقا میرزا واقعا بعضی وقت ها لازم شما بزرگترها ب کسانی امسال من تذکر بدین
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
خواهش می کنم آقای روحانی؛ نظرتون متین، به نظر من تذکر در مسائلی از این دست، کوچک و بزرگ نداره، که گفتنش، اگر طرف اهلش باشه و عملی بکنه، هر چند به ظاهر هم نه، اما در خلوت پی ببره، لذتی داره که باید چشید؛ خدا قسمت ما بکنه که حرفمون بُرش داشته باشه! آقا ممنون از محبتتون :)
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
چه قدر قشنگ بود.حرفایی که به دایی گفته میشد واقعا موثر و تکون دهنده بود.دستِ شما درد نکنه:)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
چقدر قشنگ بود حضور شما خواهر بزرگوارم و افتخاری ایضا... سر شما درد نکنه و اینکه محبت داشتین :)
na3er
na3er
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
سلام دادا حالتون خبست؟ همونجور که در قران کریم اومده اگه دل پاک کافی میبود خداوندی که مارو خلق کرده فقط میگفت(آمنو..) در حالی که گفته (آمنو و عملو صالحات... لهجه قشنگی دارید استاد ولی فکر کنم برای اونایی که کمتر با لهجه تون اشناهستن کار یه خورده سخت باشه هرچند همین لهجه بر نمک متن افزوده بود.. طاعاتتان قبول
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
علیکم السلام آقا ناصر؛ شکر خدا خُبم و دوستانو هم که می بینم بِیتِرم میشم. باریکلا! دقیقا همینطوره که شما با یک استدلال از کتاب خدا در این ماه قرآن تکمیلش کردین... ممنون که به ما افتخار دادین و باز هم شرمنده کردین و امید که به برکت این استدلال قرآنی، طاعات و عبادات شما هم مقبول واقع بشه! :)
آتی
آتی
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
مثل همیشه بی نظیر
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
سپاس از لطف و محبت شما بانو! :)
راتا
راتا
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
قشنگ بود...تشکر...دادن لهجه هم شیرین ترش کرده بود:)))
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
خواهش می کنم؛ افتخاری بود برای من حضور شما، ممنون :)
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
سلام. اقا خیلی خوب بود این مطلب . خدا شما و داییِ عزیز و سینه سوخته رو حفظ کنه ... به نظرم منم اصل دل پاک هستش. بلا نسبت شما و تمام جمیمیها تو نماز گاهی ریا دیده میشه اما دل پا همیشه پاکه...
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
علیکم السلام آقا صالح؛ خوش اومدی برادر؛ خدا شما را هم حفظ کنه انشالا! گاهی... کار خود آدم باید درست باشه. ممنون که لطف کردی و باز تولدت مبارک! ؛)
a_entesari
a_entesari
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
چه قدر خالصانه و رو راست لب مطلبو به امام رضا تحویل دادن :) قسمتای اصفهانی متنو دوست دارم به شدت:)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
حضور شما به واقع افتخاریست برای من بانو :) مشرف! خوشحالم که نظر ارزشمند شما را می بینم. ممنون و متشکر و طاعاتتون قبول!
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/١٢
٠
٠
خیلــــــــــــــــــی هم کیف کردیم (^_^) دست شما درد نکنه... دل پاک داشتن بهترین چیزه ولی ...دل اگر پاک بود جلوه گه نور خداست/ سینه ی پاک دلان آینه ی دوست نماست.... هممون میدونیم اینک ه میگن "آدم باس دلش پاک باشه" یه حرف قشنگ اما بی محتواس...برای فرار از مسئولیت پذیری وانجام تکالیفیه که بهمون سپرده شده....مرسی از شما مثل همیشه قشنگ نوشتین...قلمتون مستدآم...روزگارتون همیشه به شادی (^_^)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/١٢
٠
٠
شکرِ خدا!... از اینکه همیشه بر مطالب با شعرهاتون حاشیه می زنید، لذت می برم. درسته، کاملا بی محتواست، در عین حالی که فی نفسه برای هر آدمی مفیده. تحلیلتون هم در این مورد کاملا صحیحه... ممنون که هستین و مرسی که لطف داشتین (^_^)
o_edman
o_edman
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
احسنت به این قلم:) اینکه یه متنی رو هرچند هم که کوتاه باشه، بتونی بدون تپق بخونی و پیش بری، نه فقط نشانگر کتاب خوندن بودن تو، بلکه قطعا نشانگر استفاده ی درست از عبارات و بی آلایشی متن از جانب نویسنده هم هست ( جمله ای از ادمان! ) - پ.ن: لهجه ی نصف جهانی ها یکی از شیرین ترین لهجه های این کشوره، خوش بحالتون که با این لهجه ی قشنگ حرف می زنین :))
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
خوش آمدید آقا! :) کم پیدایین؟ مرسی که امضاء می کنید ذیل مطالب بنده رو و چقدر لطف می کنید به من :) ... زنده باشید و سلامت خالق ویلیام هوک/ ارادتمند، میرزای اصفهانی
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/١٤
٠
٠
خيلي عالي بود. لذت بردم از اين نوشته:))
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/١٤
٠
٠
محبت دارین خواهرم؛ ایشالا که همیشه شاد باشید و با شادی قلم بزنید. منون از لطفتون.
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/١٤
٠
٠
احسنت اما من فقط مشهدی و طرقبگی بلدم بخونم فلذا برای خودم برگردان کردم...
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/١٤
٠
٠
احسنت به برگردان شما... خیلی لطف کردین آقای قنبری، مرسی :)
شهربانو جهان تیغ
شهربانو جهان تیغ
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
سلام خیلی ممنونم ... خیییییییلی زیاد ! راستش دیگه داشت گریه م میگرفت سر این مساله :( واقعا ممنونم از دلگرمی ای که بهم دادید ...
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٠٧
٠
٠
علیکم السلام؛ خواهش می کنم، وظیفه بود. ناراحتی نداره، دقیقا آروم از کنارش عبور کنید. اینم مث خیلی از امورات زندگی، چون می گذرد غمی نیست و چه خوب هم گذشت. انشالا مراحل مختلف زندگی شاهدش باشین! :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨