دل درد نه؛ شکم درد!

دل درد نه؛ شکم درد!

نویسنده : j_hoseinpoor

دلم درد می‌کند. دستم را روی دلم می‌گذارم و فشار می‌دهم. دلم که نه! شکمم درد می‌کند. تقریبا زیر آخرین دنده قفسه سینه. دل درد را اصلا دوست ندارم. دل درد که نه! شکم درد را اصلا دوست ندارم. انگشتم را دقیقا روی درد فشار می‌دهم، سوز می‌گیرد. می‌گوید: «چند بار بگم از معده‌‌اته؟» دکتر نمی‌گوید! زنم می‌گوید!

می‌گوید: «برو دکتر آخرش این معده کوفتی کار دستت می‌ده»

کوفتی را خیلی محکم می‌گوید.

می‌گوید: «وقتی دل درد داری...»

می‌گویم: «شکم درد!»

می‌گوید: «همون شکم دردی که تو می‌گی چه فرقی داره؟»

فکر می‌کند دل با شکم فرقی ندارد. نمی‌داند دل جای دیگری است. دل جایی است که وقتی عاشق می‌شوی می‌لرزد، درد نمی‌گیرد و قلنج نمی‌کند. ولی شکم، درد می‌گیرد و می‌سوزد. دل گاهی برای افرادی که دوست‌شان داری تنگ می‌شود ولی شکم تنگ نمی‌شود. دل اگر تنگ شود گریه‌ات می‌گیرد ولی شکم اگر تنگ شود ممکن است خنده‌ات بگیرد.

شکمم می‌سوزد انگار زخم معده دارد کار خودش را می‌کند. دستم ناخودآگاه فشارش را روی شکمم بیشتر می‌کند. زنم تحملش نمی‌شود و زنگ می‌زند به اورژانس؛ چند دقیقه بعد دو تا آدم سفید پوش وارد منزل می‌شوند و فشارم را می‌گیرند. مسئول اورژانس می‌گوید: «فشارت هشت روی دو یه. همین جا مداوا می‌شی لازم نیست به بیمارستان بری.»

روی دستم کشی می‌بندد رگ‌های دستم باد می‌کند، سوزن سُرم را فرو می‌کند، خون بیرون می‌زند و دوباره بر می‌گردد.

می‌گوید: «نیم ساعت طول می‌کشه، بعد خودت قطعش کن.»

دلم نازک شده است، گریه‌ام می‌گیرد.

راستی نگفتم دل اگر نازک شود احساسات بهش غلبه می‌کند ولی شکم اگر نازک شود ممکن است آپاندیس داخلش بترکد و...

می‌گوید: «گریه نکن عزیزم، چیزی نیست.»

مسئول اورژانس نمی‌گوید، زنم می‌گوید! عزیزم را طوری می‌گوید که بیشتر اشکم جاری می‌شود. انگار دلم از پوست پیاز نازک‌تر شده است.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
قشنگ و زیبا .لذت بردم
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنون لطف عالی مستدام.
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
دل كه رنجد از كسي خرسند كردن مشكل است///شيشه بشكسته را پيوند كردن مشكل است/
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
قشنگ بود ممنون.
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
بله بله....دل منم وقتایی که بی حالم یا کسالتی دارم...نازک نازک میشه ...عزیزم ....دخترم...اینام کلماتی هستن که اشک منو درمیارن... شیک نوشتین... و فک میکنم این حس برای اکثر ما مشترک باشه...قلمتون مستدآم...اوقاتتون همیشه به شادی (^_^)
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
بقول خودتون کلیک رنجه فرمودین.مستدام باشید.
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
به حقیقت همین گونه س‎:)‎
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنونم لطف کردین.
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
قشنگ بود. مرسی :)
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
قشنگ بود:)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات