بر گوش‌ها و دل‌های‌شان مهر زده است
پای سفره خدا / ارمغان هفتم

بر گوش‌ها و دل‌های‌شان مهر زده است

نویسنده : فرانک باباپور

می‌گفت کارش حسابی سکه شده. از ماشین شاسی بلند و ساعت مارک‌دار سوئیسی توی دستش معلوم بود. خوشحال بود و برای من این خوشحالی بسیار عجیب! هر کسی هم جای من بود تعجب می‌کرد از این‌که رفیق دوران راهنمایی و دبیرستانش، همانی که معلم‌ها قسم می‌خوردند به سرش، حالا به شغلش افتخار می‌کند؛ به قاچاقچی بودنش! باورش سخت بود این همان «احمد»ی باشد که وقتی کلاس اول راهنمایی از روی دستش تقلب کردم، شروع کرد به نصیحت! باز اگر دانشش را نداشت، فکر می‌کردم ندانسته و بخاطر پول وارد این کار شده! اما هیچ جوره توی کتم نمی‌رفت کسی که داروسازی خوانده باشد، بزند توی کار قاچاق دارو. 

از کارش راضی بود، می‌گفت اصلا باعث نجات خیلی از بیمارانی که پول داروهای نایاب و گران را ندارند می‌شود. وقتی از مرگ بیمارانی که از این داروها استفاده کرده‌اند، یا فاسد بودن و عوارض خطرناک‌شان گفتم، تنها عکس العملش خنده‌ای بود و گفت: «تو مهندسی و سرت توی ماشین حساب، از این کارهای پزشکی سر در نمی‌آوری!»

حرف مرا با همین استدلال که مهندس هستم و سرم توی ماشین حساب، قبول نداشت، نمی‌دانم شاید اخبار تلویزیون هم یک سری مهندس تهیه می‌کردند، ولی من زیاد شنیده بودم از مرگ کودکانی که پدر و مادرهای‌شان از سر ناچاری، مجبور شده بودند داروی قاچاق بخرند...

================

وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْکَ وَ جَعَلْنا عَلي‏ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ في‏ آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ يَرَوْا کُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها حَتَّي إِذا جاؤُکَ يُجادِلُونَکَ يَقُولُ الَّذينَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطيرُ الْأَوَّلينَ

پاره ای از آن‌ها به (سخنان) تو، گوش فرا می‌دهند ولی بر دل‌های آنان پرده‌ها افکنده‌ایم تا آن را نفهمند و در گوش آن‌ها، سنگینی قرار داده‌ایم. و (آنها بقدری لجوجند که) اگر تمام نشانه‌های حق را ببینند، ایمان نمی‌آورند تا آن‌جا که وقتی به سراغ تو می‌آیند که با تو پرخاشگری کنند، کافران می‌گویند: «اینها فقط افسانه‌های پیشینیان است!» (انعام، 25)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٤/٠٣
١
٠
به قولي اوني كه خودش رو زده به خواب نميشه بيدار كرد! مرسي:))
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
ممنون :) دقیقا درسته. و این آیه تاکید میکنه که خودشون باعث این خواب زدگی نشدن و خدا خواسته اونا خواب بمونن! خدا نکنه به همچین جایی برسیم...
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٣
١
٠
سلام؛ طاعات قبول. این بار هم گل کاشتید در جوارِ گلی از گلستان قرآن. داشتم به این فکر می کردم که چقدر خوب می شد که اگه همۀ توضیحات رو می دادید، از شاسی بلند، ساعت سوئیسی، حرفهای معلم، دوران دبیرستان و نصیحت های خودش و ...، آخرِ کار گره را باز می کردید که: "...حالا به شغلش افتخار می‌کند؛ به قاچاقچی بودنش!". اما چه اشکال؟ سالم باشید و قلم بزنید! :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
سلام. ممنونم، همچنین. لطف دارید. بله درست می فرمایید، راستشو بگم من همینطوری که شما گفتید نوشته بودم! اون "به قاچاقچی بودنش" نبود، اضافه شده به صلاح دید! :(( بازهم ممنونم :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٣
١
٠
بله، متوجه شدم. ممنون بابت نوشته های زیبا :)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠٣
١
٠
فوق العاده و عالی فرانک جان ، لذت بردم ، آیه انتخابی معرکه بود :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
خیلی خوشحالم که خوشت اومده سحر جان :) راستش قبل انتشار ناامید بودم از این متن که الان امید گرفتم... ممنونم ازت :)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
من که از خوندن مطالبت واقعا لذت میبرم عزیزم. ادامه بده خیلی قشنگن :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
ممنونم ازت. خیلی لطف داری نسبت به نوشته هام :)
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٣
١
٠
حکایت این افراد همان قضیه هدف وسیله را توجیه می کند.اگر برای یک اشتباه هزاران توجیه بیاوری می شود هزار و یک توجیه
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
هزار و یک توجیه و هر هزار و یک توجیه، اشتباه... چه اهداف اشتباهی که برای رسیدن بهش هزاران اشتباه کوچک انجام میشه. ممنون بابت نظرتون آقا جلال :)
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٠٣
١
٠
درود بر شما. عالی مثل همیشه.من امثال این آدما رو در نزدیکی خودم دیدم ،زمانی که این آیه رو تو قرآن خوندم دقیقا اونا اومدن جلوی چشمم و خدا رو شکر کردم که چشمامو باز کرد .ادامه بدین خانم بابا پور. پر قدرت هم ادامه بدین
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
ممنونم جناب حقیقی. بله و متاسفانه تعدادشون هم داره زیاد میشه... حضور خوانندگانی مثل شما واسه ما قوت قلبه. خیلی ممنون که دنبال می کنید. :)
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٤/٠٤
١
٠
خیلی خوبه که تو این روزها هدر جیم هم قران رو یاداوری میکنه .خیلی ممنون :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
خوبتر اینکه شما می خونید و راضی هستید از این اتفاق... ممنون از حضورتون :)
admincheh
admincheh
٩٤/٠٤/٠٤
١
٠
آیه خیلی تلنگر عجیبی داره ، خدا نکنه این پرده ی ندیدن آدم رو گرفتار کنه و در مورد متن اگه اولش یه خرده از شخص می نوشتی و بعد نتیجه یعنی قاچاقچی بودنش رو تو یکی از اخبار هم بیان می کردی جالب بود :) مرسی فرانک بابت انتخاب خوبت
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
تلنگر و اصلا یه جور ترس هم داره... ایده ی جالبیه ولی اونموقع شاید دوستش توی زندان بود. ولی من می خواستم یه حالت عادی و معمولی داشته باشه، که ممکنه برای هرکسی اتفاق بیفته. البته که قاچاق دارو عادی نیست! ولی صحبتشون دوستانه است. مرسی از شما :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٤
١
٠
چه سرنوشت غم انگیزیه ... فرجام کسایی که عمرشون رو در راهی تباه میکن که تا آخرین لحظات زندگی از اشتباه بودنش درکی ندارن
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
دقیقا چیزی رو که گفتید شبیه یکی دیگه از آیه های قرآنه :) همونی که میگه: ... فقد خسر خسرانا مبینا (نساء، 119) ممنون از نظر زیباتون :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٤
١
٠
:)
فاطيما
فاطيما
٩٤/٠٤/٠٤
١
٠
آيه فوق العاده تامل برانگيز......
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
اوهوم... چه آواتار بامزه ای! :) راستی شمایین مهربآنو دیگه، آره؟
فاطيما
فاطيما
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
بليا :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٠٥
١
٠
داریم دیگه...خدا آخر وعاقبت ههمونو ختم به خیر کنه...مرسی از شما (^_^)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٥
٠
٠
قشنگترین دعا... خدا آخر و عاقبت همه مونو ختم به خیر کنه... ممنون از شما :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠