تو را من دوست دارم ...

تو را من دوست دارم ...

نویسنده : f_yazdi

عطر تو پیچیده میان پیچک‌هایی که روی دیوار حیاط قدیمی‌مان خانه کرده‌اند. پنجره چوبی اتاقم را که باز می‌کنم، نسیم بهاری از بین موهای بلند و سیاهم رد می‌شود و من نفس می‌کشم، تو را در آغوشم حس می‌کنم، عمیق‌تر نفس می‌کشم و عطر تو مستم می‌کند. چشم‌هایم را می‌بندم و نوازش دستان خورشیدی تو را روی صورتم احساس می‌کنم. چشم‌هایم را می‌بندم و ورق می‌زنم خاطرات گذشته را، لمس می‌کنم آن‌ها را. خودم را بار دیگر می‌بینم در سرزمین خاطراتم. کنار تو و کنار پیچک‌های روی دیوار. آن روز برایم زنده می‌شود، همان روز که دست‌هایت از بین موهایم رد می‌شد، موهای به قول خودت پیچکی‌ام؛ یادت می‌آید که اولین بار گفتی موهایت شبیه پیچک‌هاست، ولی به رنگ شب. یادت می‌آید که من موسیقی نا منظم قلبت را چقدر دوست داشتم. من عنصری در وجودت کشف کرده بودم به نام عشق و همین عنصر ناشناخته بود که مرا دوباره زنده کرد و شاداب.

همین دوست داشتنت برایم کافی بود، همان عشقی که خالی از دوست داشتن نبود. چون عشقی که خالی از دوست داشتن باشد، مثل حباب بزرگ و درخشانی است که درست در همان زمان کوتاهی که محو زیبایی‌اش شده‌ای، مقابل چشمانت از بین می‌رود.

امروز اما می‌فهم که دوست داشتن، عشق را متولد می‌کند. امروز می‌فهم که عشق کوتاه زندگی می‌کند و جوان می‌میرد. امروز می‌فهم که دوست داشتن می‌تواند ابدی باشد، می‌تواند! اما عشق بدون دوست داشتن، هرگز... پس تو هم من را دوست داشته باش...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
قشنگ بود ، واقعا عشق بدون دوست داشتن هیچه
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٤/١٨
٠
٠
مرسی سحر جان. بله به قول دکتر شریعتی دوست داشتن از عشق هم برتر است .مرسی از کلیک حضورت :)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
اصن رابطه مستقیم دارن باهم!عشق و دوث داشدن رو میگم!
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٤/١٨
٠
٠
بعله رفیعه جان... دقیقا.... مرسی از کلیک حضورت :)
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
بسیار عالی و پر احساس...واقعا لذت بردم....فقط ((می فهمم)) هستش درسته؟؟
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٤/١٨
٠
٠
ممنون دوستم :) خوشحالم که ارتباط برقرار کردی باهاش. جمله آخرتو متوجه نشدم . میشه واضح تر بگی ؟مرسی از کلیک حضورت :)
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
حجم این دوست داشتن ها گاهی به قدری وسیع می شود که راه نفس هایم را می بندد. و من حسرت ناگفته ها را می خورم
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٤/١٨
٠
٠
و چقدر سخت است کسی را که از جانت بیشتر دوست داری ، ولی نتوانی آن را بیانش کنی .... ممنون از کلیک حضورتون
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٧
١
٠
دوست داشتن استمرار لحظه ی عاشق شدنه...زیبا بود.
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٤/١٨
٠
٠
مرسی عزیزم.ممنون از کلیک حضورت :)
saeede_eb
saeede_eb
٩٤/٠٤/١٨
٠
٠
خیلی قشنگ بود بسی لذت بردم:))
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٤/١٨
٠
٠
مرسی عزیزم .خوشحالم که ارتباط برقرار کردی .ممنون از کلیک حضورت :))
n_farahmand
n_farahmand
٩٤/٠٤/١٨
٠
٠
عالی:)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٤/١٨
٠
٠
ممنون از شما و کلیک حضورتون :)
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٤/١٨
٠
٠
چه عاشقانه قشنگی:)))لذت بردم از حس خوب متن...تشکرات:))
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٤/١٨
٠
٠
قابلی نداشت عزیزم :))) خواهش می شود.... خوشحالم که حس خوب ازش گرفتی و ممنون از کلیک حضورت :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/١٨
٠
٠
"عشقی که خالی از دوست داشتن باشد، مثل حباب بزرگ و درخشانی است که درست در همان زمان کوتاهی که محو زیبایی‌اش شده‌ای، مقابل چشمانت از بین می‌رود." این جمله عالی بود و شدیدا قبولش دارم... هیچوقت نباید گول لفظ عشق رو خورد... عشق در لحظه میاد و در لحظه هم میره... ممنون از متن زیبات :)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٤/١٨
٠
٠
مرسی فرانک جان. ممنون که وقت گذاشتی و این متن رو خوندی .... آره منم خودم این جمله رو خیلی زیاد قبول دارم، عشق چیزیه که در آن و در یک لحظه خیلی کوتاه اتفاق می افته و به خاطر همین به نظر من بهش اعتمادی نیست ، برعکس دوست داشتن ... ممنون از کلیک حضورت :)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٤/١٨
٠
٠
اصلاحیه : در یک آن
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/١٩
٠
٠
سلام؛ دست مریزاد خواهرم. عالی نوشته بودید و احساسی، حرفی ندارم. مرسی :)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٤/٢٠
٠
٠
سلام جناب میرزا ؛ ممنونم از لطف همیشگی شما و مرسی از کلیک حضورتون :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٢١
٠
٠
بهله به قول چاووشی دوست داشتن یا عشق...دوست دارمت با عشق...خیلــــــــــــــی هم قشنگ...قلمت مستدآم عزیزجان (^_^)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٤/٢١
٠
٠
مرسی عزیزم ... بعله موافقم باهات ... مرسی از کلیک حضورت :))
قربانی
قربانی
٩٥/٠٥/٢٩
٠
٠
متن زیبایی بود.آرزوی موفقیت دارم براتون عزیز.
f_yazdi
f_yazdi
٩٥/٠٦/٢٨
٠
٠
ممنونم از کلیک حضورتون:)
f_yazdi
f_yazdi
٩٥/٠٦/٢٨
٠
٠
شما هم موفق باشید :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠