استادیوم استادیوم که می‌گن، همینه!؟
خاطرات گزارشگر جيم از اولين حضورش در نبردگاه آزادي

استادیوم استادیوم که می‌گن، همینه!؟

نویسنده : مجید حسین زاده

تاکسی دور می‌زند و جلوی درب غربی ورزشگاه آزادی می‌زند روي ترمز و می‌گوید 13 هزار تومان شد! در دلم می‌گویم چرا برای بازی که امید به برد نداریم باید 13هزار تومان بدهم! مرتضی اخوان که از بد روزگار دبیر سرویس ورزش است و نمی‌توانیم بهش بگوییم بالای چشمت ابرو، همراهم است و مدام آیه یاس می‌خواند. سر در ورزشگاه آزادی از نزدیک نسبت به آن عکس‌هایی که از آن دیده‌ام خیلی بزرگ‌تر به نظر می‌رسد!

 وارد ورزشگاه که می‌شوم انگار همه صحبت‌های همکاران ورزشی‌ام در ذهنم مرور می‌شود «امکان ندارد ورزشگاه پر شود» «ما نمی‌بریم». اما از همان اول مخالف هر دو نظر بودم و معتقد بودم تیم ملی ایران تیم روزهای سخت است. ساعت 16 عصر است و ظاهرا استقبال چندانی از بازی نشده است. شاید 20 هزار نفری در ورزشگاه باشند شاید هم کمتر. در طبقه دوم، مرتضی که خاک استادیوم خورده است می‌گوید برویم و در بهترین نقطه، در راستای خط وسط میدان بنشینیم. جایی که بهترین دید را به زمین آزادی دارد. هنوز 3 ساعتی تا شروع بازی باقی مانده است و هواداران با تحلیل‌های متفاوتی، خودشان را آماده شروع بازی می‌کنند.

 صدای اذان که بلند می‌شود، تعدادی از هوادران برای خواندن نماز بلند می‌شوند و به بالاترین قسمت ورزشگاه می‌روند. من هم به دنبال آن‌ها می‌روم و ناگهان با صحنه‌ای درد‌آور مواجه می‌شوم. تماشاگران روی آسفالت نماز می‌خوانند و می‌گویند طبقه دوم ورزشگاه نمازخانه ندارد! تا حالا قسمت نشده بود روی آسفالت نماز بخوانم. بگذریم! دوباره به سکوها بر می‌گردم. آخ جان! تقریبا 60 هزار نفری خودشان را به آزادی رسانده‌اند. درهای ورودی از شدت ورود افراد داشت می‌ترکید! هر لحظه گمانه‌های پر نشدن ورزشگاه بین تماشاگران کمرنگ‌تر می‌شود.

 ساعت 19 است و بازیکنان وارد زمین چمن می‌شوند. همیشه فکر می‌کردم مگر بازیکنان از آن بالا دیده می‌شوند با آن فاصله!؟ جوابش فقط در ورزشگاه معلوم می‌شود، بله خیلی هم خوب دیده می‌شود. تشویق یک صدای علی کریمی شور عجیبی به ورزشگاه می‌دهد. یکی از طرفداران دو آتشه کریمی که در سرویس ورزش کچل‌مان کرده است، مدام با تلفن به ما زنگ می‌زند و می‌خواهد جو استادیوم را به سمت تشویق کریمی پیش ببریم! بعد از آن هم تک‌تک بازیکنان مورد تشویق تماشاگران قرار می‌گیرند.

 بگذریم و برویم به دقیقه 76 بازی! آن چنان بالا پریدیم که در عمرم ندیده بودم آدمی آن‌قدر بالا بپرد. تا حالا 120هزار نفر ندیده بودم که این قدر خوشحال باشند و از ته دل فریاد شادی سر بدهند. بعد از گل هم همه یک هدف داشتند، باید آزادی برای کره جهنم شود. توپ به بازیکنان کره می‌رسید آن‌قدر جیغ می‌زدیم که گوش خودمان کر می‌شد چه برسد به بازیکنان کره که در مرکز این جیغ‌های 120 هزار نفری بودند. استرس در بازی تیم کره و فشار عجیب تماشاگران خیلی احساس می‌شود و این تلاش تماشاگران برای بلندتر کردن فریادهای‌شان را بیشتر می‌کرد. تا این‌جا خیلی به سلامتی‌مان صدمه نمی‌زد که یکی بلند شد و گفت برای این‌که ورزشگاه بلرزد باید پاهای‌مان را هم به زمین بکوبیم. یک لحظه بازیکنان کره، از شدت کوبیدن پاهای تماشاگران فکر کردند که در ورزشگاه زلزله آمده است و قصد فرار داشتند اما باید می‌ماندند تا برای همیشه در تاریخ بمانند! اما گلوهایی که با تمام وجود داد می‌زدند با گرد و خاک ناشي از كوبدن پاها بر زمين خفه شدند و قطعا شما اگر صدای هرکدام از آن‌ها را بشنوید تا مدت‌ها نخواهید شناخت! الان بعد از دو روز همچنان گلویم درد می‌کند و نمی‌توانم به راحتی صحبت کنم. بعد از بازی فقط یک شعار در تمام ورزشگاه سر داده می‌شد: «چند تا زدیم چند نفره؟» «یکی زدیم 10 نفره».

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s-sahra
s-sahra
٩١/٠٧/٢٧
٣
٣
عالی بود آقای حسین زاده....بقول سعید برند غبغب نحیفمان پر شد از غرور ملی....
الهام سادات
الهام سادات
٩١/٠٧/٢٧
٤
٧
این چرندیات چیه می نویسین. یعنی الان باید بخندیم یا گریه کنیم! دریغ از دو تا مطلب مفید. شدید زردنامه
مجید حسین زاده
مجید حسین زاده
٩١/٠٧/٢٨
٢
٣
احتمالا شما رشته تون کامپیوتره که با هر مطلبی صفر و یکی برخورد میکنین! این مطلب نه خنده داره و نه گریه آور! غرور ملی احساسی فراتر از خنده و گریه است.نیست!؟
A_mohammadi
A_mohammadi
٩١/٠٧/٢٧
٣
٠
حالت خوب نی آ.حسین زاده ها! خودتم اولش به برد امید نداشتی بعد دوخط پایینتر میگی مخالف هردو عقیده ای؟!!عجبااا
مجید حسین زاده
مجید حسین زاده
٩١/٠٧/٢٨
٠
٢
شما هم اگه بخوای 13هزار تومان پول تاکسی بدی به زندگی هم امیدی نداری چه برسه به برد تیم ملی!!!...
احمد نیازی
احمد نیازی
٩١/٠٧/٢٨
٣
٠
آقا مگه ساعت 16 صبح هم داریم که نوشتی 16 عصر؟؟!!! کلاً اصطلاحاتت جالبه آقای حسین زاده! گلو که در اثر گرد و خاک خفه نمیشه داداش گلم!!!! این قسمتو هم توضیح میدی یعنی چی: "باید می ماندند تا برای همیشه در تاریخ بمانند؟!!!!"
مجید حسین زاده
مجید حسین زاده
٩١/٠٧/٢٨
١
٣
من به جای سه تا سوال شما یک سوال می پرسم، قبول!؟ 16 ، عصر است یا ظهر!؟ شما با گرد و خاک نفست باز میشه یا خفه میشی!؟ اگه شما تیم ملی کشورت یک گل جلو باشه تو ورزشگاه میمونی یا میری خونه!؟
SAJAD
SAJAD
٩١/٠٧/٢٨
٢
٢
به سرویس ورزشتون بگو تلاشتون واسه تخریب کریمی بی فایدست...کریییییییییییییییییییییییییییییییمیییییییی سروره
احمد نیازی
احمد نیازی
٩١/٠٧/٢٩
٢
٠
فک کنم شما جزء اون عینکی هایی هستی که بیشتر اوقات عینکشونو خونه جا میذارن!! چون سوالات من 2 تا بود، نه 3تا!!! ساعت 16 یعنی ساعت 16، نه ظهر نه عصر! به همین سادگی! این متنو خودت نوشتی؟؟ من که شک دارم، چون مخاطب "باید می ماندند تا برای همیشه در تاریخ بمانند" توی متن، کره ای ها بودند نه خودت!! داور دقت کن!!
A_mohammadi
A_mohammadi
٩١/٠٨/٠٢
١
١
کاملا حرفت منطقی بود.نوشتتونم خیلی خوب بود ورزشی احساسی بود.مرسی :-)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣