معنای کن فیکون را الان می‌فهمم!

معنای کن فیکون را الان می‌فهمم!

نویسنده : z_taherian

معنای «کن فیکون» را اکنون می‌فهمم، در عرض 24 ساعت اتفاقاتی برای من رخ داد که اگر بازگو کنم شاید کمتر فردی آن را باور کند. اصلا خود باور ریشه در اعتماد و اطمینان قلبی دارد. قلب را برخی‌ها به عشق و دوست داشتن تعبیر می‌کنند و می‌گویند که آدم با آن‌جایش عاشق می‌شود. عاشق، فردی است که دلش پیش کسی گیر کرده باشد، این فرد هم می‌تواند دختر و هم پسر باشد. تفاوت دختر و پسر در برخی جوامع خیلی آشکار نیست اما در کشورهای نسل سوم مانند ایران هنوز هم دختران احساس کمبود محبت می‌کنند. کمبود محبت می‌تواند ناشی از ضعف عاطفی پدر و مادر نسبت به فرزند باشد. فرزند نیز حق و حقوقی دارد که امام سجاد(ع) آن را در صحیفه خود برشمردند. امام سجاد امام چهارم شیعیان و به زین العابدین معروف است. معروف نیز امروز به بهترین بازیکن دنیا در رشته والیبال شهرت پیدا کرده است. برخی نیز معتقدند که شهرت برای انسان خوب نیست و ممکن است فرد را در زندگی دچار استرس کند. استرس به حالتی گفته می‌شود که فرد بیشتر از آنچه که باید، به او فشار روحی وارد شود. فشار روحی هنگامی است که انسان دچار اتفاقاتی غیرقابل پیش‌بینی شود. اتفاق هم کوچک و هم می‌تواند بزرگ باشد و گاهی آن‌قدر که همه چیز را برهم بریزد. این برهم را برخی «کن فیکون» نیز خوانده اند. معنای کن فیکون را الان می‌فهمم...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٨
٢
٠
پیوند مفاهیم به یک مفهوم کل و به عبارت دیگر از جز به کل رسیدن
z_taherian
z_taherian
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
بله تنها کسی که این سبک از نوشتن رو متوجه شد فک کنم شماهستین .ممنون
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
درود بر شما . من تا یه قسمتی فهمیدم . اما از وسطش مطلبو از دست دادم دیگه بقیشو متوجه نشدم
z_taherian
z_taherian
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
کاش تا آخش میخوندید تا متوجه لذت مطلب بشید و بفهمید از چه عمقی برخورداره
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
سلام...خوش آمدید...که چرا قلم می زنید وقتی...که بارش...واژها افکارخسته را با لطلفت اشک می خیساند..،اگه شما فهمیدی چیشد...من هم فهمیدم...که چیشد...
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
من نیز با خوندن این متن یکی از مصادیق "درهم" رو فهمیدم!
z_taherian
z_taherian
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
"برهم"*
z_taherian
z_taherian
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
:(
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
ب عنوان اولین مطلب،خوب بود!موفقیات=)
z_taherian
z_taherian
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
ممنونم خواهری
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٩
١
٠
سلام؛ حضور شما را در جمع جیمیان خوب و باصفا خیر مقدم میگم و اولین مطلبتون مبارکتون باشه، تا بعد... ؛)
z_taherian
z_taherian
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
ممنون // موفق باشید
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
مبارکه قدم نو رسیده ی شما به جیم!جیمی عزیز مطلب خوبی بود،یک جورایی پرواز خیال بود در کلمات
z_taherian
z_taherian
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
ممنون که مطلب رو خوندید
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
هرگز نمی توانی...

ماه حلول می کند

٩٦/١١/٠٢
مرسی همه!

دلتنگت بودم

٩٦/١١/٠٢
چند خطی درباره سانسور کتاب

سانسور ممکن نیست

٩٦/١١/٠٢
کسی چه می داند!

سابقه کهیر

٩٦/١١/٠٣
اول بهمن ماه؛ زادروز فردوسی

شاهنامه چگونه شکل گرفت؟

٩٦/١١/٠٣
در گرو عشق

گفت و گو و شرایط امکان آن

٩٦/١١/٠٣