از آن استادهای کله گنده بود. هم توی تلوزیون و هم توی رادیو برنامه داشت. برای انتخاب برترین‌های رشته ما و فرستادن‌شان به خارج، حرف اول و آخر را می‌زد. حس خوبی به او داشتم. البته نه مثل استاد «ح» که از کلاس و بیانش لذت ببرم نه! فقط به این دلیل که یادآوری او یادآوری تمام عاشقانه‌هایم بود. سرکلاس او بود که برای اولین بار عاشق «تو» شدم. پشت درب کلاس همین استاد بود که یک لحظه به من نگاه کردی و با آن لبخند، شوق و آتش همه وجودم را پرکرد. سر کلاس همین استاد بود که من بعد از سه ترم برای اولین بار از نزدیکترین فاصله چشمانت را دیدم. امتحان پایان ترم همین استاد بود که برای اولین بار مرا صدا زدی و با من حرف زدی. پررنگ‌ترین تصاویر و هم صحبتی‌هایم با تو در حجم حضور استاد «ص» اتفاق افتاد. حالا هرشب توی تلویزیون برنامه دارد و همه‌اش تو را برایم یادآوری می‌کند. چقدر دلم می‌خواست که به هم می‌رسیدیم و زیر یک سقف زندگی می‌کردیم و وقتی که تلویزیون نشانش می‌داد، می‌گفتم «اِ اِ ببین استاد «ص»..... اولین باری که حس کردم دوستت دارم سرکلاسش بود. ترم دوم بودیم. اون موقع که رفته بودی پاتخته و استاد هرچی می‌گفت غلطی می‌نوشتی! یادش بخیر......»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٠٤
١
٠
آخی‎:(‎ اینکه یه چیزی یه چیز دیگه رو یادآوری کنه گاهی هم تلخه هم شیرین.
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٤/٠٤
١
٠
سلام .مطلب قشنگی بود .ممنون
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٠٤
٢
١
ماشالله دانشگاه نیست که .سایت همسریابی شده :) .البته کلی گفتم ها .منظورم شما نیستید .
f_davoodi
f_davoodi
٩٤/٠٤/٠٤
١
٠
خیلی قشنگ بود . خب چه اشکالی داره جونن دیگه خوششون میاد
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
اخرش بنده خدا رو کوبوندی!خخخ
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
:)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
آخی! چه قدر قشنگ و پر احساس!خیلی هم زیبا!موفق باشید
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
آخی. :( خیلی سخته یادآوری خاطرات :)
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
یک عمر به کودکی به استاد شدیم یک عمر ز استادی خود شاد شدیم
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٤
١
٠
گفت استاد مبر درس از ياد ياد باد آنچه به من گفت استاد
هاچ
هاچ
٩٤/٠٤/٠٥
١
٠
هیچ شاگردی نشد استاد کار تا که شاگرد شکر ریزی نشد! نمیدونم چه ربطی داشت (خخخ) :دی
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٥
٠
٠
هیچ کس از پیش خود چیزی نشد / هیچ آهنی خنجر تیزی نشد هیچ حلوایی نشد استادکار / تا که شاگرد شکر ریزی نشد
پربازدیدتریـــن ها
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
زنانی که نمی دانند زن هستند

زنان علیه ورزشگاه!

٩٦/٠٣/٠٣
«دوستت دارم»های زندگی

بعضی از آدم ها...

٩٦/٠٣/٠١
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
استاد بافندگی زندگی!

دختر کنار دستی من

٩٦/٠٣/٠٤
او برایم همه بود

این من خودخواه

٩٦/٠٣/٠٢
برای شاد بودن، منتظر هیچ مردی نباش

نامه ای به دخترم

٩٦/٠٣/٠٤
شعری سروده خودم

عاصی شده ام

٩٦/٠٣/٠٣
قرارمان فردا شب...

پشت سکوت تب دار ماه

٩٦/٠٣/٠٦
جایی برای آدم های تازه

نترس و بگذار بروند

٩٦/٠٣/٠١
رسالت انسان

پرندگی

٩٦/٠٣/٠٤
شعری سروده خودم

بانوی پهلوی

٩٦/٠٣/٠٦
باران در ظهر آفتابی

بمان کنارم

٩٦/٠٣/٠٣
دنبال تو می گردم

امیدوارترین عاشق این حوالی

٩٦/٠٣/٠٤
بی هیچ تفسیری

رمضان یعنی رمضان!

٩٦/٠٣/٠٦
شعری سروده خودم

درد شادی

٩٦/٠٣/٠١
نوشته های خود خود من

به اسم صادق هدایت!

٩٦/٠٣/٠٦
تبلیغات
تبلیغات