بعدها به یک خانه کاهگلی تبدیل خواهم شد!

بعدها به یک خانه کاهگلی تبدیل خواهم شد!

نویسنده : erfanee_mpX

گفته بود بنویس از تناسخ زندگی بعدی‌ات ... هر چقدر فکر می‌کنم می‌بینم من در زندگی ِ بعدی‌ام، نمی‌گنجم در قالب یک انسان، حس می‌کنم آنقدر خسته‌ام از انسان بودن که تبدیل خواهم شد به یک خانه کاهگلی، به خانه گلی‌ای که روی آن با گچ‌های گلبهی، نباتی و شاید با پتینه کاری‌های خاصِ انتخاب ِ زن صاحب آن خانه پوشانده و بازسازی شده باشد، که پنجره‌اش مربع یا مستطیل باشد.

از خاک تنم ساخته می‌شود، در یک روستای ساکت و کم جمعیت و بسیار سرسبز. اطراف ِ پنجره مربع سفید رنگش هم گل‌ها و گیاهان خودرو و یا غیر خودرویی که روزگاری زن ِمهربانی که در آن‌جا می‌زیسته به آن‌ها آب داده و با مهربانی هر روز صبح به آن‌ها لبخند زده پوشانده شده است . زنی که بعد از مدتی آن‌جا را ترک خواهد گفت و خانه گلی ِ زیبایش در یک دهکده که از خاک تن من ساخته شده می‌ماند یادگاری. که هر وقت باران می‌زند، بوی خاکِ باران خورده همه جا را پر کند. «صدای پای من می‌آید» و تمام پاییزهای بی‌نظیرش را بو بکشم، زندگی کنم، زمستان‌هایش را لبخند شوم ، بهارهایش را سبز 

هر کسی که از آن‌جا رد شود نظاره کند، لذت ببرد، عکس بگیرد. بعدها هم می‌دانی چه می‌شود؟ می‌شوم یک خانه متروکه که پر شده از خاطرات، تکه به تکه‌اش، بعدتر می‌آیند می‌برندم جزو میراث فرهنگیِ آن روستا. مردم می‌آیند عکس می‌اندازند کنارم. چلیک چلیک. بعد حتماً می‌گذارند فیس بوک، اینستا یا هر چیز ِدیگر ِجدیدی که آن روزها مد باشد و پز ژست‌های‌شان را بهم می‌دهند. و من هر روز تکیه گاه دخترها، پسرها، زن‌ها و مردهایی می‌شوم که یک لبخند کش دار می‌زنند و مرا در قابشان جای می‌دهند. اما من آن روز چقدر دلم برای آن زن ِمهربان تنگ خواهد شد که با لبخند و عشق نظاره‌ام می‌کرده و با موهای باز و دستانی که همیشه لاکِ قرمز داشته است، دست از رسیدگی به من و گل‌ها و گیاهان ِروی تنم برنمی‌داشته.

راستی ، او چه خواهد شد، بعد از مرگ؟ میشود بذری باشد از یک گل خندان روی سطح بدنم؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٠٤
١
٠
انسانم آرزوست...
erfanee_mpX
erfanee_mpX
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
:)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
بسیار هم زیبا!متنتون بوی طبیعت میداد.موفق باشید
erfanee_mpX
erfanee_mpX
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
متشکرم... از لطف شما , مرسی
هاچ
هاچ
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
تناسخ هم چیزه عجیبیه
erfanee_mpX
erfanee_mpX
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
خیلی ... من ب زندگی قبلی هم گاهی فکر میکنم ! و شاید گذاشتم اینجا در موردش .. گرچه تناسخ رده ولی خ عجیبه ....
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
من دوست ندارم خونه متروکه شم، دوست دارم یه خونه شلوغ پلوغ باشم همیشه سروصدا تو وجودم باشه. زیبا بود. ممنون
erfanee_mpX
erfanee_mpX
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
متروکه ک ن عشق ان زن هنوز در انجا نفس میکشده با عشق... و از انهایی ک می امدند کنارش عکس میگرفتند راسیتش خیلی تصورم مث عکس پسته ... چ جالب ایده شمام جالبه همه اینا ب ناخوداگاه ادم برمیگرده.. نوشتن از تناسخ ب علایق ناخوداگاه برمیگرده چیزایی ک دوست داشتی و نداری یا داری و تو وجودت نهادینه شده بی دقت ب این مسئله ک بنویسی بعد میتونی تحلیلش کنی.. البت این ب رشته من خ مربوطه شاید :)) منم تنهایی و سکوتو خ دوس دارم و ان زن ذهنم .. و خونه قدیمی تو طبیعت... :)
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست بی بادهٔ گلرنگ نمی‌باید زیست این سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست
erfanee_mpX
erfanee_mpX
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
چ زیبا... و مربوط :)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
حس خوبی داش!با تموم سلولای بدنم،حسش کردممممم!عالی=)
erfanee_mpX
erfanee_mpX
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
ممنون از دقت و حستون ❤
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٤/٠٥
١
٠
خیلی عالی بود گل ها حس زندگی رو زنده میکنن
erfanee_mpX
erfanee_mpX
٩٤/٠٤/٠٥
٠
٠
ممنون لطف دارید...درسته همینطوره
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٠٥
٠
٠
خیلی هم زیبا...مرسی از شما لذت بردیم...قلمتون مستدآم..اوقاتتون همیشه به شادی (^_^)
erfanee_mpX
erfanee_mpX
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
متشکرم از لطف شما ^_^ ❤
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٠٢
٠
٠
وای...چقدر تلخ..غم انگیز و وحشتناک..تصورش سخته...
erfanee_mpX
erfanee_mpX
٩٥/٠١/١٤
٠
٠
چرا ؟!....
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠