غارت بی امان لحظه‌ها

غارت بی امان لحظه‌ها

نویسنده : Hamid_Bozorgvari

روزها چقدر زود می‌گذرند. ثانیه‌ها و ساعت‌ها، بی‌رحمانه جوانی‌ام را می‌دزدند. سال‌هایی را می‌دزدند که بی‌استفاده در پشت کوهی از تخیلات و رویاهای من ماندند.

26، 27، 28، 29 و 30... من از این اعداد می‌ترسم! احساس کسی را دارم که برایش شمارش معکوس راه انداخته‌اند. نه به حرف دلم گوش دادم که لذت دنیا را ببرم، نه خدا را بندگی کردم که لذت دنیا را بفهمم.

هنوز که هنوز است چشم‌هایم را بسته‌ام و خودم را پشت دیواری از آرزوها و اهداف پنهان کردم. انگار همیشه منتظر یک فرصتم که برایم ساخته شود. خیلی وقت است پشت یک دو راهی بزرگ ایستادم و جرات انتخاب ندارم. با هرچیزی که بتوانم خودم را سرگرم می‌کنم تا به این دوراهی فکر نکنم.

می‌ترسم دوباره انتخابم اشتباه باشد. می‌ترسم نکند باز خیلی زود دیر شود. من زندگی را شروع نکردم، من خیلی وقت است زندگی‌ام را به تاخیر انداخته‌ام.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
آتی
آتی
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
آقا حمید مثل همیشه عالی ......... فوق العاده بود ......
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
ممنون از شما آتی خانوم ... نظر لطفتونه ... !
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
دنیا بازاری ست که انسان عمر خود را در آن می فروشد. منم بشدت حس شمارش معکوس دارم‎:(‎
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
پس شما هم حس و حال منو درک میکنین خانوم مشکات...... ممنون از لطف شما ...
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
سلام مطلب خیلی زیبایی بود ،مخصوصا خط آخرش . من هم کاملا همین احساس را دارم . احساس از دست دادن فرصتهای جوانی و پشیمان ازکارهای نکرده ...ممنون که حرف دل خیلی از ماهارو زدید .
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
ممنون از لطف شما خانوم خراشادی ... این خیلی بده که اکثر ما ها قدر جوانیمونو نمیدونیم و خیلی ساده ازش عبور میکنیم .... به نظر من پشیمونی از کارهای نکرده خیلی عذاب آورتر از پشیمونی بخاطر اشتباهاته!
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٤/٠٢
١
٠
اگر به بندگی بپردازید...قطعا پیروز میدان هستین.:)موفق باشید.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
ممنون از شما خانوم عقیقی ... فرصت جوانی رو باید قدر دونست.... یکی از سوالات خدا از ا اینه که جوانیمونو در چه راهی صرف کردیم.... من به شخصه هیچ جوابی برای این سوال ندارم.
Cold
Cold
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
شمارش معکوس از همون لحظه که به این دنیا اومدی شروع شده....و چه ساعت ها و روز ها و ماه ها و سال هایی که بیخودی گذشت و هیچی نفهمیدیم ازش! مرسی حمید :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
نظر لطفته داداش گلم .... دوران جوانی من دیگه رو به اتمامه و به قول تو هیچی ازش نفهمیدم ... توی این سالها غصه بزرگی توی دلم نشسته ... محمدحسین جان به عنوان یه برادر بهت نصیحت میکنم ، قدر این سنی که توش هستی رو بدون و خودتو الکی درگیر غم و غصه دنیا نکن ... بیخیال دنیا و آدماش باش که چشم بهم بزنی میشی مثل من و تازه میفهمی هیچ کاری نکردی که ارزش این دوران با ارزش رو داشته باشه .... :)
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
باید هم ترسید وقتی هیچ راه برگشتی وجود نداره ....
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
بله یکتا بانو باید هم ترسید ... خیلی ارزشمند تر از چیزیه که تصورش رو بکنیم و چقدر مفت داریم از دستش میدیم
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
سلام؛ چقدر این نوشته به دلم نشست آقا حمید! نه، باریکلا! معلومه که از ته دل نوشتی، دقیق حسش کردم و گذروندم این موقعیت رو، به مرور همه چیز درست میشه و با این توصیفات لاجرم بر دلم نشست :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
ممنون جناب میرزا ... نظر لطفتونه ... ایشالا که بتونیم راهی رو پیدا کنیم تا از لحظه لحظه عمرمون لذت ببریم
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
ان شاءالله، ان شاءالله!
هاچ
هاچ
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
ازون شمارش معکوس هایی که قفل می کنی و قدرت انجام هیچ کاری رو نداری؟
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
دقیقا همینطوره هاچ خانوم ... به معنای واقعی آدم قفل میکنه ... مخصوصا وقتی به آخراش نزدیک میشی .... خیلی حس بدی داره ... کلی کار ناتموم و کلی راه نرفته ....
kianaz_k
kianaz_k
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
سلام واقعا قشنگ بود عالي با طعم پرتقالي ^__^
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
جمله دیگه ای نیس بگی؟؟:|
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
ممنون کیاناز خانوم ... لطف کردین مطالعه کردین ...
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٤/٠٢
١
٠
حس خسران این نوشته رووکاملا درک کردم..انگار همه ادم ها یک روز به این نقطه میرسن..منم این لخظات رو داشتم و گاهی دارم..ان شالله که راهتون رو پیدا کتید...
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
ان الانسان لفی خسر ... کدوم آدمی که با این حس آشنا نباشه ... اما حیف ... حیف که قدرشو نمیدونیم ...
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
شما چند سال زودتر از من به این حس رسیدین و بیشتر از من وقت برای به خود امدن دارید. همین که زودتر از من به این نتیجه رسیدین یعنی چند گام از من جلوترین .. ان شالله موفق باشید.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
ممنون از شما بانو زینبی ... مهم فهمیدن و عبرت گرفتنه.... اینکه شما راه رو پیدا کردین یعنی از خیلی ها جلوتر هستین ... چه توی بیست سالگی چه پنجاه سالگی ... پیدا کردن راه درست .... مهم اینه
tanin
tanin
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
واقعا مثل باد داره عمرمون میگذره بودن ذره ای پیشرفت:(مچکرم^_*
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
خیلی سخته که بدونی با ارزشترین روزهای عمرتو داری از دست میدی اما کاری نمیتونی نمیکنی ... مثل اینکه جلوی چشمت زندگیتو آتش بزنن و تو فقط نگاه کنی...
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٠٢
١
٠
آفرین حمید جان.عالی. درود و صدبدرود بر شما. به قول شاعر / بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین کاین اشارت ز جهان گذرا ما را بس/امیدت به خدا .موفق باشی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
ممنون نیما جان ... قابل شمارو نداشت داداش گلم .... عمر و جوونیمون رفت و ما هنوز بخاطر گرفتن نمره برای یک مدرک بی ارزش داریم با کلی استاد سر و کله میزنیم
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
والا چی بگم حمید جان .حق داری . ولی به جان خودم اگه این متنو پای هر برگه امتحان بنویسی . اشکای استاد برگتو خیس میکنه :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
:))
admincheh
admincheh
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
بالاخره باید به آب زد و به دل ماجرا .. این حس ترس با بزرگ شدن این عددا قد می کشه و تاخیرها بزرگ تر..
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
ممنون خانوم ادمینچه حق با شماست ... این ترس لحظه به لحظه داره بزرگ تر میشه ... و پریدن از روی این صخره و دل به دریازدن لحظه به لحظه داره سخت تر میشه....
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
بهترین کار اینه که کاملا مشخص کنین از زندگی چی میخواین و دوس دارین به کجا برسین بعدش برای رسیدن به اون چیزی که میخواین با توجه به شرایط قدم اول و بردارین :)) خیلی که شعاری نشد جملم، هان ؟؟؟ :))))))))
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
با شناختی که مو از حمید درم ایشالا کارش با یگ سلط شله حل مره :)))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
اتفاقا حرف قشنگی زدین ... اما این برنامه ریزی خیلی سخته چون باید با یک دنیای پر از اعداد و منطق سر و کله زد...
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
نیما .... خخخ :))
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
:)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
متاسفانه هممون این رو فراموش میکنیم که ثانیه ثانیه ای که داره میگذره متعلق به جوانی ماست که داره هدر میره. انشالله شاد و سلامت باشید و از این بخ بعد از زندگیتون لذت ببرید :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
متاسفانه دقیقا همینطوره که شما گفتین سحر بانو ... اما غم این خسران خیلی بزرگتر از حد توان ماست ... ما فقط میتونیم خودمون رو به اون راه بزنیم تا فراموشش کنیم ....
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
شمارش معکوس هست ولی نباید فرصت رو از دست داد، تا فرصتی هست باید یه یا علی گفت و شروع کرد به پیمودن راهی که تهش رسیدن به اهداف بزرگ و متعالیه. راه درست رو انتخاب کنید و به خدا توکل کنید... موفق باشید :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
ممنون خانوم باباپور ... فاصله حرف و عمل یک یاعلی گفتنه و بس ... ایشالا برسیم به اون لحظه که با افتخار به گذشته نگاه کنیم...
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
واقعن ها!ولی نترسین.با جرات برین جلو=)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
چشم ... فقط چون شما گفتین باشه ... :)
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
منم...
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
دم شما گرم داداش صالح ... دارن میشمرن برامون ...
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
واقعا ترسناکه گذر زمان خصوصا اگه با پشیمونی همراه باشه. باشد که از همه ی فرصت ها و لحظه بهترین استفاده رو کنیم!!زیبا بود،ممنون!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
ایشالا بتونیم طوری زندگی کنیم که پشیمونی از عمر رفته مون نداشته باشیم.....، چشمهاتون زیبا خونده ... ممنون از لطفتون نرجس بانو
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
حرف دل من رو زدي :( مرسي :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
ممنون از لطفت آقا مصطفی گل .... همه به نوعی درگیرش هستیم ...
sepide
sepide
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
من که وارد ۲۰ شدم یعنی قراره بشم حس میکنم دارم بزرگ میشم !این هم ترسناکه هم هیجان انگیز!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
شما به بهترین و مفید ترین دهه زندگیتون وارد شدین ... خیلی ها حسرت برگشتن به این سالها را دارن ... قدرشو بدونین ... شیطان تمام تلاشش رو میکنه و از هر وسیله ای استفاده میکنه تا بتونه این سالهارو از بین ببره ... تو رو خدا مراقب باشین خودتونو درگیر مسائل بی ارزش نکنین ...
sepide
sepide
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
چه نصیحت خوبی!!آره خیلی حاشیه زیاده!مخصوصا باورود به دانشگاه!ان شاالله قدر زندگیمونو بدونیم!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
:)
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
همانند امواج که به کشتزار ساحل راه می جویند دقایق عمر ما نیز به فرجام می شتابند
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
ممنون از لطفت جلال جان ... نظر قشنگی بود ...
ناصر_ج
ناصر_ج
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
عالی بوود حمید جان
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
ناصر جان عزیز...... شما لطف داری به من ....
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
یه چیز جالبی نوشته ی شما داشت و اون هم اینکه دقیقا تولد 26 سالگی ام یه پست توی وبلاگم گذاشته بودم با این عنوان«من از بزرگ شدن میترسم!» نوشته ی شما عجیب منو یاد اون پست انداخت.چقدر حس آدم ها در شرایط یکسان میتونه شبیه هم باشه حتی اگه دنیاهاشون کلی با هم فرق داشته باشه. موفق تر باشید آقای بزرگوار
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
ممنون از لطفتون خانوم نسرین خانوم .... چقدر جالب! ... واقعا مثل اینکه ۲۶ سالگی سن خاصیه .... واقعا برام جالب بود ... ممنون از خاطره زیباتون ... راستی اسم مطلب من اول این بود " من از این روزها میترسم "
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
انگار تا 26 سالگی هنوز حس میکنی خیلی فرصت داری کو تا سی سالگی کو تا میان سالی ولی یهو با برداشتن یه گام داری به 27 نزدیک میشی و یه غم بزرگ هجوم میاره به سرت و تو نمیتونی درکش کنی...امیدوارم آغاز 27 سالگی پر از لبخند باشه و پر از روزهای رنگی رنگی برای شما...
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
عالی بود خانوم نسرین خانوم ... دقیقا همینه که شما گفتی ... ایشالا راه درست رو انتخاب کنیم
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
آقا جان,ول کن این نظرات تعریفی رو, پس کی میخوای شروع کنی؟زندگی فراتر از ظرف زمانه..
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
بله آقا هادی عزیز ، اصل قضیه هم شروع زندگیه .... اونی که زودتر راه رو پیدا کنه و یاعلی رو بگه برنده بازیه!
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
ترس از فردا و فرداها... شمارش معکوس ... زندگی... انتخاب... همه اینا باعث میشه که آدم نتونه راه درستو پیدا کنه و همینطور درجا بزنه به جای اینکه زندگی رو ، امروز و دریبل کنه و برسه به فردا و به آینده ! درکتون می کنم جناب بزرگواری :))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
ممنونم از شما بانو یزدی ... یه جور حس بهت زدگی داره این دوران .... یه حسی مثل اینکه کلی آرزو و هدف داشتی که میخواستی بهش برسی و یهو میبینی وقتت داره تموم میشه و هیچکاری نکردی ...
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
آهان این همون یادداشت معروف " از این روزها میترسم " بود .خخخ
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
بله همون بود .... :)
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٤/٠٤
١
٠
بیا ساعت هایمان را خواب کنیم آن وقت خواب می رود این غصه ثانیه ها
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٤
١
٠
خیلی قشنگ و زیبا .... ممنون از شما خانوم موسوی
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٤/٠٨
١
٠
????????
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٨
١
٠
چی شده؟
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
تعجب کردم از این که فامیلیمو می دونستین.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
بله دیگه ... ما ایجور چیزایی در خودمون میبینیم .... :)
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
عجبببببب؟؟؟
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
.... خخخ ... :))
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٠٥
٠
٠
بهله به قول سینا حجازی : تیک تیک تیک دقیقه ها دارن میرن/ تیک تیک تیک ساعتا دارن میرن/ تیک تیک تیک روزها دارن میرن .کجآ کجآ....هستن آدمایی که با آرزروهاشون پل میسازن برای رسیدن به دنیایهای بهترو جدیدتر...هستن کسایی هم مثل ما که دیوار میسازن با آرزوهاشون پشتش قایم میشن و هرگز برای رسیدن به دنیایی بهتر ریسک نمیکنن... چی میشه گفت...ان شالله خدا آخروعاقبت هممونو ختم بخیر کنه :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٥
٠
٠
ممنون از این نظر زیباتون .. حتما باید آهنگشو گوش کنم..... عاقبت بخیری بهترین دعای ممکنه .... :)
ph_phoenix
ph_phoenix
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
سال‌هایی را می‌دزدند که بی‌استفاده در پشت کوهی از تخیلات و رویاهای من ماندند !!!! خعلی زود میگذره خعلیااااااااااااا مرسی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
ممنون از لطفت هادی جان! زودتر از چیزی که فکرشو بکنیم میگذره
L_rezaee
L_rezaee
٩٤/٠٥/١٠
٠
٠
ناگفته نمونه که شرایط جامعه در گسترش خوشبختی یا تیره روزی مردم نقش داره اینجا رسیدن به اهداف و ارزوها یعنی نشنیدن حرف مردم و تحمل اداره کارها به شکلی کنترل نشده( روابط کاری و بروکراسی سخت و زمان بر) و حتی از بین بردن وجدان کاری برای پیروز شدن در برابر رقبا تو مختاری! میتونی یک زرنگ بی وجود باشی یا انسانی بی خیال
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١١
٠
٠
لیلی خانوم ... ممنون از اظهار نظرتون .... بله مشکلات جامعه ما که مثنوی هفتاد منه .... اما منظور من بیشتر در مورد از دست دادن عمر و جوانی بود توی این مطلب ... با تشکر :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤