تذکره نامه دکتر ظریف

تذکره نامه دکتر ظریف

نویسنده : m_hatami

آن دیپلمات تُپل، آن وزیر عقل کُل، آن محاسنش پرفسوری، آن امضا کننده هر پُرتُکلی، آن عاشق لایک‌های فیسبوک، آن قفل تحریم را کرده آن لوک، آن ناطق به زبان انگلیسی، آن استاد در آپ و وب نویسی، آن با کمری خسته آرنولد را حریف ، دکترمحمد جواد خان ظریف.

از اعازم دیپلُماتان زمان خویش بود و دل فیلتر کنندگان فیسبوک و توئیتر ز دستش ریش! حکایت کنند به وقت خُردی کار از محافل حل اختلاف زوجین آغاز بکرد و اول بار، روابط فی ما بین خروس مش رحیم و مرغ عصمت الملوک را که سرد همی گشته بود، ارتقاء داد ارتقاء دادنی...

ریش سپیدان و ریش سیاهان و ریش نداران محل که کرامت بدیدند، جملگی بر شم دیپلماسی وی صحه همی نهادند و فی الفورمغز وی را متواری بلاد کفر و دانشکده سانفرانسیسکو نمودند.

از کرامات شیخُنا همین بس که در ایام شباب و در دانشگاه غریب، جزوه از هیچ نساء باربی نشانی به یادگار نگرفت و زبان خارجه را نیز چَه چَه تر از زبان مادری تکلم همی توانست کرد.

در وصف وی آورده‌اند که کثیر الخنده بودی و قلیل الخواب! اصحاب پرسیدند: این چه آدابی است؟ فرمود: رقابتی است بین ما و خواجه علی کفاشیان که هم کثیر می‌خندد و هم کثیر می‌خُسبد!

نقل است اوایل دهه نهم از سده سوم از هزاره یک شمسی، شاه کلید از غلاف به در آوردی و به دستار کمر آویختی و رهسپار ژنو شدی جهت افتتاح قفل مذاکرات . و از آن روی که کمر نحیف ظریف را یارای حمل شاه کلید بدان عظمت نبودی ، مُهرات (جمع مهره) ستون فقرات، جا بجا همی گشتند و دیسک نگون بخت را ز کمر برون همی راندند!

مولانا عراقچی که این احوال بدید دانست ظریف را تا آب شدن قدمی بیش نمانده، مَرکب چرخ داری رهن و اجاره بکرد و شیخُنا ویلچر سوار عازم دار المذاکره شد.

گویند ظریف به قدری «تو دل برو» بودی که چون وزیر دربار آمریکا نظر بر وی افکند رقیق القلب گشت و دوئل را وا نهاد و بین‌شان مصافحت و مصحبت و معانقتی در گرفت و دُز احساسات چنان مُتعالی گشت که به نا گه «کَری» را این سخن بر زبان آمد: «تو دلم وِلوله اس واسه خواستنت مَمّد جواااااد!»

نقل است پس از آن‌که کارها جملگی به کام پیر ما گشت، خبرنگار معلوم الحالی بانو اشتون را پرسید: کاترینا! از چه روی آن گونه کری دیلاق را به آغوش کشیدی و خود را به وی آویختی و تصاویر منافی عفت بیافریدی؟

گویند بانو حد فاصل انگشت شصت و اشاره را گاز گرفت و موی بر آشفت و چنگ بر صورت کشید و مویه کنان ندا داد: اُف بر تو باد ای سنگ دل حامی آپارتاید! می‌خواستی خود را به محمد جواد خانی بیاویزم که کمر ظریفش به مویی بند است؟

و نقل است خبرنگار مذکور، همچون «زُمبه» از کردار خویش پشیمان گشت و یارانه یک ماه خود هبه کرد به انجمن حمایت از بیماران دیسک کمردار منطقه یورو!

این بود گوشه‌ای از مرارت‌ها و کرامت‌های آن عزیز... روحش شاد و راهش شادتر!

====================

پ.ن: این متن در جشنواره سراسری طنز دانشجویی رتبه نخست را کسب کرد. (تف به ریا)

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٦
٢
٠
عالی بو خانوم حاتمی ... اگه جایزه نمیگرفت باید تعجب میکردیم... :)
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
مرسی از لطفتون جناب بزرگی...
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
بزرگواری
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
ببخشید جناب بزرگواری
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
نمیبخشم!
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
بسیار عالی معانقت؟ استغفر ا...، البته موارد مذکور از ملزومات دیپلماسی لبخنده‎‎;)‎
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
حالا نه به اون شدت :دی
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
بر منکرش لعنت :دی
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
الان من گیج شدم. از نظر نوشتاری خب طنز قوی و خوبی بود. اما از نظر محتوا یه ذره توضیح بدین لطفا.انتقادی بود؟حمایتی بود؟چی بود؟
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
ممنون. والله سعی کردم بی طرفانه بنویسم ، نمیدونم چقدر موفق شدم.
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
وحشتناک باحال بود =)))) حقش بود سه بار اول بشه !!:دی
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
مرسی....مچکرم ، لطف دارید شما...
poone_panahi
poone_panahi
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
فوق العاده:))
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
تشکر و سپاس..
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
دم متن گرم خدایش عالی بود
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
دم شما گرم. ممنووون.
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
پرررررررررررررررررررررررفکت بوووووووووووووووود!فقد اخرش اون "تف به ریه" ینی خودت نوشدی اینو و برگزیده شده؟؟؟اگ این طوریه ک بابا دمت جیلیز و بیلیز واقعن!:دی
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
خخخخخخخخ تف ب ریا!!
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
موتوشکرم. بله با اجازه بزرگترای جمع نوشته ی خودمه. لطف داری...دم شما هم آتش فشان :دی
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
:)))))) خیلی قشنگ بود باریکلا
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
مچکر ، لطف عالی متعالی
H_bavar
H_bavar
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
سلام.چقدر خوب بود...
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
سلام مرسی. از خودتونه
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالي :) ... :))
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
مرسی ممنون
astronomer
astronomer
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
راضی ام ...
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
خدارو شکـــــــــــــر
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
:) زیبا بود خیلی خلاقین خانوم حاتمی افرین !
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
زیبایی از خودتونه. مچکرم از لطفتون
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨