منم بو میدم، بو میدم؟

منم بو میدم، بو میدم؟

نویسنده : وبگردی

 

| عکس: عمــادالدین انوشیــروانی/از آثار راه یافته به بخش چهره شهر، در پنجمین جشنواره ملی عکس فیروزه تبریز|

فرار کردم. همه جایِ اونجا بو می‌داد. بوی رفتن. منم بو میدم. بو میدم؟ نکنه از رویِ بو فهمیدن فرار کردم؟ نکنه رنگ‌ها بو میدن؟ رنگِ آبیِ لباس بویِ چی میده؟ اگر بو نمیدم، پس چرا اینطوری نگاه میکنن، انگار که فهمیدن از کجا فرار کردم؟ از هر چی که بو بده بدم میاد. از شروعِ فصل‌ها واسه همین بدم میاد. بویِ عید، بویِ مدرسه، بویِ پاییز. بویِ مرگ که از همه بدتر. اصلا چرا باز شهر شلوغه؟ چرا همه میخوان برن؟ چرا شهر بو میده؟ نکنه دمِ عیده. نکنه دمِ مدرسه‌هاست. از اینکه آدم‌ها بوی ِ عجله بدن بدم میاد. مقصد کجاست؟ ناپیداست. یعنی اولش پیداست. بعد که برسی ناپیداست. پس راننده ها چطور برمیگردن؟ نکنه راننده‌‌ی این ماشین جلویی که نیست، رفته و برنگشته. یا اون راننده دیگه نصفش برگشته. جدی شاید بو میدم که دارن نگاه میکنن. مثلا اونی که با ترس نگاه می‌کنه. اول صبحی سوارِ ماشینِ شوهرش شده و گفته برسونم فلان‌جا. اگر دمِ عید نبود، اگر دمِ مدرسه‌ها نبود، اگر عجله نداشت، اگر دمِ یک چیزی نبود که بو بده، خودش می‌رفت. مثل ِ بقیه‌ی سال. اصلا چرا حواسش به منه؟ چرا حواسش به کناریش نیست؟ نکنه اونم بو میداده. نکنه رفته برنگشته و این هنوز بوش را نفهمیده. نکنه رئیس آسایشگاه پشت ِ سرمه که این طور ترسیده؟ از بچگی هم بدم میاد. بچگی بو میده. بوی دلخوشی. دل-خوشی؟ چی هست؟ بچه روتو بکن این‌ور ببینم تو هم بو میدی. بچه نکنه مامانت اول صبحی از بابات پول گرفته تا بره مهدکودک ثبت‌نام‌ات کنه. نری یک وقت. اونجا همه بو میدن بویِ تخمِ مرغ. بویِ خاله‌های الکی. شاید هم مامان‌ت از بابات پول گرفته سبزه و ماهی قرمز بگیره و بعد بره آرایشگاه که نو بشه. دروغه بچه باور نکن. پس تو چی بچه؟ آهای با تو‌ام روتو بکن این‌ور. بهم بگو چرا مامان‌ت حواسش به تو نیست. اصلا تو چرا من را نمیبینی؟ نکنه تو هم مثل من دیوونه‌ای. نکنه رئیسِ آسایشگاه دنبالته؟ تو بگو چرا شهر دیگه رنگ نداره؟ تو خبر داری رنگِ شهر را کی دزدیده؟ وقتی که رفتم آسایشگاه، شهر رنگ داشت. نارنجی بود. قرمز بود. سبز داشت میونش آبی بود. حالا که اومدم سیاهه سفیدیش کم‌تر. نکنه من نیستم؟ اگر نیستم پس این‌ها به چی خیره شدن؟

============

منبع:

http://m-mohebbi70.blogfa.com/post/84

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Cold
Cold
٩٤/٠٤/٠٢
١
٠
انقده پا به پا نكن كه دو تایی....تا خرخره فرو بریم توی لجن
kianaz_k
kianaz_k
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
خخخ معلوم نيست به چي خيره شدن عالي با طعم پرتقالي ^__^
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
چه قشنگ و چه عکس محشری :)
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
امان از بو های رنگی والکی
Bita_Kh
Bita_Kh
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
جالب بود ... ممنون بابت متن و عکس
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١