آرزویی برای منطق

آرزویی برای منطق

نویسنده : وبگردی

دیشب تا صبح از طرف جوی پشت خانه نسیمی می وزید که بوی خنکی محشری را با خودش می آورد.ارتفاع جوی پشت خانه تقریبا دو متر است و محل زندگی هزار جور علف و هزار مدل درخت است و عرضش یک متر و نیم است و طولش به یک کیلومتر می رسد.از تمام درختهای زیبا و بی نظیری که در این جوی رشد کرده بگذریم،از درختهای سنجد نمی شود گذشت.به قدری قشنگ و سبز و امیدبخشند که انگار همین حالا با پست سفارشی از بهشت رسیده اند.دیشب تا صبح بیدار بودم و نخوابیدم.آواز بلبل ها و همان بوی خنکی نمی گذاشتند چشمهایم روی هم بماند.

می خواهند جوی را پر کنند و تمام درختها را قطع کنند و تمام علف ها و گل های خودرو را-که اردیبهشت به جای اکسیژن عطر آنها را تنفس می کردیم-بکنند و دور بریزند و به جای آن گل های بنفشه و چمن مصنوعی بکارند.

شهرداری می گوید برای اینکه اینکار را انجام ندهیم یک دلیل منظقی به ما بده.به نظرتان منطقی ست اگر بروم بگویم که من عاشق درخت سنجدی ام که وقتی پنجره ی خانه مان باز می شود درست روبه رویم قرار می گیرد .تا حدی عاشقش هستم که فکر می کنم می توانم با او ازدواج هم بکنم؟شاید هم این دلیل بهتری باشد که خیلی وقتها به جای صدای اذان با آواز دیوانه وار و خالص بلبل های روی درختهای جوی برای نماز بیدار می شویم؟خنکی همیشگی خانه مان چی؟یا عطر سرشار سنجد که مجال نفس کشیدن به آدم نمی دهد؟

این دلیل ها منطقی نیست.منطق حکم به نابودی درختها و علف ها و بلبل ها و گل ها می دهد و نبودن جوی با آن عمق و ارتفاع و آسفالت شدن تمام جاده های خاکی.منطق دماغ ندارد و بو مو سرش نمی شود و  نمی فهمد عطر سنجد چیست.اگر کر نبود می دانست وقتی همه ی جهان ساکت است و بلبلی می خواند،چقدر فاصله ی زمین و آسمان کم می شود.احساس ندارد و لمس تنه ی درختهای تبریزی تازه سبز شده در بهاربرایش فرقی با دست زدن به نیمکت اداره ندارد.حس چشایی ندارد و نمی داند مزه ی شبی خنک که از پشت پنجره ی باز و پشت پرده ی در حال تاب خوردن می خزد توی خانه از همه ی خوشمزه های دنیا بهتر و خوشمزه تر است.درباره ی حس بینایی اش که بهتر است ساکت بمانم و چیزی نگویم.چون وقتی  چمن ها و گل های مصنوعی نقاب به چهره زده را بر زیبایی ناب و دست نخورده ی این طبیعت زیبا و مرموز و پر قورباغه و مار و خرچنگ ترجیح می دهد معلوم است که از نعمت دیدن هم محروم می باشد.

از این  منطق متنفرم.از منطق کر و کور و زشت و احمق و نادان.باید هزار تکه شود و هر تکه اش غذای جانوری و هر جانور باقی مانده اش را در جای دور و پرتی دفع کند.

==========

منبع:

http://mygolabi.blog.ir/1394/03/25

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
ممنون از مطلب. خیلی جالب بود. واقعا منطق هیچی نمیدونه
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
سلام خدا قوت میشه بگید شما چه کسی هستین که مسعول وبگردی هستین؟!
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
خیلی جالب بود.ممنون بابت متن
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٠٥
٠
٠
اوهـــــــــــــــوم :( درختارو قطع میکنن جوی های آب پر میکنن جنگلارو آتیش میزنن...آدما یادشون رفته از طبیعتن و درواقع با از بین بردنش دارن تیشه به ریشه خودشون میزنن :(
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات