انتقام / قسمت آخر
یک ماجرای دنباله دار

انتقام / قسمت آخر

نویسنده : m-ghorbani

(قسمت قبل را از این‌جا بخوانید)

با خونسردی تمام محتویات بشقاب پر از برنجم رو جابه‌جا می‌کردم و اندک اندک زهر خود ساخته را در میانش جای می‌دادم. منیره به طور اتفاقی لحظه‌ای به معده محترم اجازه هضم و جذب داد و گفت: «چی کار می‌کنی؟» مخاطبش من بودم البته. با لبخندی گفتم: «سس می‌ریزم.» گفت: «با لیوان دوغ؟! ظرف مخصوصش جلوته ها!» البته به واقع سخن منیره که بیشتر ربات‌العمل بود برای من جنبه تیکه را نداشت تا این‌که پرهام با صدای بلندی دوباره اعلام محبت کرد: «خدا شفا بده!» و همه با خنده‌های ریز از این نمک پرانی حمایت بعمل آوردن.

ولی خب اهمیت ندادم چون خیالم از بابت نقشه حساب شده‌ام راحت بود! آخرین لایه برنج را اضافه کردم و با دست دیگرم لیوان بقلی را کِش رفته، روی شلوار اخوی ریختم: «آخ ببخشید.» با فرنکانسی زیر خط فقر این جمله رو ادا کردم تا پیش از این در نظر فامیل شلخته و دست و پاچلفتی جلوه نکنم. در حینی که پرهام مشغول رفع آثار بلا از روی شلوار بر باد رفته‌اش بود، بشقابش را با بشقاب مسمومم جابه‌جا کردم. شخص مذکور بی‌خیال‌تر از این صحبت‌ها بود و صرفا با نگاه تندی به من«یعنی دارم برات» قضیه را فیصله داد و مشغول خوردن شد که با قاشق اول آه از نهادش برخاست. به طور جد جیغ کشیدن از این اسطوره ابهت و مردانگی بعید به نظر می‌رسید. پرهام و آه و ناله‌اش به کنار، عمه خانوم که این حرکت را شنیع و توهین به ساحت مقدس دستپخت جهانی‌اش می‌دانست با نگاه غضب آلودی اخوی گرام را هم به دار و دسته بنده افزود.

این بار به جای تعارفات غیر معمول به سرعت مکان پلوخوری را ترک کرد و به سمت شخص در حال زاری شتافت و هرجور شده از سر میز بلندش کرد و به بهانه فرستادن به سمت یخچال جهت تناول آب از غذای نازنینش دورش کرد و بدین شکل اعصاب برآشفته محترمش را التیام بخشید. وقتی محکوم برگشت، به طرز غیر منتظره‌ای عمه خانوم یک به یک مهمان‌ها را روی صندلی جابه جا کرد تا به صورت قطار وار جای برادر بنده را پر کرده و در صندلی خالی شده کنار دست‌شان کیفش را که طبق نظریه خلق‌الساعه در همان حوالی پدید آمده بود، گذاشت.

بدین ترتیب محکومِ شدید التقصیر از ادامه شام محروم و لب حضار از جمله بنده خندان گشت. در یک لحظه احساس کردم باران، سقف مرکز اسکان من را مورد الطاف الهی قرار دارد و به طور ظغیان گرانه‌ای بارید و ثانیه‌ای بعد قطع شد. با شرمندگی زیاد از این‌که دست روزگار را در این بین دخیل می‌دانستم به لطف انتقام جویانه اخوی پی بردم و به مرحمت کرامات این بزرگوار ناخواسته دوش قابل ملاحظه‌ای گرفتم. مادر و عمه و زن عمو و جمیع فامیل با نگاهی گذرا به من و نگاهی عمیق به فرش آبکشیده عمه خانوم با احترام و مهربانی باور نکردنی بساط من و شازده را با هم جمع کردند و ضمن تحویل به صاحبان‌شان، ما را تا در خروج راهنمایی فرمودند که با پا در میانی حضار منهای فریدون و منیره،کنارِ در تا هنگام بازگشت اطراق کردیم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٠١
٠
٠
دچار کلید اسرار شدین دوباره
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
شاید :دی همین امروز به معنی کلید اسرارش خیلی پی بردم =)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٤/٠٥/٠١
٠
٠
خیلی زیبا بودش:)ممنون
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
خواهش رویا جان :) مرسی دنبال کردی :))
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٥/٠١
٠
٠
ممنون جالب بود.:)
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
نظر لطفته نینا عزیز :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٠١
٠
٠
سلام: عالی بود. شادکام باشید.
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
سلام آقای حسنی.خیلی ممنون.باعث دلگرمیه نظرتون :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
سلام:زنده باشید.
mahshid2
mahshid2
٩٦/٠٥/٠٣
٠
٠
رفیق جونی خییییییییییییییییییییلی قشنگ نوشته بودی و باید بگم که مهارت نویسندگی ات را تحسین میکنم بسیییییییییی زیاد
پربازدیدتریـــن ها
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
شعری سروده خودم

عاشقی پیشه خوبیست

٩٦/٠٦/٢٦
در سکوت مطلق

یک روز از همین امروز و فرداها

٩٦/٠٦/٢٦
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
ترانه ای سروده خودم

ناقوس تنهایی

٩٦/٠٦/٢٦
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
در راستای اظهارات وزیر بهداشت

روحانی؛ ضمانت خرید شماست

٩٦/٠٦/٢٦
تا عاشق بمانیم

شاعر جماعت را دریابید!

٩٦/٠٧/٠١
تو چه می دانی؟

دل عاشق

٩٦/٠٦/٢٥
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
مگر شعر چیست؟

دل خوش به شاعر بودن

٩٦/٠٦/٢٥
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
می خواهم از زندگی ام بنویسم

پاییز توی راه با کلی بارون

٩٦/٠٦/٣٠
من این گونه آرامم

سر مستی

٩٦/٠٦/٢٨
تبلیغات