انتقام / قسمت چهارم
یک ماجرای دنباله دار

انتقام / قسمت چهارم

نویسنده : m-ghorbani

(قسمت قبل را از این‌جا بخوانید)

در همین افکارم مشاهده کردم که فریدون به برادر طناز من پیوست و بدین ترتیب نمونه‌ای دیگر از هنرهای ایشان شکوفا شد. با این تفاوت که لطیفه‌های فریدون درکنار بی‌مزه بودن به سال‌های قبل فلش بک می‌زد، چرا که در برخی طنازی‌های‌شان از ذهن مبارک نیز بهره می‌بردند.

صدای عمه خانوم هم که مدام من را صدا می‌زد از پذیرایی به گوش می‌رسید و من کلافه‌تر از همیشه رفتم که لیوان‌ها را جمع کنم. پس از اتمام کار، امور بنده تمام شد و عمه جان تایم اوت عنایت فرمودند.

به جمع طنازان محبوب پیوستم. از آن جهت که فقط در تیررس نگاه امیرالامور -عمه خانوم- نباشم و ایضا خودم را برای شیفت بعد آماده کنم. پرهام عاشق غذاهای عمه خانوم بود و امکان نداشت روزی به مهمانی‌های پر آوازه ایشان تشریف بیاریم و پرهام را با چشمانی غرق شادی مشاهده نکنیم که طبق قانون عمل و عکس العمل عمه خانوم نیز به تبع از قد و بالا و چشم و ابروی سیاه نداشته اخوی محترم تعریف به عمل می‌آوردن؛ که هر کس این سخنان گهربار در وصف شخص مذکور به گوشش می‌رسید بی شک او را همان شاهزاده سوار بر اسب سفید تصور می‌کرد. کما این‌که این شاهزاده نه تنها اسب که هیچ‌کدام از منزلت‌های تایید صلاحیت یک شاهزاده را هم نداشت.ب دین ترتیب اگر بنا بود بالاجبار با این لقب خطابشان کنم، از شازده بیشتر در توصیف این همه کمالات مایه نمی‌گذاشتم.

با همین خاطرات شیرین که مسلم تلخی‌هایی در آن موج می‌زد، در صف مطیعان امیرالامور اعلام آمادگی جهت صرف شام کردم که نه صرف شام و به گفته مادر اصراف شام چرا که بر خلاف نظر جمع من دل خوشی از غذاهای عمه خانوم نداشتم که با قصد قبلی یا بی‌قصد قبلی همیشه شور بود!

البته من با پیگیری بی‌سابقه‌ام در اثبات این مدعا موفق شدم به نتایج رضایت بخشی برسم ولی پرهام یکی دیگر از افاضات خود را شامل حال همه کرد: «اتفاقی بوده دیگه! حرص نخور، غذاتو بخور.»

بگذریم...

خودم را با تلافی روزهای جمعه توجیه کردم که درصدد انتقام از برادر لذت شیرین خوردن غذاهای عمه خانوم را به تلخی متمایل کنم. پس از حضور حضار بر سر میز در پی عملی کردن نقشه‌ام برآمدم. ته لیوانم کمی دوغ ریختم. سس سالاد را هم اضافه کردم تا سفت بشود و به مقدار زیاد نمک و فلفل مخلوط کردم و به صورت زیر میزی فلفل تند رو ریز ریز کرده و ضمیمه معجون بی مانندم کردم. از اونجایی که شکم در اولیت هست کسی متوجه کار به ظاهر ابلهانه من نمی‌شد. که الحمدلله!

....

ادامه دارد...

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٤/٢٧
١
٠
همچنان این کل کل برادر خواهری ادامه دارد تا به کجا برسد الله اعلم....
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٤/٢٧
٠
٠
الله و اعلم
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٤/٠٤/٢٧
٠
٠
تموم میشه ان شاالله :دی :)
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٤/٢٧
٠
٠
ولی این حرفهای خواهر برادرانه خیلی قشنگه.....برادر/خواهر چیزیه که هیچ جا نمیشه پیداش کرد...مگر خودت داشته باشی
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٤/٠٤/٢٨
٠
٠
بله خواهر نعمته :) برادرم ... در جریان نیستم=)
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٤/٢٨
٠
٠
خانوم عقیقی شما با این سلسله داستاناتون چرا همیشه پسرای فامیل رو یکی یکی خرد میکنیین خب واقعا چرا؟
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
خانوم عقیقی؟=) من اشتباه میکنم همچین کاری بکنم:دی با دقت بخونید =)
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/٢٨
٠
٠
خداوند آخر و عاقبت این داستان را ختم به خیر کند
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
:) :دی
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٤/٢٨
٠
٠
انشاالله که ختم به خیر بشه .ممنون
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
خواهش میکنم.تشکر از نظرتون :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣