انتقام / قسمت دوم
یک ماجرای دنباله دار

انتقام / قسمت دوم

نویسنده : m-ghorbani

جدای سربازی؛ این بار هم برادر با بسته پیشنهادی مناسبی روی میز، حاضر نشده بود.

- معصومه! بدو حاضر شو که خونه عمه مهری دعوتیم.

- نمیام.

که صدای مادر -احتمالا از آشپزخونه- بلند شد: شما خیلی اشتباه به جای آوردید (با تغییر اصل کلام(

مخالفت را جایز ندانستم و سریعا لباسی پوشیدم. عمه مهری از آن دست عمه‌های مهربانی بود که تا 3 به توان n عدد از مجموع n عدد میوه داخل ظرف، به علاوه دو بشقاب کامل غذا -بدون در نظر گرفتن خواب‌های غیر متعارف شب- تعارف نکند دست بردار نبود.که البته تعارفات به طرز انسان دوستانه ای مختص به خودش بود؛ که الحق ایشان را شایسته نام «مهری» می‌کرد.

نمونه‌ای از مهربانی‌های ایشان:

- بخور عمه بخور

- خوردم عمه جان. ممنونم

- بیشتر بخور عمه هنوز یک بشقاب نشده...

و به طرز حیرت انگیزی نگاهش را از روی شخص مورد تعارف که بنده پایه ثابتش هستم بلند نمی‌کند. این نگاه‌ها به قدری معذب کننده هست که اگر کسی در حال شتافتن به دیار باقی هم باشد، به سه بشقاب هم رضایت می‌دهد.

بدین ترتیب راهی خانه عمه جان شدیم. بعد از یک سلام و احوال پرسی صمیمانه عمه مهری گفت که کنارش روی صندلی قرار بگیرم و سپس از فریدون و منیره دو فرزند سر به راه و مطیعش خواست تا ترتیب میز و صندلی مجاور را بدهند. هرچقدر با اشارات چشم سعی کردم به دو نوگل خندان بفهانم که آقاجان نمی‌خواهم کنار والده بنشینم به چشم‌شان نرفت که نرفت.

غرض از این همه لطف عمه کمبود پذیرایی کننده از لیست بلند بالای مهمان‌ها بود که سر دو دقیقه بنده باید عملیات رژه سربازیِ نرفته‌ام رو به جا می‌آوردم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
و این رشته سر دراز دارد. ولی این مربوط به انتقام نمیشد ها خیلی...نه؟؟
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
نه واقعا این قسمتش زیاد ربط نداشت:دی چون من کل داستان رو باهم نوشتن در مجموع راجع به انتقام بود :)
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
دچار کلید اسرار شدید
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
چرا؟:دی
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٣
١
٠
همین اتفاقی که تعریف کردید انعکاس قسمت اول نیست آیا؟
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٤/٠٤/١٤
٢
٠
اینکه یک توصیف بوده بیشتر از شرایط.ولی اتفاقات خیلی پشت سر هم.شاید برای همین این برداشت رو داشتید
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
:)
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
بازم؟ D:
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠