بی‌زمان و مکان می‌پرستمت...
پای سفره خدا / ارمغان چهارم

بی‌زمان و مکان می‌پرستمت...

نویسنده : اکرم انتصاری

در همه حال یک دوربین عکاسی دور گردنش انداخته و همیشه مشغول عکاسی است. عروسی و عزا، تفریح و دورهمی خانوادگی ندارد. تئوری زندگی او را صدای شاتر و تنظیم لنز دوربینش معنی می‌کند. می‌گوید می‌تواند همه چیز را با عکاسی ثبت کند، از زاویه‌ای که خودش دنیا را می‌بیند. در آلبوم عکس‌هایش از عکس سوسک صحرایی و شاخ فیل آفریقایی تا مرد مرتاض هندی و زن گیلکی را می‌توان دید. این‌ها را گفتم تا بدانید او دنیا گردی می‌کند و عکس می‌گیرد.

چند روزی می شود که نمایشگاه عکس فکرش را درگیر کرده و از اتاقش بیرون نیامده است. گره روسری‌ام را بازتر می‌کنم ، در اتاق را با نوک انگشتانم هل می‌دهم و وارد اتاق می‌شوم. انگار تار و پود فرش اتاق را با عکس‌های بزرگ و کوچک به هم گره زدند. به آن‌ها نگاه می‌کنم. در عکس‌ها یک سیر خطی را می‌بینم. درختی که شاخه‌اش به تکبیر رفته، رکوع افسر جوانی روی چمن‌های پارک، قنوت دست‌های آن پیرمرد، تسبیحی در لابه‌لای گل‌های چادر دختری به پهلو خوابیده. چشم از عکس‌ها برنداشته‌ام که او به سجده رفته است، در کنار دوربین عکاسی‌اش...

================

الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ

همانان كه خدا را [در همه احوال] ايستاده و نشسته و به پهلو آرميده ياد مى‏كنند و در آفرينش آسمان‌ها و زمين مى‏انديشند [كه] پروردگارا اين‌ها را بيهوده نيافريده‏اى منزه‌اى تو پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار . (آل عمران -191(

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
خدا کنه بی زمان و مکان بپرستیمش..
a_entesari
a_entesari
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
و در همه حال و بدون نگاه دیگران ..
فائزه
فائزه
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
:)
a_entesari
a_entesari
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
:)لبخند زدن به خدا هم نوعی پرستش است :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
سلام و طاعاتتون قبول! بی نقص، درجه یک و کار درست. قبول با انشالا :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
* باشه ان شاءالله!
a_entesari
a_entesari
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
خیلی ممنون :) طاعات شما هم مقبول درگاه حق:)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
خیلی نگاه قشنگی بود. ممنون اکرم جان :)
a_entesari
a_entesari
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
قشنگ دیدی سحرجان :)
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
یعنی عاشق اینم که این جور مطلب ها رو میخونم . از اون بیشتر اینو دوس دارم که اینا رو دخترا مینویسن. یعنی کسایی که در آینده نسل بعدی رو میخوان تربیت کنند.درود و صد بدرود
a_entesari
a_entesari
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
شرمنده می فرمائید به شدت :)
v-qavam
v-qavam
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
آیه ای که انتخابی کردید خیلی عالی بود خانم انتصاری اما راستش من زیاد ارتباط بین آیه و مطلب رو نفهمیدم البته شاید درک من کم بوده:)از قلم زیبای شما توقع می شه که مطلب خیلی مرتبط تر و بهتری بنویسین:) با تشکر:)
a_entesari
a_entesari
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
هدف من به اشاره ی کوچکی به تسبیح و ستایش پروردگار همه ی موجودات در همه حال بود ، خیلی سعی کردم متنی باشه بین داستانک و دل نوشته:) مرسی که نقد کردین :)
v-qavam
v-qavam
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
راستی این مطلب از مطلب پوستر جدا شده:) رو پوستر که میزنیم فقط کامنت من میاد اما از صفحه مطالب که بیایم کامنتای بیشتری هست
a_entesari
a_entesari
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
بلی این مشکل هنوز هست -__-
maede
maede
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
خوبیش اینه خدا همه جا و در هر زمانی هست و محدود شدن پرستشش به زمان و مکان شدنی نیست.گر نروی به سوی او،راست بگو کجا روی......
a_entesari
a_entesari
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
به وسعت یک دنیا ، یک کهکشان ، یک آفرینش .فقط کافیه معجزه هاش رو ببینیم ..
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
خیلــــــــــــــی هم عالــــــــــــی.....بله..کاش به این درک برسیم که پرستیدنش...حمدوستایش کردنش..محدود به مکان وزمان خاصی نشه....شیک نوشتی عزیز جان...قلمت مستدآم...اوقاتت همیشه به شادی (^_^)
a_entesari
a_entesari
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
به درک ستایش بی زمان و مکان ، بدون قید و بند بودن در چشم آدم ها ، مستدام باشی بالام ^__^
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨