داغ ماهی‌ها / شعر

داغ ماهی‌ها / شعر

نویسنده : ABBAS_MAK

جای ماهی کجاست؟ در دریا

پس چرا زیر خاک‌ها بودند؟

ماهی و خاک! قصه تلخی است

کاش در آب‌ها رها بودند

دست بسته به شهر آوردند

صد و هفتاد و پنج ماهی را

ماهی و دست بسته زیر خاک!

من نمی‌فهمم این سیاهی را

این سیاهی که یک نفر با خاک

بکشد ساکنان دریا را

ماهی و دست بسته زیر خاک

حل کند یک نفر معما را!

بیست و نه سال منتظر بودیم

پیرمان کرد داغ ماهی‌ها

خانه روشن شد از رسیدنشان

تا که طی شد فراق ماهی‌ها

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٤/٢٣
١
٤
از ته ته دلم براشون آرزوی آرامش روح رو دارم و از ته ته دلم آرزو میکنم اینم یک بازی سیاسی در شرایط خاص سیاسی این روزای جامعه نباشه :(
n_dahji
n_dahji
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
روحشون شاد/واسه همینه دلم نمی خواد مردم ایران یه قدم کوچیک برای مردم و ملت عراق بردارن/به سهم خودم راضی نیستم/چقدر جوونامونو کشتن/چقدر بچه یتیم شد/چقدر زن بیوه شد/چقدر مادر دلخون شد/چقدر بابا کمرشون شکست/چقدر جانباز داریم که کاری از دست دکترا بر نمیاد براشون انجام بدن/چقدر.... چقدر....چقدر ها زیادن !!1هنوز ادامه داره این شهیدا/هنوز میارن/دلم خونه .
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
خدیا کمک کن یک ذره از مردانگیشان فقط ما را لمس کند.. زیبا سرودید؛
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
باشکوه ترین نمادهای مردانگی بودن... لایک.
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٤/٢٣
١
٠
روحشون شاد انشا الله ما بتونیم ادامه دهنده ی راهشون باشیم .
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
مردان بی ادعا،مردان مرد
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
سلام...خیلی...خوب بود...هم شعر...هم محتوا.،،
H_AKBARI
H_AKBARI
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
شهدا شرمنده ایم ...
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
کاش میشد من هم برای شهدای غواص شعر میگفتم.خیلی لذت بردم.خوشا به سعادتتون که به سهم خودتون نقشی رو ایفا کردید .
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
هیــــــــــــع روزگار...
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
تبلیغات
تبلیغات