ما ماهی یک تنگ کوچک می‌شویم و...

ما ماهی یک تنگ کوچک می‌شویم و...

نویسنده : Zahra_Yaqoobi

اینک غزل درگیر رویای تو و من...

این لحظه... مبهوت تماشای تو و من

تو شاعر و من شاعر و هر واژه شاعر

مستی کجا داند تمنای تو و من

بنشین! هوای سال‌های خسته طی شد

برخیز... می‌آید به دنیای تو و من

فصلی پر از لبخندهای مبهم عشق

شعری پر از امروز و فردای تو و من

سقفی به نام تو، برای هر چه باران

دردی به نام عشق، همپای تو و من

...

پاییزها را می‌شود در کوچه گم کرد...

وین زخم را حتی، ز شب‌های تو و من

ما ماهی یک تنگ کوچک می‌شویم و...

دریاست این؛ دریاست... دریای تو و من...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
قشنگ بود. بنشین! هوای سال های خسته طی شد. ممنون خسته نباشی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
پاییزها را می شود در کوچه گم کرد... این مصرع خیلی دلچسب بود.
sepide
sepide
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
دردی به نام " عشق"همپای تو ومن!خیلی خوب بود!
gh_ghadir
gh_ghadir
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
از اینکه حال خوبتونو منتقل کردید ممنون ، امیدوار شدم...
tanin
tanin
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
خوشمان مد :)قشنگ بود^_*
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
جای پاییزمون خالی!
Cold
Cold
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
دردی به نام عشق....خیلی خوب بود :) مرسی
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
دلنشین و خوش آهنگ ... ممنون زهرا :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
سلام؛ عالی بود به شیرینی قبلی، مرسی.
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠