روزهای بی هیچی...

روزهای بی هیچی...

نویسنده : sepide

وقتی در بی اتفاق‌ترین برهه زندگی‌ات قرار گرفته‌ای چه داری برای نوشتن؟! وقتی حس می‌کنی زندگی‌ات در مبهم‌ترین حالت خودش است چه می‌توانی بکنی؟ وقتی در همه رابطه‌هایت به بن بست خورده‌ای، وقتی با مادرت نمی‌توانی دو کلمه حرف بدون بحث ودلخوری بزنی، وقتی حست نسبت به بهترین دوستت عوض شده! وقتی هیچ کس محرم حرف دلت نیست! چه باید گفت و نوشت؟

فقط می‌توانی دست روی دست بگذاری و در خودت فرو بروی و سکوت کنی تا حداقل از درد قلب در امان باشی!

حس می‌کنم اضافه‌ترین انسان روی زمینم! دوست داشتن‌هایم ته کشیده! زندگی در بدترین حالت ممکن قرار دارد!

اما من امیدوارم به فرداهای بهتر، همیشه امیدوار بودم و هستم و خواهم بود! اما انسان است دیگر یک جایی کم می‌آورد! دلش فریاد می‌خواهد!

همه چیز را سپرده‌ام به زمان!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
poone_panahi
poone_panahi
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
دقیقا همین حس رو دارم
sepide
sepide
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
چه بد...:(
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
زمان که گاه بیرحم و کشنده است و گاه نوازشگر
sepide
sepide
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
بله...همینطوره..،
آتی
آتی
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
نوشتت دقیقا شرح حاله منه ...... نوشتت خیلی قشنگ بود
sepide
sepide
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
مرسی...
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
هِی!دقیقن حال و هوای منه:(
sepide
sepide
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
بازمیگم..چه بد..
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
عزیزم امید !!! به خدا توکل کن ، همیشه تو زندگی چیزی برای شاد بودن هست ، اگه ما بخواییم ببینیم ! چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید :)
sepide
sepide
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
بله،بله..ولی خب بعضی اوقات سخته دیگ...
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
هیععععععععععععع ............... روزگاررررررررررررررر.................. وصف حال الان منه دقیقا ... :(
sepide
sepide
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
ای بابا...:(چه بد...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را/ فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را  /نسیم وصل وقتی بوی گل می داد حس کردم/ که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را /خیانت قصه تلخی است اما از که می نالم /خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را  /خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست/ چه آسان ننگ میخوانند نیرنگ زلیخا را /کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست/چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را /نمی دانم چه افسونی گریبان گیر مجنون است/که وحشی می کند چشمانش آهوان صحرا را /چه خواهد کرد با ما عشق پرسیدیم و خندیدی/فقط با پاسخت پیچیده‌تر کردی معما را  ....فاضل نظری 
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
چقدر همدردای این پست زیادن‎:(‎
sepide
sepide
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
آره متاسفانه...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
اگر سقوط سزای بلندپروازی ست/ پرنده ی دل من بی سبب زمین خورده ست ... ( بیتی از زبان خودم- شاعر: فاضل نظری)
sepide
sepide
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
بح بح....شعری ازفاضل نظریِ عزیز...ممنونم
sepide
sepide
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
ممنونم بازهم.:)
n_dahji
n_dahji
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
سپیده جان همه چیز را بسپار به خود خدا نه به زمان/فکر میکردم فقط من دچار این حال عجیب و غریب شدم!!!نگو عزیزم تو که سنی نداری /واقعا دوست داشتنهایم ته کشیده,مامانی که دلخور میشه بابایی که .../قربون دلت بشم.
sepide
sepide
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
ممنون بابت نظر...:)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
درست میشه...حداقل کاری که اینجور مواقع میشه انجام داد دستو پاکردن یک سرگرمیه...2تا کتاب خوبم بخونی خوبه خوب میشی :))
sepide
sepide
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
بهترم درحال حاضر...این متن واسه مدتی پیشه که تازه منتشرشد..
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٢٣
٠
١
می شود در همین سکوت دنیاها ساخت...
sepide
sepide
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
دنیاساخت؟شایدهم خود را....
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
قطعا
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠