سلام! امیدوارم که حال‌تان خوب باشد؛ مخصوصاً توی این هوای گرم و روزهای طولانی و آخرین قسمت گیم آف ترونز و کارنامه و...  چند روزی می‌شود که می‌خواهم یک چیزی بنویسم و نمی‌دانم چه چیزی بنویسم. برای همین بیشتر می‌خوانم -کتاب و وبلاگ و پست های دوستان را- که شاید چیزی با ذهنم جور شود و من شروع کنم!

توی همین خواندن‌ها به مطلبی بر خوردم که الان یادم نیست کجا پیدایش کردم و چه کسی نوشته بودش. ولی یادم است صاحب متن گفته بودکه: «هر وقت فکری میاد تو ذهنم، یه جا یادداشتش می‌کنم (احتمالاً تو دفترچه جیبیش که همیشه همراهش است) و سرفرصت، درموردش می نویسم.» همین چند کلمه به ظاهر ساده، که ظاهراً «خودمم اینو میدونستم بابا!» هست، من را عجیب درگیر کرد. بعد از یک عالمه تفکر لای ترک دیوار، چشم‌های خشک شده‌ام را بستم و توی دلم گفتم که: «مرحبا به قلمت مرد!» و با ذوق شروع کردم به لبخند زدن و «دی دی ری دی» گفتن زیر لب! (البته منظورِ خاصی نبود پشتش‌ها! بعداً حرف در نیارید پشت سرم(!

حتماً شما هم قبل از خواب یا توی اتوبوس و یا سر کلاس یک درس سخت (و احتمالاً تخصصی!) افکار و ایده‌های خیلی خیلی جالب به ذهن‌تان هجوم می‌آورند که «بهمون فکر کن! بهمون فکر کن! همین الان!» ولی شما وقتش را ندارید. یا اگر هم وقتش باشد، به دلیل مشغله‌های واقعی‌تر، نتایج آن تفکر کوتاه مدت از حافظه‌تان سر می‌خورد و پرواز می‌کند!

چون این ایده‌های دوست داشتنی برای نوشتن -توی وبلاگ، ستون روزنامه و یا فصلِ سوّم رمان‌تان- حیاتی‌اند و همیشه هم در دسترس نیستند، شما می‌توانید یگ دفترچه نُقلی همراه‌تان این ور و آن ور داشته باشید که هر وقت لازم شد؛ آن تیکه‌های میوه لای کیک... ببخشید... آن جرقه‌های کم عمرِ لای مغزتان را مهمان کاغذ کنید، تا هر وقت خواستید، یک عالمه لباس داشته باشید برای این مهمانی!

=======

پی نوشت: لازم به ذکر است که به سمع و نظرتون برسونم که در بیاناتِ مذکورم در فوق (!)، از خاطرم رفت که اشاره کنم که حتماً می‌تونید از انواع یادداشت دانی‌ها استفاده کنید. مثل سالنامه، دفتر دویست برگِ فنری با طرح باربی، یک کیلو کاغذ آ-4 و مواردی شبیه به این! انتخاب با خودتونه تا بهترین و راحت ترین و مطمئن ترین راه رو برای ثبت کردن پیدا کنید.

پی نوشت2: در صورت همزیستی با موجودی خبیث به نام «فضول» در محلّ زندگیتون، مراقبِ امنیت نوشته‌هاتون باشید. خُب بعضیاش شاید شخصی باشه دیگه...

پی نوشت3: لطفاً اگر کسی از این حریم خصوصیا داره، بهش احترام بذارید. اون آرامشی که تو نوشتن هست رو از اون بنده خدا نگیرید. ممنون .

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
بله با نکته ایده خیلی موافقم اگر همون جا یادداشت شد که شده وگرنه که به احتمال زیاد پریده ! :)
آقای_شوژ
آقای_شوژ
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
و احتمالش خیلی خیلی هم زیاده!
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
مخصوصا واسه کسایی مثه من که آلزیمر دارن واقعا احتیاجه بوخودا((:
آقای_شوژ
آقای_شوژ
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
واللا بوخودا!!! :))))))
faride
faride
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
مخصوصا شبا موقع خواب خیلی ایده های خوبی میاد! اما خب کی پا میشه یادداشت کنه و همین میشه که همه ایده ها فراموش میشه! خخ...مخصوصا منکه واسه مسائل ریاضی و برنامه نویسی دقیقا همینطوری بودم موقع خواب راه حل به ذهنم میرسید!
آقای_شوژ
آقای_شوژ
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
قبلِ خواب مغز تازه یادش میاد غیر از چرت زدن، فراموش کردن و زنده نگه داشتنشِ بدن؛ کارای دیگه ای هم بلده! :|
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
آفرین باید به فکرش باشم....... البته برای اینکه یک دفترچه مزاحمتون نباشه میتونین از برنامه ضبط صوت موبایل استفاده کنین....... چون شما خانوما معمولا یک کیف پر از تجهیزات دارین ولی ما مردا توی تابستون جایی نداریم که دفترچه رو بزاریم
آقای_شوژ
آقای_شوژ
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
وسیله زیاده، نیّت مهمّه! :))
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
خیلی وقتا یه چیز جالب میاد تو ذهنم....که با خودم میگن ایول اینو داشته باش بعدا به دردت میخوره....بعدا هرچی فک میکنم چی بود یادم نمیاد!!...نت های گوشیم یه زمانی پر بودن از این چیزای ناگهانی ولی الآن یکم سبک تر شدن اونام!....مرسی :)
آقای_شوژ
آقای_شوژ
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
اصلاً درِ این ذهنو ببندیم یه قفلم بزنیم روش! واللا بوخودا!!! :)) +نوش جان! ;)
sepide
sepide
٩٤/٠٣/٣٠
١
٠
من وقتی درگیر کنکور بودم مرض نوشتن گرفته بودم حالا که تموم شده انگار مغزم رفته تو تعطیلات رسمی!!!!انگار آدم هرچقدسرش شلوغتر باشه بیشتر فک میکنه!!!
آقای_شوژ
آقای_شوژ
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
میخواد از سرِ درس، جیم شه! :))
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
من همیشه شبا ایده میاد تو ذهنم!نمیدونم حکمتش چیه!ولی خو همون موقه یادداشتش میکنم!مغسی=)
آقای_شوژ
آقای_شوژ
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
گر سرِ جلسه ی امتحان ز حکمت ببندد دری، عوضش شبا موقعِ خواب باز کند درِ دیگری!!! :))
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
همه ی موارد رو امتحان کردم اما وقتی سوژه به ذهنم میرسه معمولا دفترچه همراهم نیست! بخش یادداشت گوشی بهترین پیشنهاده همیشه همراه و در دسترسه!
آقای_شوژ
آقای_شوژ
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
احسنت! :)
sepide
sepide
٩٤/٠٣/٣٠
١
٠
هعی!!نه بیچاره درسم میخوند!!ولی مغزاست دیگر!!دوس داره بعدکنکور بره تعطیلات!!
آقای_شوژ
آقای_شوژ
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
زیاد بهش سخت نگیرید...بنده خدا خسته ست. در جریانید که؟ خسته ست!!! :))
sepide
sepide
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
آره له لهه!داغون داغون!
آتی
آتی
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
تازگیا مغزم علاوه بر اینکه پاسخ نمیده سوالم میپرسه .....خخخخخخخخخ ولی ایده خوبیه آورین
آقای_شوژ
آقای_شوژ
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
سوالاش تستیه یا تشریحی؟ :)))) نوش جان
آتی
آتی
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
هر دوتاش ...... خخخ
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
ایده فقط وقتی امتحان داری. لامذهب مخ ثانیه به ثانیه با هر جمله ی کتاب یه ایده بهت میده ولی امتحانا که تموم شه ایده ها همزمان تموم میشن :))) ممنونم جالب بود.
آقای_شوژ
آقای_شوژ
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
درد مشترک! خدا این مغزو برامون نگه داره!!! :)))
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
بله...دقیقا...موافقیم :) قمتان مستدآم...اوقاتتان همیشه به شادی (^_^)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠