در دنیای تو ساعت چند است؟

در دنیای تو ساعت چند است؟

نویسنده : وبگردی

سینمای ایران، سینمای فیلم‌هایی ست که بعد از هر بار دیدن باید فریاد کشید: زارت. و بعد از آن یک آروغ زد. باور کنید. سینمایی که آدم‌ها در جنگ، عاشقِ پرستارِ بیمارستانی صحرایی می‌شوند، کمدی‌هایش آن‌قدر بی نمک است که وسط فیلم؛ سینما را ترک می‌کنیم، تراژدی‌هایش ترکیبی ست که از خیانت و بدبختی و سیه روزی. اکشن‌هایش توهمی بیش نیستند و خدا را شکر انیمیشن و فیلم کودک و نوجوان هم نسل‌شان منقرض شده است.

بعد از فیلم «چ»ی حاتمی‌کیا، روی هیچ صندلی سینمایی ننشسته بودم. می‌دانم بعد از آن فیلم‌هایی آمد که می‌توانست راضی‌ام کند، اما ترجیح می‌دادم بنشینم فیلم‌های «جیمز باند» و یا برای چندمین بار سکانس‌هایی از «کازابلانکا» را ببینم تا این‌که بخواهم ریسک کنم، بکوبم بروم سینما، توی صف بلیط بایستم، چیپس بخرم، روی صندلی‌های ِرنگ و رو رفته و فنر در آمده‌ی ِآدامس چسبیده بنشینم و بخواهم فیلمی ببینم که باید وسط‌هایش چرت زد...

الغرض؛ خواستم بگویم تقریبا بعد از سه سال؛ اسم و بازیگرانی از فیلمی مرا گرفت. «در دنیای تو ساعت چند است». بازیگران فیلم ناخودآگاه تو را جذب دیدن می‌کنند اما فیلم چیزهای بیشتری برای جاذبه دارد. درست است که موضوع کلیشه‌ای ِعشق چندین ساله را دارد، اما بیان این عشق آنقدر آرام است که ممکن است اواخر فیلم تو را به گریه بیاندازد. نه گریه‌ای از سر ِاندوه، بلکه گریه‌ی که همراه با لبخندی از سر شوق و حسرت است.

در ابتدای فیلم من میخکوب دو چیز شدم: فضای داستان و موسیقی ِآرام و خاصی که با آن همراه است و انصافا به هیچ عنوان نمی‌شود از فیلمبرداری ِ معرکه فیلم هم گذشت. فیلمبرداری‌ای که عکاسی را هم به دنبال داشت. تمام سوژه‌های عکاسی، فیلمبرداری شده بود. ظرافت دستان لیلا حاتمی روی دستگیره ماشین ِآبی، سنگفرش‌های خانه، شیشه‌های باران خورده، قاب‌های عکس ِ آویزان به دیوار و غیره و غیره...

از بازیگری حاتمی و مصفا چیزی نمی‌گویم. چون این زوج خیلی وقت است اعتماد ما را به خودشان جلب کرده‌اند و شاید به خاطر همین بود که من به دیدن این فیلم نه نگفتم. سکانس‌های پایانی‌اش آن‌قدر لبخند همراه با بغض برای من به همراه داشت که در تمام این مدت ِبعد از اتمام فیلم، دائما آن‌ها را مرور می‌کنم. «در دنیای تو ساعت چند است» آنقدری خوب بود که بعد از پایان فیلم برای تهمینه پیام دهم: «خدا بود این فیلم» و یا اینکه سریعا کانکت شوم و توی اینستاگرام معرفی‌اش کنم و بعد هم بیایم این‌جا و بگویم: سینمای ایران موقعی مرا لال می‌کند که حاتمی و مصفا را همراه خود داشته باشد.

==========

منبع:

http://goo.gl/GTLq1T

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
kianaz_k
kianaz_k
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
واقعا جالب و خواننده بود عالي با طعم پرتغالي ^__^
kianaz_k
kianaz_k
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
خواندني ^__^
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
شاید از دیده گذراندیمش..
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
می تونم بگم انتخاب خوبی بود. نوشته های خانم میرزا امیری خواندنی اند، البته هنوز موفق به دیدن فیلم نشدم.
عطیه میرزاامیری
عطیه میرزاامیری
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
چرا اسم و فامیل نویسنده رو نمی نویسید؟!!!
f-meshkat
f-meshkat
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
راجع به فیلم که نظری ندارم ولی متن خوبی بود، روون و دلچسب.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
ممنون از معرفیتون...... ایشالا حتما میبینمش
erfanee_mpX
erfanee_mpX
٩٤/٠٣/٢٩
٠
٠
دقیقا همینطور بود فیلم.. مخصوصا دیالوگ اخر..... " می ارزید"... و حتی بوی پوست پرتقالهای سوخته روی بخاری... ❤
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/٢٩
٠
٠
این فیلم عااالیه. بعد از مدت ها یک عاشقانه با ریتم دلنواز رو تو سینما ایران دیدم.موسیقی تيتراژ پایانی تا مدت ها تو گوشت میمونه. توصیه شدید میکنم اونایی که دونفره هستن حتما فیلم رو دوتایی ببينن :-)
S_SadeghAmiri
S_SadeghAmiri
٩٤/٠٣/٢٩
٠
٠
شهر من سینما ندارد. در "دنیای من" نمیتوانم بفهمم که ساعت چند است! [آیکن زاری]
نویسنده
نویسنده
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
دوست عزیز منبع رو اشتباه نوشتی لطفن درستش کن
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
واقعا سینما رفتن تو مدت طولانی با فیلم های آبکی از سر آدم میفته. ممنون برای مطلب ، حاتمی منحصر به فرده :)
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
تبلیغات
تبلیغات