در کشاکش درد و رنج

در آستانه تحمل من

دیوار بزرگی آماده تخریب است

اما نمی‌داند از کجا شروع کند

تمام بهانه‌ها جور است

آب شور دریای سوزان قلبم، پای دیوار را سست کرده

خاطره آن نگاه، پتک می‌شود بر بدن نحیف آجرهای گلی

اما هنوز ایستاده است! نمی‌داند از کجا باید شروع کند

انگار به جایی خیره مانده! هنوز شوکه از دیدن برق لبخند تو بر لبان دیگری!

بی هیچ حرکتی، بی‌اختیار، دیوار نگاه می‌کند!

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
آوار می شود... گاهی عجیب این دیوار بهت الود/ با نگاهی پشت خاطرات دیروزم/ خاک می شود/ چه زود/ رویایی که زیر در خت بید همسایه مان / کاشتیم خاموش می شود/ شعله ی عشقی که از گرد سوز مادربزرگ جان گرفته بود... و تو زیبا می شوی/ چه حیف/ که دستان غریبه ای زیبایی ات را لمس میکند/
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
حیف! حیف از محبت بی حد و حصر! حیف از بی معرفتی و نامردی! حیف!
زهره
زهره
٩٤/٠٥/١٠
٠
٠
واقعیه؟ قضیه دیوار و نگاه لبخند و باقی ماجرا
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١١
٠
٠
نظر شما چیه؟
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
درود بر شما حمید جان. قشنگ بود
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنون نیما جان ... نظر لطفته!
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
:)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
:)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
چه تشبیهات زیبایی... " آّب شور دریای سوزان قلبم "... مرسی جناب بزرگواری :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنون از شما بانو یزدی ... نظر لطفتونه!
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
چقدر تصویر سازی تون معرکه بود پر از حس، پر از درد...خیلی خووووووب بود خیلی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنون از شما خانوم نسرین خانوم .. چیز قابل داری نیست... نظر لطفتونه! ...
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
"دیوار نگاه میکند!" بسیار متاثرکننده.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنون از حضور شما خانوم مشکات ... نظر لطفتونه!
آتی
آتی
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
مگه میشه مطلبای آقا حمید بد باشه .مثههمیشه بی نظیر :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنون آتی خانوم ... شما مث همیشه به من لطف دارین ...
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
انگار به جایی خیره مانده! هنوز شوکه از دیدن برق لبخند تو بر لبان دیگری!...خیلی سخده:(
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
بله رفیعه خانوم ... خیلی سخده ... ممنون از لطف شما ...
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
بهانه ها در برابر زیبایی های خاطرات کمن که تخریب نمیشه اون دیوار...این نیز بگذرد:(نوشته پراحساسی بود...ممنون:)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنون از شما بانوی آریایی ... شاید بگذرد ...،
راتا
راتا
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
هنوز شوکه از دیدن برق لبخند تو بر لبان دیگری!....فوق العاده حمیدآقا:))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنون راتا خانوم .... خوشحالم که خوشتون اومده...
راتا
راتا
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
درآستانه تحمل من....دیواربزرگی آماده تخریب است......بی نظیربود اینم:))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
شما لطف دارین به من راتا خانوم ... ممنون از شما
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
دیوار منتظر بهانه ای است برای شکستن
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
نمیداند از کجا باید شروع کند...... ممنون از شما جلال جان
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
آخی :( قشنگ بود مرسی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنون سحربانو ...نظر لطفتونه ....
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
سلام؛ نظری ندارم در این رابطه، اما بهش بگید به خاطر این جمله: "هنوز شوکه از دیدن برق لبخند تو بر لبان دیگری!" هیچ وقت نه شوکه بشه و نه اینکه خراب... آب دریای قلبت شیرین! ؛)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنون میرزا جان .... به روی چشم بهش میگم ...
H_bavar
H_bavar
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
سلام،خیلی خوب بود .../
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٩
٠
٠
علیک سلام جناب باور .... ممنون از لطف شما ...
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/١٢
٠
٠
من آخرش یه کم نفهمیدم چی شد ('^_^)...فقط برای اینکه ضایع نباشه چون بقیه تعریف کردن منم تعریف میکنم دیگه...درود و احسنت به شما و این نگاره زیبا :))) البته منم از این قسمت "در آستانه تحمل من دیوار بزرگی آماده تخریب است" خیلی خوشم اومد...خلاصه که قلمتون مستدآم و اوقاتتون همیشه به شادی (^_^)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/٠٢
٠
٠
به شما توصیه میکنم این نگاره زیبا رو با تصویرش در وبلاگ من بخونین تا شاید براتون جا بیفته قضیه چیه ... :)) .... با تشکر از شما و نظرات مستدامتون :))
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٤/١١
٠
٠
وای وقتی به بیوفایی و نامردیو این دنیا فکر میکنم دلم از زندگی میگیره . متنهاتون عالین .میش منو راهنمایی کنین که کدوم وبلاگ و کجا؟
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٤/١١
٠
٠
روی اسم کاربری هر کدوم از دوستان جیمی که کلیک کنین ، میرین به وبلاگشون ، البته اگه وبلاگ داشته باشن ... فقط دقت کنین روی اسم کلیک کنین نه عکس .... اگه پیدا نکردین ، از یه روش دیگه راهنماییتون میکنم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
سرد و بی تفاوت

وقتی به زمین رسیدم

٩٥/٠٩/٠٩