قريب به سه سال پيش بود كه گربه يكي از دخترهاي فاميل دعوت حق را لبيك گفت و به ملكوت اعلي شتافت! آن دختر روزها و شب‌ها را در غم پيشي از دست رفته‌اش مشكي پوشيد و گريست و شمع روشن كرد و عكس پيشي را قاب كرده و به ديوار زد و سه روز هم دانشگاه نرفت و خون جگرها خورد از اين مصيبت بغرنج و كمر شكن...

بقيه دختر پسرهاي فاميل هم با تلطف هر چه تمام‌تر برايش پيام تسليت فرستادند و در سوگ پيشي وي شريك شدند! شكر خدا گربه‌اش عيال و بچه نداشت كه زنش بيوه شود و بچه‌هايش يتيم! ما نيز دست استغاصه به درگاه حق تعالي بلند كرديم كه خداوند آن پيشي ملوس را با شيران و اسبان و زرافگان، محشور بفرمايد... ان شاء الله...

درست است كه اين عزداري‌ها و ماتم‌ها مستقيم از احساسات پاك مادرانه و قلب شكسته و دل پر درد بر نمي‌آمد و كمي هم مدرن بازي و هاي‌كلاس بازي و «ما از آن اروپايي‌هايش هستيم»ها هم چاشني‌اش بود، اما به هر حال آدمي حتي اگر حيوان زبان بسته‌اي را هم براي مدتي كنار خود نگه دارد،‌ دل كندن از آن برايش بس دشوار است.

تصوير بالا پرتره يك مادر است،  يك مادرِ پيرِ تنها. مادري كه پس از بيست و چند سال وقتي نام فرزند شهيدش را مي‌آورد، گريه مي‌كند و اشك مي‌ريزد. اشك‌هايي كه از عمق احساسات مقدس مادرانه، از عمق قلب شكسته يك مادر بر مي‌آيد. از عمق احساسات مادري كه فرزندش را از زير قرآن رد كرده است كه برود زير رگبارها، تانك‌ها و گلوله‌ها و هر روز با هر صداي كوبه‌ی در، هزاران بار مي‌ميرد و زنده مي‌شود كه نكند خبر شهادت فرزندش را آورده باشند.  فرزندي كه رفته است تا از حقي كه به آن تجاوز شده دفاع كند، فرزندي كه آرامش و عزت مردمش را بر جان خويش ترجيح داده است. اما بالاخره يك روز خبر شهادت پسرش را مي‌آورند.

پيرزن اشك مي‌ريخت و مي‌گفت: «پسرم دو ماه بود كه نامزد كرده بود... قرار بود وقتي برمي‌گردد، برايش عروسي بگيريم. اما هيچ وقت برنگشت...»

اشك‌هايش را با دستان چروك خورده و پينه بسته‌اش پاك كرد، لبخندي به ما زد و گفت: «ببخشيد ناراحتتون كردم! دخترم پاشيد واسه خودتون چايي بريزيد»

وقتي داشتم چايي مي‌ريختم به اين فكر كردم چرا اين‌جا اگر كسي براي گربه‌اش ماتم بگيرد، متمدن و متجدد است، اما تا كسي اسم شهدا را مي‌آورد بعضي‌ها خون‌شان به جوش مي‌آيد و مي‌گويند: «اي بابا، بسته ديگه، تا كي مي‌خوايد از جنگ بگيد؟» شايد در پاسخ به آن‌ها بايد گفت: «تا زماني كه انسانيت در رگ‌ها جاريست...»

===============

* نقاشی مربوط به پاییز 91 است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٨/٠٥
٠
٠
شوما کدوم محله اید که برای گربه ها گریه میکنند و سیاه میپوشند؟:-) تعبیرات بغرنج ایراد میکنید باز
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٨/٠٧
٠
٠
به محله ربطی نداره. به تازه به دوران رسیدگی ربط داره. تعبیراتم از شما عذرخداهی می کنه!
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٨/٠٨
٠
٠
البته "تازه به دوران رسیدگی "کلمه درستی نیست ولی خوب چون معزرت خواستند:-):-) دلیل اش باشه واسه بعدا:-)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٨/٠٥
٠
٠
يادداشتتون مثله عكستون پر از زيبايي همراه با غم بود. مرسي
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٨/٠٧
٠
٠
زیبایی در نگاه شماست. زنده باشید...
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٨/٠٦
٠
٠
سلام. مثل همیشه فوق العاده خوب بود مطلبتون،قلم شما اینقدر توانا هستش که اگه بنویسه حرف دل همه رو میزنه یا اگه پرتره بکشه شاهکار خلق کنه... واقعا نقاشی زیبا هستش. نگاه و چهره ایی کاملا مادرانه داره... متن هم مثل همه ی مطالبتون حرف مهمی رو داشت بیان میکرد که 100% باید تامل بشه در رابطه با این مسائل. منتها یک جمله در ابتدای متن بود (دعوت حق را لبيك گفت و به ملكوت اعلي شتافت) این عبارت رو هرچند که بار طنز داشت اما برای مرگ یک گربه دوست نداشتم بکار برده بشه. ولی در کل خیلی عالی بود. موفق باشید :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٨/٠٧
٠
٠
سلام و درود برادر... ممنون از لطف فراوونتون به نوشتم. شاید حرف دل خیلیا رو بتونم بزنم اما واژه شاهکار برای بنده زیاد هست... و اینکه چرا گربه نتونه به خدا بپیونده؟! مگر غیر از اینه ک امام علی میفرمایند من در همه جیز خدا رو می بینم: قبل بعد و با آن... و مگر غیر از اینه که ما اگر موسی خلیل الله هم باشیم، حق نداریم حتی خودمونو از سگ هم برتر ببینیم. من فکر می کنیم اگه با دید توحییدی نگاه کنیم، ارجاع گربه ای که مخلوق خود خداست، به خدا کسر شان خدا نیست... موید و مانا باشیدی
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
فکر کنم منظورم رو نتونستم کامل برسونم. تمام نکاتی که اشاره کردین رو قبول دارم و چیزی هم جز این نیست.منظور من هم نقض کردن این نکات نبود. فقط یه دیدگاه شخصی بود که چون ندیده بودم این جمله برای حیوانات بکار بره حس مثبتی بهش نداشتم. وعلا شکی نیست که حیوانات هم به خدا میپیوندن و دلایل محکم شما هم این رو تایید میکنه. نمیدونم شاید دیدگاه من اشتباه بوده یا شاید نمیگفتم بهتر بود. در هر صورت اگه باعث ناراحتیتون شد پوزش میخوام :)
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٨/٠٦
٠
٠
درود عالی بود.نقد به این میگن!
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٨/٠٧
٠
٠
درود... تشکر تشکر
translator
translator
٩٤/٠٨/٠٦
٠
٠
زیباست افرین
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٨/٠٧
٠
٠
ممنون عزیز دل:)
sh_kiyan
sh_kiyan
٩٤/٠٨/٠٦
٢
٠
این متن ُ که خوندم یاد ِ این جمله افتادم .... کوچه هایمان را به نامشان کردیم ، که هرگاه آدرس منزلمان را می دهیم بدانیم گذرگاه خون کدام شـــــــَــــــــهید است که با آرامش به خانه می رسیم ...... متن ِ قشنگی بود ... قلمتون مانا ...
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٨/٠٧
٠
٠
چقدر خوب که یاد این جمله افتادید. باعث افتخار متن منه...
فکرالود
فکرالود
٩٤/٠٨/٠٦
٠
٠
ممنونت دوست عزیز
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٨/٠٧
٠
٠
ممنون فکرالوده ی عزیز...
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٤/٠٨/٠٧
٠
٠
تا زمانی که انسانیت در رگ ها جاریست...آفرین زهرای عزیز.حق با توئه
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٨/٠٧
٠
٠
ممنونم نفیسه جان
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤