افسار هویت‌مان را ول نکنیم

افسار هویت‌مان را ول نکنیم

نویسنده : sUnBoY

+

 ما داخل مغازه‌مان صندلی‌ای داریم بسیار نرم و راحت. نامِ نامبرده را «زانتیا» نهادیم. چرا؟! چون از همان ابتدا به ساکن این طفل دارای سه چرخ بیش نبود و چرخ چهارم را در حادثه‌ای دلخراش از دست داده بود اما همچنان استقامت نموده تعادل خویش حفظ کرده بود.

من حیث المجموع این صندلی داری ویژگی‌‌های یک زانتیا می‌بوده و هست! از برای همین دچار خود بزرگ بینی گشته، خود را زانتیا می‌پندارد!

+

نظر شخصیم این است که هویت به مثابه اثر انگشت می‌ماند و برای هر شخص مختص خود اوست. از منظر اینجانب هویت دارای دو بعد درونی و بیرونی می‌باشد. درونی آن شناختی که خود از خود داریم و بیرونی‌اش تصور و گمانی که دیگران دارند از ما.

هویت همان چیزی ست که در زمان حال خیلی خوب، متوازن با شخصیت‌ها نیست. شنیده‌ایم که در زمان قدیم پسر بچه‌ها با زغال بالای لب‌شان را سیاه می‌کردند که شبیه پدرانشان شوند، اکنون پسرها لیزر می‌زنند تا کلا شبیه مادرشان شوند!

این‌ها هم شاید از برکات نسل جدید است، نسل ماهواره امید و انرژی هسته‌ای و... نمیدانم! شاید کار کارِ «ماهواره امید» است که دارد نا امیدمان می‌کند. که «لــِی لــِی» و «وسطی» و ایظا «گرگم به هوا»یمان را گرفته جایش «pes 2014» و «انگری بردز» و قص علی هذا عطا فرموده.

که دیگر دختر بچه‌های‌مان خاله بازی نمی‌کنند و برای عروسک‌هایشان غذا نمی‌پزند، به جایش فست فود به خورد زبان بسته‌ها می‌دهند و کاکل‌هایشان را «های لایت» و «لو لایت» می‌نمایند.

چه کسی ست مسئول این «هویت گم کنی» ها؟!

چرا هویت‌هایمان بزرگ شده، شخصیت‌ها نحیف؟!

اصلا همین دنیای مجازی... هیچی... بس است!!

اصلا ما نمی‌دانیم، نمی‌دانیم چه گفتیم، چرا گفتیم، خب... گفتیم دیگر...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٣
١
٠
من در این هیاهو خویش را گم کرده ام.تو باید باشی
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
مدرنیته و سنت قدیم به نظرم فقط یه محله برای نشون دادن و ابرتز هویتی که در طرون هست..
پربازدیدتریـــن ها
دشمن نشناسی های ما

فرهاد که اسکار می گرفتی همه عمر!

٩٥/١٢/١٠
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
شعری سروده خودم

شاید نگیرد چشم تو عشق زلیخا را

٩٥/١٢/٠٩
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
زندگی کردن با نقاشی ات را دوست دارم

بابا لنگ دراز عزیزم

٩٥/١٢/٠٨
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
گزارشی داغ از استارتاپ ویکند

شهر ایمن، شهر هوشمند

٩٥/١٢/١٠
یک وقت هایی برای رهایی باید گفت

بله بله, حق با شماست

٩٥/١٢/٠٩
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
خوشبختی ورای حرف های مردم است

برای دخترکم

٩٥/١٢/٠٧
دست های من چقدر کوتاه است

ستاره سهیل

٩٥/١٢/٠٨
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
در کنار شاغلان بودن

جوهر خشک ناشدنی مرد

٩٥/١٢/١١
تبلیغات
تبلیغات