با شما میشیم بیست و نه نفر!

با شما میشیم بیست و نه نفر!

نویسنده : رفیعه

از دوران ابتدایی فقط یک حاله‌ای در ذهنم نقش بسته. حتی تصاویر صمیمی‌ترین دوستان دبستانم را به خاطر نمی‌آورم. فقط همین یادم است که خیلی آرام و درس خوان بودم.

راهنمایی اما وضیعیت به کلی تغییر کرد. شری‌ام بیشتر خودش را نشان می‌داد. اما بازهم درس‌هایم خوب بود. از زیر لنگی انداختن‌هایم تا ادای معلم‌ها را در آوردن! سوم راهنمایی اوج شری‌ام بود. صندلی‌های‌مان از این تک نفره‌های جدید بود و یکی تقبل می‌کرد تا به نوبت، بچه‌ها را سر بدهد. خدایی‌اش هم خیلی کیف می‌داد. یادم است در همین مقطع یک روز حسابی اعصاب معلم دینی‌مان را خورد کردیم. بچه‌ها اصلا به حرف‌هایش گوش نمی‌دادند و می‌گفتند و می‌خندیدند. یکهو خانم «پ» (که خداوند نگه دارشان باشد) از کوره در رفتند و به کل بچه‌ها گفتند: سی نفرتون خیلی نخاله‌اید! ما هم خدمت‌شان عارض شدیم: خانوم! با شما می‌شیم بیست و نه نفر :|

بیشتر شدن عصبانیت معلم همانا و از کلاس بیرون انداختن ما هم همانا! خلاصه، پدر(که اتفاقا رئیس انجمن اولیا و مربیان هم بود!) به درخواست مدیر، به مدرسه آمدند و قضیه با عذرخواهی و پوزش تمام شد! البته دعوا کردن‌های مادر که: تو چرا این طوری بچه؟ خواهرات که مثل تو نبودن! داداشت با این همه شری‌اش تاحالا همچین کارایی نکرده که تو کردی و... به مدت یک ماه و اندی ادامه داشت. پدرم هم هنوز که هنوز است دستم می‌اندازد و می‌گوید: خانوم اجازه؟ با شما میشیم بیست و نه نفر!

=============

 پی نوشت: اما هیچ کس نتوانست درک کند که مقصود بنده از این حرف چیست!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
tanin
tanin
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
جالب بود:)حالا مقصودت چی بوده؟:)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
بابا!ما بیست و هش نفر بودیم.منم بچه بودم دیه.خانوممون اینو گف منم گفدم:نع!انقد نیستیم.تازه با شما(که یک نفرین)میشیم بیست و نه نفر:|ولی خو این همه توضی ندادم دیگه!همون تیکه اولو گفدم:| بعد همه ی جور دیگه برداشت کردن:|
sepide
sepide
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
فک کنم میخواسته بگه ما حتی با شما همه۳۰نفر نمیشیم معلم جان!ریاضیتوقوی کن!
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
اوووه اوووه منم خیلی شیطون بودم ولی از اون شیطون مودب ها که معلما عاشقم بودن:)) مسخره کردن گفتی یاد معلم دینی مون افتادم بیچاره لهجه ی عجیبی داشت کلی دستش انداختم خدا از سر تقصیراتم بگذره!
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
:| ینی من مودب نبودم؟؟خخخ / خدا از سر تقصیرات هممون بگذره ب حق همین شب عزیز!=))
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
نه منظورم این وبد که هیچ وقت کارم به دفتر و اینا نکشید همون تو کلاس رفع و رجوع میشد:) توئ که عزیز دلی رفیعه جان مودب با تربیت دوس داشتنی:)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
قوربونت برمممممم:*
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
سلام؛ "هاله ای" بانو! و یا اینکه "اعصابم معلم دینی مان را خرد کردیم". البته خاطرۀ شرینی بود برای شما و مثل این رو با معلم عربی داشتیم که یه روز که خیلی اذیتش کردیم، فی الفور عصبانی شد و گفت: "35 تا گوساله تو این کلاس اعصابمون رو خرد کردند!" و ما شمردیم دیدیم 34 تا هستیم و وقتی گوشزد کردیم، کاردش می زدی، خونی ازش خارج نمی شد. ممنون، خوب بود.
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
سلام=) چرا من فک میکردم "حاله"درسته؟؟خخخخ "خرد" هم چون اعصابم حسابی خووووووورد بود،نوشتم!:دی /معلمای دینی و عربی و اینا کلن بر یک محور با دانش اموزا حرف میزنن!ممنونم^ــ^
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
حتما وقتی کلمه ای رو نسبت به صحتش شک دارید، درستش رو از فرهنگ لغت ببینید و یا گوگل کنید و بعد در نوشته های زیباتون استفاده کنید. شکراً جزیلاً یا اُختی.
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
باعشه!مغسی=)
Anise
Anise
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
اینا ک طبیعیه باو ما یه دفه معلمو انداختیم بیرون!همین سال آخر!
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
=)
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
و این از کرامات تمام جیمی هاست در دوران مدرسه..
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٧
٢
٠
همه که نه!بعضیا=)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/٢٧
١
٠
عاخ عاخ. رفیعه دلم میخاست من هم سن تو یا تو هم سن من میشدی با هم میرفتیم مدرسه. منو هر روز با التماس از رو پشت بوم مدرسه جمع میکردن. به لطف پولای بابا نگهم میداشتن اونم زورکی :))))
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
ارهههههههه.تیم تشکیل میدادیم میترکوندیم مدرسه رو!خخخخخ پولای پدر مستدام (+ــــ=)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
مغسی مغسی مادومازل! وری فان اَند نایس! :-)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
تنکس عه لات موسیو شمشیری^ـــ^
kianaz_k
kianaz_k
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
خخخخخخخخ شري بوديا ٢٨ نفر بودين خخخخخخخ خدا بكشتت الان كف زمين دانشگاه دارم مثل ديوونه ها ميخندم خانوم اجازه؟ با شما میشیم بیست و نه نفر! ^__^ خخخخخ هنوز دارم ميخندم
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
نخند:| چ معنی داره دخدر بخنده؟؟خخخخخ خوشالم ک موجبات خندتو فراهم کردم^.^
kianaz_k
kianaz_k
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
واي هنوز دارم ميخندم رفيعه بچه هاي كلاس همه جمع شدن دارم متن تورو ميخونن و ميخندن خخخخخخخخخخخخ
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
غش نکین ی وخ!خخخخخ سلام برسون بشون:*
kianaz_k
kianaz_k
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
باشه ^__^
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
یاد تعهدامون بخیر :D...خاطره جالبی بود :)))
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
من شونصد بار تعهد دادم گمونم!مغسی بوژو=)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
قشنگ بود رفیعه خانوم..... یادش بخیر..... یه بار سر یه معلم قال کردیم و اعتصاب راه انداختیم ، مدیر هم حسابی از خجالتمون دراومد و کلا مارو پوکوند! یک سری از بچه هارو اخراج کرد یکسری رو هم فرستاد یه مدرسه دیگه والباقی با گذاشتن وثیقه ۳۰۰۰ میلیاردی داخل مدرسه موندن و جیکشون درنیومد!
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
3000میلیاردو اغراق کردین دیگه؟؟:|
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
نه اتفاقا فقط همون قسمتش واقعیت داشت........ :))
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ ایول!
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
خوب نیس خاص انقد بخنده:|خخخ
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
:)) بعله!
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
حالت چه رنگی بوده عمو؟.....خب، من یک بار معلم هنرمون رو دعوا کردم...و از کلاسش رفتم با اعتراض شدید و توهین آمیز بیرون....آخه دوستم بهترین نقاشی جهان در سال قبلشو عینا کپی پیست کرده بود...معلممون بهش داد 18....گفت خوشگل نکشیدی :| ...البته چون رفتار توهین آمیز من بد بود پشیمان شدم و ظهر بلافاصله کل قضیه رو به پدر و مادرم گفتم....معلممان هم در جلسه اولیا مربیان وقتی میخواست چغلی کنه...پدرم گفت خودم همه چیو میدونم...پسرم بابت رفتارش شرمنده است....فرداش شخصا رفتم عذرخواهی کردم و قضیه فیصله داده شد.....یک بار دیگه به ناظممون که مثل بچه دم در بعد نماز وایستاده بود اسم بچه ها رو تو لیست ''بدان'' مینوشت...گفتم من که ناراضی ام(آخه من داشتم فرشارو بعد نماز جمع میکردم)....خلاصه منو دعوا کرد و انداخت دفتر....یک و نیم روز نذاشت سر هیچ کلاسی برم..(منم لجباز...عذرخواهی نمیکردم)....گفت میریم پیش مدیر عذرتو بخواییم...گفتم بریم من حاضرم راجع به قضیه به مدیر توضیح بدم...وقتی حواسش پرت میشد میخواستم بدوم برم طبقه پایین به مدیر بگم ولی نمیذاشت..ظهر همه چیو به مادر پدرم گفتم....و گفتم ضمانت نمیخوام....من کاری نکردم و حاضرم همون جا وایستم...خبر ایستادگی من همه جا زمزمه شد...و همه زنگای تفریح میومدن و با من حرف میزدن...قضیه رو میپرسیدن و آفرین میگفتن....تا اینکه با یک نقشه اونا خودشون یک نفرو از معاونین فرستادن تا ضمانت منو کنه و ناظم هم بخشید...خخخخخخ...کلا از بچگی زیرزورگویی نمیرفتم..برا همین به فعالیت سیاسی علاقه دارم...اگه جیم جون بذاره البته...از اسمم پیداست
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
اولین عکس العملم بعد از دیدن کامنت شوما این بود:O.O و البته گفتنِ یا ابوالفضل! ... خو نقاشی دوستتون بوده،شوما چرا دخالت کردین؟؟خخخخ کلن پدر و مادر چی کشیدن از دستتون! الان ما باس از اسم "گریه گریان" بفمیم سیاسی هسدین؟؟یا عجبا
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
خخخخخ...یک ماجرا رفیعه خانم در کامنت بالا براتون نوشتم...مطلبتون خیلی جالب بود ...منو یاد خاطرات شیرینم انداخت...متشکرم ازتون...
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
باورم نمیشه کامنت قبلیو ظرف مدت 3 دقیقه نوشده باشین!:دی
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
رفیعه خوشم میاد تو همه چی عین خودمی منم دبستان خیلی آروم بودم بعد که رفتم راهنمایی کم کم شیطنتام شروع شدريالسوم راهنمایی هم که اوجش بود چون یل مدرسه بودیم!!دبیرستان هم که دیگه کلا منو دوستام مدرسه رو میچرخوندیم!!!منم از این جوابا به معلما میدادم ولی هیچ وقت خدا رو شکر پای پدرم یا مادرم باز نشد تو مدرسه فقط هر دفه که میومدن از اوضاع درسیم بپرسن میگغتن شما به این آرومی چرا دخترتون این قد شره؟؟!!!منم هر دفه میگفتم چون بین چارتا پسر شر بزرگ شدم...
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
شوما زیر پوستی عمل میکردین!منه بدبخ قیافم از دور داد میزنه شرّم آخه!مغسی=)
مهسـآ
مهسـآ
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
چه جالب!منم ازین کارا می کردم حالا ک سال تموم شد هعیییییییییییی دلم واس مرسه تنگههههههههه:((
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
واز تو که میری دوسه ماه دیگه!ما که دیگه اون دوران برنمیگرده:(
Elham_n
Elham_n
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
رفیعه جان خییلی زیبا بود خوشحالم که شخصیتتا درست توی ذهنم تجسم کرده بودم
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
جدی؟؟چطوری تجسم کردی؟؟بوخودا من خیلی بچه خوبیم:(
paariss
paariss
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
مبصر چهارساله ی کلاس به من بگو بدونم/ هر آدمی تودستاش چند تا دونه انگشت داره؟ /آقا اجازه هولم نکن دست و پاهام رو گم نکن /آقا اجازه الان می گم زود تند سریع جواب می دم /هرآدمی تو دست هاش یازده تا انگشت داره /آخه چطور یک همچین چیزی ممکنه مبصر چهارساله ی کلاس من؟/آقا اجازه هولم نکن/دست و پاهامو گم نکن/ده و نه و هشت و هفت و شیش/با پنج تا میشه یازده تا/ده و نه و هشت و هفت و شیش/با پنج تا میشه یازده تا.... یاد این شعره افتادم:))
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
شعره هم یاد تو افداده یحتمل!خخخخ
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٢٩
٠
٠
آفرین....من یه بار جرات کردم به یکی از دبیرامون تیکه انداختم یه ترم تحصیلی کامل پایتخته تمرین حل میکردم....زمان مام که ماژیک و وایتبردو این سوسول بازیا نبود ...ما خاک وگچ تخته سیاه خوردیم....هیـــــــــــــــع روزگار :/
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٩
٠
٠
عزیزممممممم!نع باو معلمای ما خیلی کیف میکردن ما چیزی میگفدیم!بعله،همچین معلمایی داریم ما!
g_online
g_online
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
خیلی جالب بود =)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
جالبی از خودته=)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠