روز کنکور من

روز کنکور من

نویسنده : n_rohani

روز کنکور سراسری بود و من صبح ساعت 5 بیدار شدم، سریع مثل پشمک خودم را پیچیدم دور عمو جان و به اصطلاح خودم را بند کردم که برویم سر جلسه کنکور. خلاصه عمو جان من را برداشت و با ماشین معروف ما ایرانی‌ها (عزرائیل) راه افتادیم. خدا را صد مرتبه شکر سالم رسیدیم سر جلسه حالا تازه داستان شروع شده.

جلسه شروع شد و من از جایی که خیلی به فرهنگ ایرانی تعلق دارم و از شدت تعلقم گروه خونی‌ام هم فرنگی نشده و جیم شده تا نهایت انزجارم را از فرهنگ غربی نشان بدهم، سر جلسه هم از این چیزهای فرنگی مثل استرس سراغم نیامد و خیلی خوب شروع به داغان کردن تسوت (جمع تست) کردم. همین طور تست‌ها را می‌زدم به قول سهراب روزگارم بد نبود تا نگاهم به یک جوان نود ساله افتاد که با شوق فراوان تست می‌زد. همون جا بود که ذهن خلاقم شروع به کنجکاوی اندر احوال این جوان تازه شکفته کرد؛

بیکاره که کنکور میده

شاید می‌خواد تجید فراش کنه 

شرط حاج خانم مدرک بوده 

شاید کارمند حقوق بگیره می‌خواد درآمدش رو ببره بالا

و... 

خلاصه اتفاقی افتاد که نباید می‌افتاد؛ کنکور تمام شد! بعد از کنکور  با همان خود اسکل پنداری خاص خودم در رویاها پرواز می‌کردم که دانشگاه تهران واستا بگیرمت. در همین حال همین یکهویی جوان پیر را دیدم، همان حس کنجکاوی‌ام من را به طرفش کشید. 

- سلام حاج آقا ببینم هدف تون از کنکور دادن چیه؟!

- تفنونی هرسال میام تا ببینم بچه‌ها چه قدر میخونن (مؤدبانه فضولی کنم(

- حالا حاجی من چطور بودم هرچی نباشه شما با تجربه‌اید؟! 

- عالی بودی پسر، بهترین جانشین برای من، بیا جانشین من شو 

این را که شنیدم ناخوداگاه یاد چالش سطل آب یخ افتادم . مثل یک کلاغ از بالا سقوط کردم پايین. با خودم گفتم تهران چیه؟ دور و آلوده است! دانشگاه کریم آباد سفلی چی کم دارد از دانشگاه تهران. تازه همین چند روز پیش رتبه دانشگاه تهران را توی دنیا اخبار اعلام کرد، مالی نبود، پله‌هایش سقوط کرده بود!

از آن به بعد تا امروز به پیشنهاد عالی کاری «ولیعهدی» که از طرف پیرمرد داده شد فکر می‌کنم. آخر نه این‌که در فضولی استعداد خارق العاده‌ای دارم، به این کار تعلق خاطر دارم. فردا مصاحبه است دعا کنید قبول شوم.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٠٢
١
٠
البته دانشگاه کشکول آباد هم بد نیستا‎;)‎ متن خوشمزه ای بود.
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
حق باشماست ممنون
هاچ
هاچ
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
جانشین بشین که هرسال برین آماره خوندن نخوندنه بچه های مردمو دربیارین؟ خب اینم شغله دیگه :)) ولی نون و آب نداره که :دی
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٤/٠٢
١
٠
البته تو این اوضاع بیکاری بدک نیست نه
kianaz_k
kianaz_k
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
خخخخ پس فضول اره !!!!!! عالي با طعم پرتقالي ^__^
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
فضول ک ن کنجکاو خخخخخ
tanin
tanin
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
از هر دست بدی ازهمون دست میگری خخخخخ^_*مرسی
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
تسوت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آفرین نو آوری
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
لطف شماست
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
=)))))) دم آقائه گرم =)))) لذت بردم
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
در به در انگیزه های این مدلی ام من :))
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
ینی تنها کاری ک نباس کرد تو کنکور،نگاه کردن ب اطرافه!انقد چیزای عجیب و شگفت اور میبینی ک ناخوداگاه ذهنت میپره!ولی شغل خوبیه ها!کیکاشم خوش مزس.از دستش ندین!خخخخخ
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
درسته انگار سرجلسه همه جزئیات اطراف بزرگ میشن
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
چه کارِ مفیدی!حتما حقوقش کیک و آبمیوه هس!!!/جالب بود،لذت بردم!
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
اره خدایش به حقوق اش فکر نکرده بودم
sepide
sepide
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
بامزه بود!!:))
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
انگیزه های جدید و عجیب
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
منم میشم مثل یک جوان نود ساله ی کنکوری, تاحالا که دو تا دادم
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
قشنگ بود ی سالم همین طور شد متظر یه کنکوری بودم پشت در دانشکده ی بنده خدایی سه سوت زد بیرون .میگت خوب دادموب عد کنکور زدم این طرف و چماق کردم تو سر بنده خدایی که واسش واستاده بودم.نگو کناریش بوده زد زیر خنده ک طرف کلا10 تا تستم نزده.خوشم میاددبچه ها سر کنکور خوب حواسشون جمعه
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
خخخخ شادمانه ترین متن در این هفته ی جیمی بودنم بود
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات