مامور قطاری که شبیه من بود

مامور قطاری که شبیه من بود

نویسنده : شاهدخت

امروز آدمی را دیدم که خیلی شبیه من بود. من آدم خاصی نیستم، او هم آدم خاصی نبود، با این حال شبیه من بود. جلوی در قطار ایستاده بود با همان یونیفرم آبی طوسی و به جای این‌که حواسش به دور و برش باشد، زل زده بود به آسمان. من هم خیلی وقت‌ها درست همین مدلی به آسمان خیره می‌شوم. جوری که فراموشم می‌شود جلوی پایم را نگاه کنم حتی. راستش وقتی دیدمش به این فکر افتادم که آدم‌هایی که مرا حین زل زدن به آسمان می‌بینند تعجب می‌کنند یا مثل آن لحظه من به این فکر می‌کنند که من چقدر شبیه آن‌ها هستم؟!

بعد که رفتم برای خودم خوراکی بخرم از بوفه قطار، دیدم که مامور آبی پوش قطار نشسته، پاهایش را تکیه داده به دیوار روبه‌رو و مشغول کتاب خواندن است. اسم کتاب را ندیدم. اما کتاب نسبتا قطوری بود که به قیافه‌اش نمی‌خورد کتاب درسی باشد. اصلا کدام دیوانه‌ای آن وقت روز توی قطار کتاب درسی می‌خواند؟! یادم افتاد که خودم. همین چنددقیقه پیش کتاب اندیشه2 روی پایم بود و مشغول خواندنش بودم برای امتحان فردا. اما چیزی که اهمیت داشت این بود که مامور قطار کتاب می‌خواند، درست مثل من.

من 6 ساعت بعد از قطار پیاده شدم و در این مدت چیزهای دیگری پیدا کردم از شباهت مامور قطار با خودم. مثلا این‌که به چیزهای می‌خندید که دیگران بامزگی‌شان را درک نمی‌کردند یا این‌که می‌توانست قلمبه سلمبه حرف بزند یا خیلی چیزهای دیگر.

وقتی پیاده شدم از این‌که آدم‌ها می‌توانند با پیداکردن نقاط اشتراک‌شان با دیگران، حال خودشان را خوب کنند، احساس دلپذیری داشتم. قطار رفت و من حالا داشتــم روی بقیـه آدم‌های اطرافــم دقیق می‌شدم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٣/٣١
٢
٠
:) اینکه آدم رو بقیه آدم های اطرافش دقیق بشه خوبه ! من یکی از دوستام رو همسرش دقیق شد ، بعد رفت خاستگاریش بعدم ما رفتیم شیرینی خوردیم !... بعد تازه من پی به راز قانون جاذبه بردم !اولین حرکتش اینکه فکر کنیم ! بعد دقیق بشیم :)
شاهدخت
شاهدخت
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
خخخخخ پس یه یاعلی بگین راه بیفتین دیگه :دی برین رو اطرافیان دقیق شین :)
فائزه
فائزه
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
=))
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
خانم شادخت ، خواهرتون این مطلب من رو خلاف عرف سایت می دونن ، ولی خوب دلیل براش مطرح نکردن ، بیاین لینک زیر رو منطقی بررسی کنید ، اگر ایرادی داره بگین من بررسی کنم شاید حرفشون درست باشه :) و اگر هم ایرادی نداره خوتون یه جوری باهاش برخورد کنید :) http://www.jeem.ir/pagetwo.php?print=3&type=1&id=20451
شاهدخت
شاهدخت
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
چی بگم ؟! بعضی چیزا هرچند حقیقت داره ولی گفتنش یکم تهوّر می خواد :)) و خصوصا اگر بیانشون ضرورت چندانی هم نداشته باشه :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
:) جمله خیلی سنگین شد ، شفاف تر بگین متوجه بشیم
tanin
tanin
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
ها حالا فهمیدم چرا میگفتی مامور قطار ایده شده برای داستانم:دی
شاهدخت
شاهدخت
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
:)))
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
من میخاسدم اینو بگم:| بد:|
ستاره
ستاره
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
این دیدار و حس شباهت در ایران اتفاق افتاد دیگه؟ نمیدونستم برا گردن اویز زینتی به مامورین قطار گیر نمیدنن...
شاهدخت
شاهدخت
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
عکس که تزئیینیه دوست من :)
شاهدخت
شاهدخت
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
حالا نمی شد عکس یه مامور قطار خوش تیپ تر رو می ذاشتین واسه مطلب؟! خخخخ
tanin
tanin
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
خخخخ راست میگه خو:))
فائزه
فائزه
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
تبریک می گم اون قل دیگه تونم پیدا کردین:دی
شاهدخت
شاهدخت
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
خخخخخخخ =))
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
واقعا حس خوبی آدمایی رو پیدا کنی که بعضی از رفتارها و عادت هاشون شبیه توئه :) اینجا کسی عاجق کاکتوس نیس!؟ :دی // مرسی :)
شاهدخت
شاهدخت
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
چرا تشکر میکنی حالا ؟! خخخخخ
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
آدمهای توی این دنیا نمیتونن روی ما تاثیر مثبت یا منفی بزارن..... کسی که تصمیم میگیره نوع تاثیر رو تعیین کنه خود ما هستیم... :)
شاهدخت
شاهدخت
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
اوهوم :) حرف قشنگی بود :)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
نگاه جالب و متفاوتی بود. احسنت شاهدخت جان
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
منم یه آدم شبیه به خودمو پیدا کردم...7 سال رفیقیم :)
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
چه جالب.چه قد خوبه دقیقتر نگاه کنیم به اطرافمون.مرسی ازین یادآوری:)
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
چه با مزه میشد اگر در نهایت داستان به مامور قطار پیش نهاد ازدواج میداد شخصیت اول داستان!!!خخخخخخ راس میگی منم بعضی وقتا همین جوری زوم میشم رو بعضیا بعد شوهرم میگه:یعنی چی?چرا اینجوری نگا میکنی مردم رو?زشته!و من همچنان نگاه میکنم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
یک برش کوتاه از یک روز معمولی... نگاه قشنگی داشتید و خیلی زیبا هم منتقل کردید.. مرسی :-)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥