شما میدانید غروب یعنی چه؟!

شما میدانید غروب یعنی چه؟!

نویسنده : f_mehdipoor

و آنان چه می‌دانند که غروب یعنی چه؟!

مثلا او که نشسته‌ام کنارش، چشمانم را بسته‌ام و از سر ِذوق با لبخندِ بی‌دلیلی از سرسبزی ِ غیر ِ قابلِ وصفِ کوه‌های منطقه حرف می‌زنم، همان که در طول ِ صحبت کردنم لبخند به لب داشت و من حس می‌کردم او هم دارد از شگفتی‌های خلقتت شکر می‌گوید، همان که به فاصلهِ پنج ثانیه بعد از حرف‌هایم، با ذوق ِزایدالوصفی برمی‌گردد طرفم و از لباس ِآبی که هفته ِپیش توی عروسی تنِ دختر خالهِ دختر دایی‌اش دیده حرف می‌زند! که؟! می‌خواهی او درک کند غروب یعنی چه؟!

یا همان بنده‌ای که نشستم روبرویش و از صدای آرامش بخش ِلمس ِدستانِ خشن موج روی تخته سنگ‌ها گفتم، از بی‌نظیرترین نوازش ِعالم گفتم، از این‌که چقدر در ظاهر موج‌ها آرامند و ما چه می‌دانیم که چه غوغایی درون‌شان بر پاست! من گفتم و آن‌قدر گفتم تا حرف‌هایم را قطع کرد و شروع کرد از عاشقانه‌های کنارِ دریایش گفتن و اینان چه می‌دانند که دریا خود عاشقانه ای ست بلند از بی نظیرترینِ خلق‌ها...

و آن‌ها چه می‌فهمند می‌شود تو معشوق باشی و من هم عاشق و من بنازم به زیباترین چیدمانِ رنگ‌ها کنار همدیگر با دست‌هایِ قوی‌تر از دستانِ مردانهِ تو...

اصلا بیخیالِ آن‌ها، بیا برایِ خودت بگویم چه خلق کرده‌ای که زمین و زمان همه انگشت به دهانِ بی‌نظیرترین‌هایِ خلقتت مانده‌اند. بیا تا برایت بگویم چگونه دانه‌های انار به ردیف و صاف، ایستاده‌اند تسبیحت را می‌گویند، یا چگونه برگ‌های سبزِ درختان در هوهوی بادها، تکان می‌خورند و سرودِ شکرت را گروه گروه می‌خوانند...

اصلا بیا بنشین برای خودت حرف بزنم. از غروب بگویم و ترکیبِ آبی و زرد و قرمزِ آسمانت، که خودش قصه‌ای جدا دارد .

و آنان چه می‌دانند که غروب یعنی چه؟!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
دلچسب بود، آفرین. ولی غروب چرا باوجود زیبایی بصری، انقد دلگیره؟‎:(‎
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٠٦
١
٠
درود و صد بدرود .بسیار زیبا و عالی .(و آن‌ها چه می‌فهمند می‌شود تو معشوق باشی و من هم عاشق). پاراگراف چهار هم که عالی بود
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
یاد آنشرلی افدادم نمیدونم چرا!قشنگ بود و مغسی=)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٦
١
٠
زیبا و دلنشین بود ... از خوندن نوشته تون لذت بردم
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
غروب یعنی رفتن او
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
نه بابااااااااااااا. شمام عاره؟؟؟
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
خوشا غروبی که طلوعش تو باشی
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
غروب یعنی درد برای قلب من هجوم رنگی زرد به سوی برگ تن غروب یعنی تو کنار من نیستی ....
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٤/٠٧
١
٠
شاعر میفرماد : یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه. سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه.غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده. برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده....
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٧
٠
٠
خواننده:س.ق
پربازدیدتریـــن ها
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
تا عاشق بمانیم

شاعر جماعت را دریابید!

٩٦/٠٧/٠١
درد ندیدن نوه دختری عمه بزرگ لیلا خانم

درمان درد دل

٩٦/٠٧/٠٢
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
باورم نیست هنوز

کو شقایق؟ کو؟ کجاست؟

٩٦/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
مواظب باشید نیفتید

افتاده ز چشم، می رود از دل هم

٩٦/٠٧/٠٣
گند همه چیز را در می آوریم

آموزنده های دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٠١
خسته شدم از کاغذ سیاه کردن

بی حوصله

٩٦/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

كرم ابريشم من وقت تماشا نرسيد

٩٦/٠٧/٠٢
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
در اتاق تاری

ای کاش آن زن من بودم

٩٦/٠٧/٠٣
می خواهم از زندگی ام بنویسم

پاییز توی راه با کلی بارون

٩٦/٠٦/٣٠
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
تبلیغات