دوباره چرخ می‌زنم شبیه یک الکترون / شعر

دوباره چرخ می‌زنم شبیه یک الکترون / شعر

نویسنده : REZA_ZDR

دوباره چرخ می‌زنم شبیه یک الکترون

مسافرم و می‌روم دوبی، ونیز، لاهه، بُن

چه حالت شناوری گرفته حرکت زمین

درست مثل بازی ستاره‌های بارسلون

کسی درون دست خود گرفته هر چه داشتیم

و بعد دست می‌زند برای شیرجه بوفون

درست پیش چشم پاپ، درون شعله‌های رم

کباب می‌شود مسیح و دست می‌زند نرون!

بریده شد هزار کاج به جرم عید ژانویه

و کنده شد هزار گور کنار خانه‌ی شارون

به کوه یخ رسیده‌ها، نشسته، گوش می‌دهند

زمان غرق تایتانیک به قطعه سِلِن دیون !

شدیم صید تورها و ماهی بلورها

اسیر قوطی و فلز، شبیه ماهیان تن

گریختیم با هم از نگاه بی‌فروغ هم 

به گوشه‌‌های یک پاساژ به سایه‌های یک مزون

به آیه‌های اسکناس، به کوچه‌های الکلی

به تابلوهای رستوران، به خط روشن نئون

به غرب وحشی قشنگ، به قصه‌های صلح و جنگ

به حقه‌های تام کروز به چهره‌ی آلن دلون

به اعتبار شیخ‌ها دوباره سرکشیده‌ایم

شراب را سبو سبو و نفت را گالن گالن

چقدر خسته‌‌ام از این دو فعل زشت لعنتی

چه سخت بسته‌اندمان به حلقه‌ی بکن نکن

از آسمان فراریم و فکر می‌کنم شبی

مرا ببلعد آخرش شکاف لایه اوزون

رسید روبروی من، دلم دوباره باغ شد 

لبان سرخ و کوچکش که باز شد شبیه غُنـ

ـچه. کُند می‌شود سفر، چه سخت می‌شود عبور

برای آدمی اسیر میان آهن و بتن

از این مسیر پر خطر اگر تو هم رسیده‌ای

به بیت سجده دارِ من، به نام عشق سجده کن

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٤/٠٢
١
٠
سلام شعرتون خیلی زیبا بود . سرگشتگی های انسان قرن جدید را خیلی خوب توصیف کردید .ممنونم لذت بردم .
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
بسیار زیبا، لذت بردم‎:-)‎
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
درود و صد بدرود .اول صبحی حالم با خوندن شعرت جا اومد
mah_sa
mah_sa
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
زیبا بود :)..موفق باشید..
Cold
Cold
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
از قاسم صرافان...این شعرو داشتم و چقدم خوشم میاد ازش...."به اعتبار شیخ‌ها دوباره سر کشیده‌ایم....شراب را سبو سبو و نفت را گالن گالن"...ههههیییی :)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
خسته نباشید و ممنون.
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
آفرین به این ذهن باز که خیلی خوب مثال و تشبیه ها رو جفت و جور کرده :)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
جنگ و صلح^ـــــ^ اِسپاسیبا=)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
مرسي :) شعر جالبي بود :))
sepide
sepide
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
بسی زیبا!مال خودتون بود؟؟
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
عالی بود, تنها راه نجات سجده به عشق ..
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
یک شعر کاملا مدرن واپسگرایانه
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
واپسگرایانه در مفهوم ادبی نه مفهوم فلسفی
aassak13
aassak13
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
به به به به بببه به
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
خارج از محتوای عالی پسامدرنی بیت دوم از آخر با مصرع قبلی ک غنچه رو ب دو بخش تقسیم کردی خیلی جالب بود
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
سلام:دلتون شادولطفتون زیاد.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
عالی بود آقا رضا ... حرف نداشت ... واقعا شعرت قشنگ و خوندنی بود ...
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٠٥
٠
٠
واو چه خوب این همه کلمه واصطلاح وزمان ومکان واشیا رو خلاصه همی چیزو به هم چسبوندن....اینجوری بازی با کلمات واقعا استادانه ست...درود بر شما وانتخاب زیباتون (^_^)
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠