بستن پرونده بستنی

بستن پرونده بستنی

نویسنده : زهرا‌ آقايي

شما باید خیلی انسان خوش شانسی باشید که علایق‌تان با علایق مادر من جور باشد! به دلیل‌ها و دلول‌ها! چون مادر من انسان قدرتمندی است و اگر به همان چیزی علاقه داشته باشد که شما علاقه‌مند هستید، هیچگاه حسرت آن چیز بر دل شما نمی‌ماند! مثلا مادر من به بستنی علاقه‌ی فراوانی دارد! و این امر باعث شده که بستنی قوت قالب ما شود؛ به صورتی که ما حداقل روزی دو وعده بستنی روی شاخ‌مان باشد! و لذا در اعیاد فطر، پول 4 کیلو بستنی را به عنوان فطریه پرداخت می‌کنیم!

اما همان‌طور که مستحضر هستید، قیمت بستنی همراه با قیمت طلا و دلار و چه بسا با سرعت بالاتر از آن‌ها رو به رشد است؛ و از آن‌جایی که ما جزء قشر مرفه جامعه محسوب نمی‌شویم و و زیر ِ فقر، خط می‌کشیم (!) و نسبت خود را با هرگونه رفاه و آسایش تکذیب می‌کنیم، با اعضای شورای خانواده، نشست فوق‌العاده ای را ترتیب دادیم تا درباره‌ی این مهم، تصمیمی جدی اتخاذ کنیم! بنا بر این شد که نتایج حاصل از این نشست را خبرنگار واحد مرکزی خانه که بنده باشم، به سمع و نظر اهالی پایگاه خبری گردو نیوز برساند.

نتایج حاصله از این قرار است: مادر بنده طی نطقی قرا خاطرنشان کرد: «مسئله بستنی امروزه به یک مسئله‌ی حیاتی تبدیل شده است و ما باید آن را مدیریت کنیم.» وی افزود: «اگر امروز راه حلی برای بستنی پیدا نشود، در سال آتی ما با بحران بستنی مواجه می‌شویم...» وی کمی به افق‌ها خیره شد و ناگهان بیان کرد: «خانه را می‌فروشیم!»

چند لحظه‌ای اعضای شورا، با بهتی آغشته به ترس یکدیگر را نگریستند... بنده تمام جرئتم را در صدایم جمع کردم، میکروفن را مقابل دهان او گرفتم و پرسیدم: «یعنی شما معتقدین خانه را بفروشیم و با آن بستنی بخریم.»

وی نگاه غضبناکی به بنده انداخت و افزود: «آخه من نمی‌دونم تو به کی رفتی که انقدر ضریب هوشیت پائینه؟! میگم خونه رو بفروشیم بریم تو کوچه‌ی بعضی‌ها خونه بخریم. اگه بستنی بقالی سر کوچه‌شون ارزون نبود، میوه که ارزونه... اینجوری یه پولی رو ماه به ماه می تونیم پس انداز کنیم واسه بستنی...»

و اینگونه بود که ما دوباره به درایت و مدیریت مادرمان پی بردیم و هی به او رأی دادیم. لذا ختم جلسه اعلام شد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
مامانتون از اون دسته سیاستمدارایی هستن که افق های خیلی دورتر رو میبینن و فقط یه اشاره میکنن‎:-)‎ کلی خندیدم، ادامه بده.
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
بله ديگه. سپاسگزارم... انشاءالله...
هلهله
هلهله
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
دیگه از اون یگانه مرد تنهای کوچه کاری برنمیاد میگن کل کوچه رو فروختن تونستن بخشی از بدهی های معاون اولشونو بدن...
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
:)
Vania
Vania
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
آقا من هم علایقم با مادر شما یکیه..بیا یه شب ماه رمضونی مارو دعوت کن افطاری هم یه ثوابی کرده باشین هم منم به علایقم برسم :دی....اون کوچه بعضی ها هم رفتین بیزحمت یه چندکیلو میوه واسه مام بگیر کنار بذار میایم می بریم قربون دستت:))..خدا مادرت رو حفظ کنه:)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
چشم عزيزم فعلا در حال نقل مكان هستيم:)) جا به جا كه شديم دعوتتون مي كنم افطار شما خودتون بريد سر كوچه هرچقدر خواستيد ميوه بگيريد...
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
سلام؛ خدا حفظ کنه مادر گرامی رو! طنز زیر پوستیِ شیرینی بود به شیرینی زولبیا، بامیه های توی آشپزخانه که مرا فرا می خوانند. دو نکته: 1)قوت غالب 2)قراء؛ به زبان های مختلف بیان کردم که این همزه جزء کلمه اس! مثل این می مونه که قوت غالب رو بنویسین: "قوت غال"، با،، جزئی از این کلمه‌س! و اینکه خیلی خوب بود مثل همیشه.
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
سلام آقاي ميرزا. طاعاتتون قبول. شما هم مثل هميشه لطف داريد. و خيييييييلي سپاسگزارم كه ايراداتم رو مي گيريد. من قراء رو فقط يكجا خونده بودم كه همزه نداشت و دو سه بار هم شنيده بودم. خيلي خيلي ممنونم...
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
خواهش می کنم، طاعات شما هم قبول! دعا فراموشتون نشه :)
فاطيما
فاطيما
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
خخخخخخ دس مريزاد...مامان من بستني سنتي دوس داره ولي من نع...از اين لحاظ مشكل دارم ://مرسي بابت نوشتتون :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
ايشالا مشكلات شما هم حل بشه. به حق اين ماه رمضون:)))
kianaz_k
kianaz_k
٩٤/٠٣/٣١
١
٠
خخخ ختم ختم جلسه علام شد قشنگ بود عالي با طعم پرتقالي ظ^__^
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
مرسي با طعم قيسي:)))
kianaz_k
kianaz_k
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
خخخخخ چه باحال
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
تو فوق العاده ای زهرا خخخخخخخخ
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
ممنووووووونم عزيزم:))
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
:) خخخخخ بیاین طرقبه ، یا قبل طرقبه جنب نعمت و شاد سکنا گزینید
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
نه اونا بستنياشون گرونه...:))
sepide
sepide
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
خیلی خوب بود!خیلی خندیدم!!
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
ممنون عزيز
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
=)))) متن قشنگی بود احسنت بر شما.
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
ممنونم سحر جان:)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
ممنون از این نوشته خوبتون ... حسابی خندیدیم ... :))
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
خوشحالم كه خنديديد... ممنون از لطفتون. طاعات قبول:)
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
خیلی عالی بود...هم قسمت فطریه ،هم اون سر کوچه بعضیا ،هم اون نشست و ادبیات اخباری :))...واقعا واقعا خیلی خوب نوشته شده بود...هنر دارین :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
ممنونم. هنر از خودتونه... :) طاعات قبول
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
خندیدیم خیلی زیاد. مرسی
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
خدا رو شكر:)
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
۷خخخخخخ...دمت گرررم..عالی بود..خخخ
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
دم شما هم گرم
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
عالی.گ!طنزی که باعث شادی بنده شد!تشکر:)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
ما هم از شادي شما شاد هستيم:) ممنونم عزيز
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
واقعا زیبا بود. ربط دادن کلی چیز بی ظاهرا بی ربط به همدیگه باعث شده بود یک طنز تمام عیار درست بشه. پاراگراف آخرش بسیار خوب بود و ضربه نهایی رو به مخاطب وارد می کنه
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
ممنون آقاي نادري... چشماتون تمام عيار مي خونه. طاعاتتون قبول...
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
جالب بود . ممنون. بستنییییییییییییییییییییییییییییییییییی...
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
خواهش...
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
:)))) خیلی خوب بود. بسی نشاط رفت. فقط شما که میتونین خونه تو کوچه ی بعضیا بگیرین آیا جز مرفهین محسوب نمی شوید؟؟!! عایا؟!
naser_j
naser_j
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
من که سر همون قضیه آبگوشت گفتم اینا از قشر مرفهین لا درد هستند کسی گوش نکرد
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
اي بابا... آقا ما بگيم مرفهيم شما دست از سر ما برميداريد؟؟ :)) مرسي عزيزم
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
زهرا!پوکیدم از خنده.محشر بود!...تو خونه ما قضیه برعکسه!من فال این لاو بستنی عم اما بقیه بود و نبودش واسشون فرقی نداره!مغسی=)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
اي بابا ما راضي نبوديم شما بپوكيد:) مرسي عزيزم. شما بايد يه جلسه با مامان من بذاري...:)))
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
عالی بود...لبخند به لب من نشوندین دوست عزیز:)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
مرسي عزيزم
naser_j
naser_j
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
نسبت خود را با هرگونه رفاه و آسایش تکذیب می‌کنیم این جمله معرکه بود آفریین واقعا هر روز بهتر از دیروز به امید کارای بهتر و عالی تر از اینه عالی به ما هم طنز نویسی رو بیاموزید خو؟
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
سلام جناب سروان. ممنون از لطفتون. باور كنيد من خودمم نمي دونم چجوري طنز مي نويسم كه بخوام به كسي آموزشش بدم. فقط يه موضوعي رو انتخاب ميدم و هي بهش پر و بال ميدم يا به عبارتي چرت و پرت بهش مي افزايم...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
خوشم اومد... انصافا طنزش خیلی درست و حسابی نشسته بود توی تاروپود جملات و وقایع عادی. نه توی چشم میزد و نه شعاری و لوث بود. مرسی خانم آقایی :-)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
ممنون آقاي شمشيري. نظر لطفتونه. خوشحالم كه به دلتون نشسته:) طاعات قبول...
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
خیلی شیک...خیلی خنده دار...خیلی مجلســــــــی....خیلی عالــــــــــی :) دم شما گرم...کیف کردیم(^_^) قلمت مستدآم....اوقاتت همیشه به شادی:)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
قربون شما دنيا ديده جان:) نماز روزه ها قبول...
admincheh
admincheh
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
بی زحمت رفتین تو کوچه ی اونا قیمت گوجه رو بپرسین خبر بدین =) خیلی خوب بود زهرا
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
چشم حتما. مرسي ادمينچه جون:)
لیلیل
لیلیل
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
احتمالا مشکل داستان با خرید یک خونه قیفی با وسایل تمام شکلات و روکش مغز پسته ای معضلی حل شده است که صبور بودن برای ایجاد چنین صنعتی را از طرف متفاظی خواهان است
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
:))))))
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠