او سبز پررنگ و من صورتی کمرنگ

او سبز پررنگ و من صورتی کمرنگ

نویسنده : وبگردی

شاید از آب و هوای متغیر مشهد چیزهایی شنیده باشید. اینجا هوا هر لحظه یک جور است. صبح جهنم است. عصر طوفانی و شب سرد. رابطه ام با مامان شبیه آب و هوای مشهد است. هیچ چیزش قابل پیش بینی نیست. لحظه ای همدیگر را بغل گرفتیم و من مَهی ِ یکی یک دونه اش هستم و او مامان سهیلای تپل ِ خودم و لحظه ای دیگر در جنگی خانگی، او فریاد میزند و من در اتاق را محکم میکوبانم بهم. حالا چند وقتیست که آرام گرفتیم. مهربانیم با هم. هفته هاست که کسی سر ِ دیگری فریاد نکشیده و درِ هیچ اتاقی محکم بسته نشده.سرگرمی های دوتایی پیدا کردیم. با هم تلویزیون تماشا میکنیم. موهای هم را شانه میزنیم. ابروهای هم را مرتب میکنیم. او چای دم میکند و من غذا میپزم. غذاهای من شور میشوند و چای او طعم دارچین دارد. با هم کیک میپزیم. کیک هایمان میسوزد و به این نتیجه میرسیم که بی استعداد ترین مادر و دختر ِ جهان در شیرینی پزی هستیم. مادر شمال است و من جنوب. او غرب و من شرق دور. او سبز پررنگ و من صورتی کمرنگ. او شیرین و من ترش. او آسمان و من زمین. تفاوت هایمان اگر وزن داشتند، سنگین ترین بودند و اگر طول داشتند، بلندترین. با همه این ها، چند هفته ای میشود که بقول خودش گوش شیطون کر، با هم کنار آمدیم.

تازگی ها فهمیدم با مادرت که خوب باشی انگار با همه دنیا خوبی...

===========

منبع:

http://pink-apple.blog.ir/1394/03/18-1

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
kianaz_k
kianaz_k
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
سلام خيلي قشنگ بود عالي با طعم پرتغالي :-)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
قبلا یه جایی خونده بودم انگار خیلی دوس داشتم مث رابطه های مادر دختری خیلی از ماهاست
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
:)
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
تفاوت خیلی چیز عادیی بین والدین وبچه هاست ولی این که تفاوت توچه سطحی نمایان بشه مهمه خیلی موضوع جالبی بود
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
قشنگ بود
راتا
راتا
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
قشنگ ودوست داشتنی
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
من و مامانم هیچوقت حرف همدیگه رو نفهمیدیم :( متاسفم برای جفتمون
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٣/٢٧
١
٠
با خودت و دنیا که مهربان و در صلح بشی شک نکن اولین کسی که درکش میکنی مامانته.
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
زیبایی در همین تفاوت هاست...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
صد در صد!
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
بر عکس من و مامانم همیشه مثل هم هستیم،نظرامون،عقایدمون و حرفامون.همین باعث شده مامان من انتظار داشته باشه من همیشه خوب باشم و با به میلش باشم.واااای ب روزی که کاری برخلاف میل مامانم بکنم،از هستی ساقط میشم...همش میگه:از تو بعیده.خخخخخخ متن جالبی بود با نگارشی عالی:-)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠