قبض موبایل و دست‌های پشت پرده

قبض موبایل و دست‌های پشت پرده

نویسنده : Samira

از آن‌جایی که ما دیگر وکیل شده بودیم، برای‌مان افت داشت که هر کسی شماره تماس ما را می‌خواست ایرانسل‌مان را در اختیار او بگذرایم. در نتیجه چند ماه پیش تصمیم به خرید خط تلفن همراهی گرفتیم. تمام کارها به سرعت انجام گرفت و سند به نام زده شد و آدرس منزل مشهدمان را نیز برای ارسال قبض دادیم. تقریبا بعد از یک ماه و نیم قبوض تلفن همراه چند روز پیش توسط مدیریت ساختمان به تابلو اعلانات پارکینگ الصاق شده بود که هر چه آن‌ها را بالا و پایین کردیم قبض مربوط به خود را نیافتیم و با خود فکر کردیم بی‌شک چون وسط دوره خط را خریده‌ایم لابد این بار برای‌مان قبض صادر نشده و باید منتظر دوره بعدی بمانیم.

با همین خیال زندگی خود را سپری می‌کردیم که امروز خواهرمان زنگ زد و گفت: سمی قبضت اومده این‌جا، انداختن تو حیاط، مامانم برداشته. و ما پشت گوشی خون در رگ‌های‌مان منجمد شد. مادرم با خنده می‌گفت: احتمالا باد آورده و خواهرم می‌گفت: سمی باور کن کار اجنه ست، روی قبض آدرس خونه مشهده آخه. و ما همچنان بعد از گذشت سه ساعت از مکالمه تلفنی‌مان هنوز داریم فکر می‌کنیم که چطور می‌شود ما در روز سند زدن آدرس منزل مشهدمان را می‌دهیم و حتی از این‌که اهل شمال هستیم، سخنی به میان نمی‌آید اما قبض تلفن صادره از استان خراسان رضوی به خانه شمال‌مان که حتی پلاکش کنده شده فرستاده می‌شود، آن هم درست وسط حیاط جلوی دید مادرم.

آیا مخابرات تا به این اندازه مسئولیت پذیر است که قبض تلفن دختران را به دست پدر و مادرشان می‌رساند تا آن‌ها از هزینه مکالمه و پیام کوتاه ما اطلاع پیدا کنند؟! یا این‌که به گفته مادرمان همان روز آوردن قبوض باد شدیدی گرفته و درست قبض را می‌برد شمال و فرتی می‌اندازد در خانه ما؟ و یا... و یا به گفته خواهرم پای نفر سوی در میان است. همان که شاید خاطر ما زیادی برایش عزیز است و می‌خواسته با این کار فکر ما را به خودش مشغول کند و زین پس شب‌ها با یاد او چشم بر هم نزاریم؟! آه مغز و منطق‌مان دیگر جوابگوی این قضیه نیست برویم چای بخوریم.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
جل الخالق! ابر و باد و مه و خورشید و مخابرات در کارند...
Samira
Samira
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
واقعا باورکردنی هست ؟؟؟ به نظر من خیلی عجیبه :/
آتی
آتی
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
سمیرا مطلب جالبی بود ..... شایدم معجزه حضرت موسی اتفاق افتاده جل الخالق خخ
Samira
Samira
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
هاع خخخخ منظورت معجزه حضرت سلیمان و تخت پادشاهی ملکه صبا و ایناست دیگه خخخ
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
جالبه!!!اینقدر دوست دارم از این اتفاقات عجیب واسم بیفته:///مرسی:)
Samira
Samira
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
جالبیش که جالبه اما وقتی تو این دنیا همه چی رو با منطق میسنجن این موضوع یکم غیر عادی میاد :|
jalal
jalal
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
شاید برای شما هم اتفاق بیفتاد
Samira
Samira
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
مثلا شاید دفعه دیگه نوبت شما باشه خخ
jalal
jalal
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
نوبت من که همیشه است.خانم وکیل حق الوکاله تون رو کمتر بگیرین مشتری بشیم یک امضا هم بدین بی زحمت
saleh
saleh
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
مگه نمیدونید کانون 6تا بپا واسه خانوما میذاره! خخخ:))) . مبارک باشه خطتون. حالا چقدر بوده قبض؟!!!!!خخخخ
Samira
Samira
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
بپا رو که واسه آقایون میزاره خخخ مخصوصا شما که تو جایگاه شک هستین خخ خودتون گفتین ازدواج رویای بزرگ شده خخخ وگرنه ما که همه چیمون مث روز روشنه :)) 10200 کل قبض :)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
:))))) من کل مبلغ مصرفیم تو ماه 10 تومن هم نمیشه
Samira
Samira
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
مام همینطور :)
na3er
na3er
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
مگه داریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
مگه میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
jalal
jalal
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
البته می توان گفت:ماجراهای باور نکردنی
Samira
Samira
٩٤/٠٤/١٢
٠
٠
حقیقتا باور نکردنی هم هست :/ الان قبض خونه اونوره و مدارکش هم موجوده :|
jalal
jalal
٩٤/٠٤/١٢
٠
٠
این ادبیات خیلی آشناست منظورم جمله آخر.محله شما احتمالا فبض تلفن ارزانتر نیست؟
Samira
Samira
٩٤/٠٤/١٢
٠
٠
خیر خخ محله ما بچه هاش سربه زیرترن خخخ
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٤/١٢
٠
٠
خیلی باحااااال بود :))))))) چایی اخرشم ک نماد خودت بود :) احتمالا نظر خواهرت درست تره. طرف رفته تحقیق کرده و خونتونو پیدا کرده. یک دیو کاشف جستجوگر فک کنم قراره گیرت بیاد =) البته احتمالا دیو مورد نظر باد بوده. باد چون همیشه در جریانه از همه چی خبر داره دیگه :دی ایا وکیلم شما را ب عقد دایم جناب باد دراورم؟ :دی
Samira
Samira
٩٤/٠٤/١٢
٠
٠
بااجازه بزرگترا خییییییییر :))))) اون چایی که حسابی چسبید خخخ
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/١٢
٠
٠
احتمالا کار آقای صبای مجموعه قصه ی پریا هستش.....قضیه واست حل شد به مام خبر بده تا منطقمون نیم سوز نشه ه وخت خدای نکرده...آخه مگه داریم؟! مگه میشه...قبض بعدی کی میاد، من خبر بگیرم؟!!!
Samira
Samira
٩٤/٠٤/١٢
٠
٠
خودمم منتظر قبض بعدیم تا ببینم چی میشه :|
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٤/١٢
٠
٠
تو همین تاپیک خبر بده وقتی قبض بعدی اومد :دی
Samira
Samira
٩٤/٠٤/١٢
٠
٠
باچه بزا بیاد پس :))))
jalal
jalal
٩٤/٠٤/١٢
٠
٠
حاضرم قبضم را با قبض شما عوض کنم
Samira
Samira
٩٤/٠٤/١٢
٠
٠
:|
jalal
jalal
٩٤/٠٤/١٢
٠
٠
ناراحت نشوید شوخی کردم.قبض من خیلی بالاست با این که خیلی صحبت می کنم.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
سلام:خدایارتان باد.اکثرمابااین قضیه درگیریم.
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٢٤
٠
٠
احتمالا یکی باهاتون شوخی کرده...
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
سلام سمیرا خانوم ، مطلب قشنگی بود و همچنین تولدتون میارک :)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
سلاممممم:))))))))) تولدتتتتتت موباررررررررررررکااااااااا!ایشالا صد و بیس سالهههههه شییییییییی:))))))))) وبتو بسده بودی مجبور شدم بیام اینجا تبریک بگم^___^
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
تا حل مشکلم حوصله پاسخگویی ندارم خخ دستت درد نکنه دخترم :*😍
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠