خدایا ما تشنمونه...

خدایا ما تشنمونه...

نویسنده : N_Sayar

شب بود. صدای برخورد قطرات آب، بی‌وقفه با سکوت سرناسازگاری داشت.

به سمت خواهرش برگشت و گفت: «من نمی‌تونم بخوابم! صدا اذیتم می‌کنه. تو بدت نمیاد؟!»

- «چی داری میگی؟! این یکی از بهترین صداهاییه که شنیدم! اصلا بهم آرامش میده... مثل لالایی!»

هر دو سکوت کردند و به آن صدایِ آرامِ مزاحم، اجازه‌ی ابراز وجود دادند.

به دنبال رسیدن عقربه‌های ساعت به هشت، اهالی خانه از خواب برخاستند. عقربه‌های ساعت هشت و هفت دقیقه را نشان می‌داد،که همه خود را به شیر آب رسانده بودند! با غمِ آشکار در صدا و صورتش نالید: «فقط همین قدر؟! این‌که خیلی کمه! »

جمله جراتی شد برای ریزش اشک‌های روزانه‌اش! مادر با صدایی که سعی در کم کردن لرزشش داشت، گفت: «دخترم همین مقدار هم خیلیه! خدارو شکر کن.» و در نهایت سکوت را، بهترین راه برای از بین بردن لرزشِ لجباز صدایش دید.

مبهوت خیره به نقطه‌ای معلوم شده بودند. دختر کوچک خانواده با چهره‌ای درهم و خیس از اشک گفت: «از شب تا صبح زمان کمیه؟! یعنی فقط همین قد؟! فقط نصف کمتر ظرف؟! خدایا ما تشنمونه....»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آتی
آتی
٩٤/٠٣/٣١
١
٠
خیلی ا دبی و قشنگ بود .......
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
مرسی دوستِ عزیز :)
faride
faride
٩٤/٠٣/٣١
١
٠
:(
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
:) _ :( !!
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٣/٣١
١
٠
یکم زیادی ماجرا رو پیچونده بودین ولی در کل جالب بود. خسته نباشید و ممنون.
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
تشکر:) سلامت باشید.
راتا
راتا
٩٤/٠٣/٣١
٣
٠
زیبابود....تشکر
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
مرسی راتا جان،لطف شماست:)
فاطيما
فاطيما
٩٤/٠٣/٣١
٢
٠
من ك نفهميدم چي شد!
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
فکر کنم اگه اسمش عوض نمیشد بهتر بود! «شاید همین حالا» اخطار میداد این اتفاق خیلی نزدیکه.اگه دوس داشتی توضیح بدم اتفاقرو!___ممنون خوندی:)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٣١
٣
٠
دغدغه مهمی توی نوشتتون بود ... موفق باشین :)
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
و چه نزدیکه این اتفاق!ممنون،همچنین.
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٣١
٢
٠
عَ!چ بد!:(
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
خیلی:((
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٣١
٣
٠
غم یک قحطی رو میشد تو این نوشته حس کرد ....
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
ایشالا که هیچوقت این اتفاق نیفته!__تشکر!
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٣/٣١
٣
٠
درود ب شما .عالی بود یه تلنگرم داشت به ما که بیشتر هوای دور و بری هامون رو داشته باشیم
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
درود،امیدورام این تلنگر واقعا موثر و مفید باشه/تشکر
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٤/٠١
٢
٠
و هم چنان دغدغه ی کم آبی و نگاه خوب شما به این موضوع.اصلا نمیشد انتها ی داستان رو حدس زد،خیلی موفق بودند کلمات در ادای مطلب.موفق و پیروز باشی دوستم
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
لطف شماس:) به نظرم باید به این دغدغه بیشتر توجه شه!هچنین شما:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
مثل همیشه قلم توانایی دارید. کاش میانه کار با یکی دو جمله کمی وضوح بیشتری میدادید... موفق باشید :-)
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
خیلی ممنون بزرگوار.خیلی ابهام داشت یعنی؟!!همچنین:)
پربازدیدتریـــن ها
با مدیران کت و شلواری

کرمانشانگم چنی بی کسی...

٩٦/٠٨/٢٤
قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌خواهم

قلبی که تنها تو را دوست دارد

٩٦/٠٨/٢٥
از روزهای 18 سالگی

قانونی شدن عجب صفایی داشته!

٩٦/٠٨/٢٢
برای مردم داغدیده

شهر تو و شانه های من

٩٦/٠٨/٢٢
شعری سروده خودم

مهم نیست، فراموشش کن

٩٦/٠٨/٢١
به طور متوسط، هر کاربر ایرانی در 18 کانال عضو است

چرا سرانه رو می ریزی تو تلگرام؟

٩٦/٠٨/٢٢
راهکارهای علمی در امان ماندن از سو ضن در سفرهای هوایی

چگونه عین آدم سوار هواپیما بشویم؟

٩٦/٠٨/٢٣
ماوقع یومیه میرآخور

قطار بازی

٩٦/٠٨/٢١
حبیب خدا...

داستانک مهمان

٩٦/٠٨/٢٤
وقتی در کنارم نیستی...

در عمق وجودم ته نشینی

٩٦/٠٨/٢٣
#تسلیت

صدسال تنهایی

٩٦/٠٨/٢٤
خودشان انتخاب کردند...

قاتل واقعی

٩٦/٠٨/٢٧
آخرین بند وصیت حاجی

زیر چشمان پدر

٩٦/٠٨/٢٧
زندگی را زندگی می‌کنم

ای روح عاشقانه…

٩٦/٠٨/٢٧
شعری سروده خودم

یک نفس عشق

٩٦/٠٨/٢٨
از هیچ چیز نمی ترسم

غرقه سازی

٩٦/٠٨/٢٨
تبلیغات