به یک نگاه ساده‌ات جان سپرده‌ام

به یک نگاه ساده‌ات جان سپرده‌ام

نویسنده : n_niknam

بار اول دیدمت، ساده گذشتم می‌دانم. هنوز چشمانت فریبم نداده بود. اما همان بار اول فهمیدم یک چیزی در تو هست،که مرا بیچاره می‌کند و کرد. همان عشقی که در چشمانت پنهانش کرده بودی عاقبت کارم را ساخت!

عاشق شدم. مجنون‌تر از مجنون و ناکام‌تر از فرهاد. نه؛ تو لیلی من نبودی ولی عجیب شیرین بودی و من طعم شیرینیت را به همه چیز فروختم، حتی دل و غرورم را...

منصف باشم، تو هم کم نگذاشتی برایم. مگر یک عاشق چه می‌خواهد از معشوقش؟! جز یک سر که بیاید روی شانه‌اش یا یک دست که قفل شود در دستانش یا یک چشم که انتظارش را بکشد و نگرانش باشد و وقتی سرما می‌خورد مدام دعوایش کند و نق بزند و بگوید: خیلی نامردی تو اصلا مراقب خودت نیستی!

خب، همین‌ها برای من کافی بود تا جان بدهم برای تو! من هم کم نگذاشتم! گذاشتم؟ شرمنده‌ام بانو، هر چه در توان داشتم برای خوشحالیت دادم. همه وجودم را قربانی کردم. توکه نمی‌دانی؛ برای همان شادی دو ساعته در تولدت چه کارها کردم. تو نمی‌دانی برای خرج خریدهای بی‌حساب برایت چه کارهایی می‌کردم.

منتی نیست عزیز جانم، همه از روی عشق بوده و هست و خواهد بود اما... اما توقعم از تو کم نیست. راستش آدم کسی را که دوست دارد، سخت گیری بیشتری برایش می‌کند. همان چیزی که تو به ان می‌گویی حسادت، غیرتم است و غیرت هم که....

ببخش مرا بانو. ببخش این عاشق غیرتی خود خواهت را که هیچوقت نمی‌فهمد روزی ممکن است سرهمین دیوانه بازی‌هایش او را با تنهایی‌هایش، تنها بگذاری... ببخش بانو

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
بین غیرت و شکاک بودن فرق هست. یه وقتایی هست دیگه این شکاک بودنشون خودش بزرگترین مانع عشق میشه. متاسفانه حس تصاحب هم که وسط بیاد و ترس از دست دادن که باشه آدما متوجه رفتارهاشون نیستن و ناخواسته طرفین به هم آسیب میرسونن :)
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
:)) من یه سوال بپرسمممم؟! راستش هدف اصلی این نوشته دستگیرم نشد ! :| الآن این متن میخواد گله و شکایت شما رو برسونه یا یه حس مثبت و خوب و ؟؟ یعنی میشه هم ناکام تر از فرهاد بود و هم مطمئن از اینکه معشوقش چیزی کم نذاشته؟ هم بیان بشه که "تو لیلی من نبودی" و هم از حضور اثربخشش صحبت بشه؟
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو / آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست // مولوی
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
حس خوبی داش این متن!با کامنت اول عم موافقم=)
sepide
sepide
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
زیبا بود!باید یاد بگیریم ما مالک هم دیگه نیستیم عاشق همیم!
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد. غیرت حافظ
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات