جادوی مهتاب
بهترم. نه این‌که بگویم خوب و نه بد

جادوی مهتاب

نویسنده : h_ghasemi

جادو، گاه به خلسه فرورفتن است و گاه از خلسه برون پریدن. بارها گفته‌ام که رگ خواب من به شاهرگ شعر می‌رسد و شاید همین شانه ‌بسرها روزی شاکله‌ی عشق را از جادوی خواب و بیدار گره‌خورده در دست تلاطم و انتظار، بیرون کشیدند و نگین انگشتری سلیمان را جلایی تازه بخشیدند.

جادو از مهتاب نه که از زهدان ازل آغاز گردیده بود و تا روزی که به دست‌های لاغر من برسد، هزار لرزه انداخت و هزار غمزه پرداخت و حالا همینم که می‌بینی... نه چندان خوب و نه چندان بد، از پس روزهای رنج و غبار، مشغول گرد تکانی از روزگار خویشم و مصمم به فراموشی کینه‌ها و بی مهری‌ها و تلخی‌ها...

جادو به مهتاب رسید که در آوازهایش درست همان سکرتی پنهان بود که تشنگی من می‌طلبید و پشت پرچین درد، همیشه روزنه‌ای از نور ذخیره داشت برای امیدواری و تلاش.

جادو از صدا، از چشم، از گوشه پیراهن بلند مهتاب ادامه گرفت و به دامان من ریخت و آن‌چنان به ناگهان که مدت‌ها زیر آوار سیلاب ترس و اشک غرق بودم از ناباوری... و دنبال ریسمان دستانش، داستان نجات من شد.

بهترم. نه این‌که بگویم خوب و نه بد ... همین که حالا خدا یک واژه نیست؛ همین که پایان سالها آبستنی من و آغاز تولد خداست، کافی‌ست. شب تقلا به صبح تماشا کشیده و من محو شکوه طلوع، آماده غوطه‌ور شدنم؛ در آب‌های نیلگون حال حاضر کامل.

پ.ن: مهتاب: نام روشن یک زن

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٣/٢٤
١
٠
نوشته خوبی بود از نظر ادبی ولی من یک نقد کلی با اجازه تون دارم. این نقد در نوشته قبلی شما حتی بیشتر وارد بود. ببنید این همه تعبیر و استفاده از صفت برای توصیف همه چیز؛ بد نیست ولی گاهی زیادی و آزاد دهنده است. صفت های این نوشته به غایت خوبند ولی زیادند. اینقدر زیاد که گاهی ما فراموش می کنیم اصلا هدف این نوشته چه بوده؟
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٤
٠
٠
دقیقن منم میخاستم همینو بگم!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٣/٢٤
٠
٠
سلام و خیلی خوشحالم از حضور و ارائه نگاه خوب شما. من کاملا متوجه گفتار شما هستم آقای نادری اما این سری جدید متنهای من تم روانکاوی درون دارن آمیخته با استعاره و ایهام و اشارات گوناگون طی طریق معرفت و خودکاوی ... شاید برای همین کمی ثقیل بنظر می رسن اما اگر کسی در این وادی شروع به گام نهادن کرده باشه یا مطالعات روانکاوی درونی داشته باشه متوجه مسیر پله کان خواهد شد. این استعارات و کنایه ها هیچکدوم بدون مفهوم یا بی هدف انتخاب نشدن. از دشواریهای راه و نتایج بدست اومده دارن حرف میزنن. بازم ممنون از شما :)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
خوب هدف از به اشتراک گذاری چیزی که مخاطب ازش سر در نمیاده چیه؟ وقتی ما می دونیم مخاطب نوشته های ما رو متوجه نمیشه به نظرتون راه رو درست داریم میریم؟ چون شرط اصلی هر نوشته سه تا چیز هست: 1- پیام / 2- کانال انتقال پیام / 3- مخاطب پیام
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
ازنظر من مخاطبم همیشه سطحی بالاتر از من داره // دو دلیل زنجیره وار دارم: 1- جرقه برای پیگیری 2- تشویق برای تفکر
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٣/٢٤
٠
٠
می دونید این نوشته ها بیشتر یک قطعه ادبی هستند که در قالب یادداشت نوشته شده. اگر بیشتر سعی کنید نخ تسبیح نوشته قوی تر باشه و متریال نوشته به اندازه 400 الی 600 کلمه باشه؛ یعنی شما بتونید برای این مقدار نوشته حرف برای گفتن داشته باشید؛ نیازی به این مقدار توصیفات نخواهد بود.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
مرسی از حضور مجدد :)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٤
٠
٠
اقای نادری،چیزیو ک میخاستم بگم بش اشاره کردن.ینی قشنگ ادم غرق واژه ها میشه و اصن موضوع اصلی یادش میره!ممنونم هدی جان!ایشالا از این ب بعد بیشتر وخ دارم نوشته های زیباتو بخونم=)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٣/٢٤
٠
٠
کاملا متوجهم رفیعه خوبم. قصد من بازی بیهوده با کلمات نبوده و همونطور که برای آقای نادری توضیح دادم، این سری نوشته های جدید من روانکاوی درون هستن و قبول دارم که آمیختگیشون با الفاظ شاعرانه تفهیمش رو سختتر هم کرده ولی خب مدنظر من این بود که یک سبک جدید در نوشتارهای روانکاوی رو پایه گذاری کنم.//مرسی عزیزم. امیدوارم کنکورتم عالی بدی :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
ماشالا عجب نوشته سنگینی بود........ :)....... خیلی پر احساس بود.........
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
ممنون از حضور :)
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
سلام. اعتراف میکنم یک قسمت از مطلب خیلی منقلبم کرد.«عامیانه: بهم چسبید» . امیدوارم روزی برسه که «جادو» به سرزمین وجود من هم بیاد. البته میدونم سرزده و اصطلاحا یهویی نمیاد، باید تلاش کرد و راه رو هموار کرد.حداقل امیدوارم بتونم قدم بزارم به مسیری که منتهی میشه به جادوی این متن.فکر میکنم تکراری ترین جمله ی دنیا برای شما این باشه «نوشتتون فوق العاده بود خانوم قاسمی» اما چه میشه کرد که جز این چیزی نمیشه گفت... (راستی من یه عذرخواهی به شما بدهکارم.تو آخرین مطلبی که نظر گذاشته بودم واسه شما،باید جواب کامنتتون رو میدادم اما چند روزی نبودم بعدم دیگه دیر شده بود :( ) موفق باشید
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
سلام :) خوش اومدید. جای خالی شما کاملا بین خواننده های من حس میشه. حضورتون مایه شادمانی من هست. منم امیدوارم این جادوی فردی که برای هرکسی از ازل آغاز میشه، در زندگی همه ما جریان بگیره و علیرغم سختیها شروع کنیم به ایجاد تغییرات خوب و راه زندگی رضامندانه تر و حال بهتر. // لطف دارید به من// مشکلی نیست. راحت باشید. و ممنون از حضور سبزتون :)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
خیلی خوب بود هدی جان زیبا و دلنشین...از این سبک جدیدت هم خوشم اومد...ممنون امیدوارم بازم کارای زیباتو ببینم و موفق باشی
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
مرسی آهوی نازنین :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
خیلــــــــــــــی هم خوب... البته کم سوادیم باعث شد دنبال معنی چند تا از کلمه ها تو واژه یاب گم شم ('^_^) ثقیل بودش....امیدوارم مهتاب نام روشن همه ی زن ها باشه یا روشنایی ماه روشنگر همه اوقات ما باشه....شیک نوشتی قلمت مستدآم :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
عاشق این شکلکهای بامزه تو ام دنیادیده :) کم سواد چیه؟ این حرف رو نزن. بازم مرسی :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
:)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
این تصویر ماه هم بی نهایت قشنگه....هر چند فانتزیه و ساخته دست ولی عکسی که بشه انگشت گذاشت جاهای مختلفشو تفسیرش کرد، معرکه ست.... دهانه ی تیکو جایی که دختر خانومه واستاده... دهانه کوپرنیک یه سانت پایین بال پردنه... دریای آسایش...بحران...باروری ...سرما....نوشته دقیقا مه تاب هست....ماهو قشنگ توی متن تفسیر کردی...لذت بردیم تشکرآت (^_^)
راتا
راتا
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
توخیلی بلدی:)))))))))))))
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
آره منم خیلی خوشم اومد. واقعا خیلی ممنونم از سلیقه ظریف و روح حساس و ستودنی دوستانی که زحمت کشیدن و این عکس رو که خیلی حس خوبی بهم میده برای متن من انتخاب کردن. :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
:) دستشون مرسی
t_hadighanbari
t_hadighanbari
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
خوب بود.اما از اونجایی که سبک من بیشتر به نوشته های مفهومی هست,به قطعه های ادبی با این همه تشبیهات گسترده علاقه ندارم.اما به نظرم متن شما چند تا مفهوم والا داشت که به باید لایه ی تشبیهات را کنار می زدی تا به آن برسی,من به دنبال همان بودم
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٣/٢٥
١
٠
مرسی از حضور :)
t_hadighanbari
t_hadighanbari
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
مرسی که نه, سپاس از پی گیری...
راتا
راتا
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
سنگین بودش کمی ونیازداشت به تک تک جمله های نوشته شده وبعدارتباطشون بهم فکرکردتابه نتیجه نهایی ومفهوم واقعی رسید.....زیبابوداما....قلمتون مستدام
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
مرسی از حضور = سپاس از پیگیری :)
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
همون سبک مفهومی و منحصر به فرد همیشگی :)...اون کلمه "سکرت" اون وسط خیلی جالب قرار گرفته بود...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
نظر لطف شماست. از حضورتون ممنون :)
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
نوشتن نظر واسه این مطلب برام یکم سخته هدی جان نه اینکه متوجه نشده باشم بلکه من برداشت خودممو داشتم و نمی دونم چه جوری حسمو از طریق کلمات بیان کنم ... در هر صورت به من حس خیلی خوبی داد این نوشته ... خدا دیگر یک واژه نیست واقعا رسیدن به این حرف کار اسونی نیست...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
متوجهم سعیده جان. خوشحالم که ارتباط برقرار کردی :) مرسی از حضورت
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
خواهش می کنم عزیز دلم :)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
سلام ... وای خدای من چه همه واژه های زیاد. یاد کلیله و دمنه افتادم ...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
سلام بر جناب روشناوند گرامی. البته که متن من با اون متن کهن ارزشمند قابل قیاس نیست اما ممنونم از حضورتون. :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
مثل همیشه پرفکت... افتخار این رو داشتم که آنلاین و قبل از تکمیل نوشته تون بخونمش... حالا که کامل شده هم فیضی مضاعف بردم. من می پسندم این ثقیل نویسی رو... هر کی یه سلیقه ای داره. :-)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
مثل همیشه تنکس سو ماچ! :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
سلام و عرض ادب؛ من هم این نوع نوشتار رو می پسندم علاوه بر اینکه ساده نویسی رو هم می پسندم و معتقدم چیزی که نوشتار شما رو مختص خودتون کرده و یک سبک به حساب میاد، همین استفاده از صفت و موصوف هاست(به قول آقای نادری بزرگوار که البته ایشون به عنوان نقد مطرح کردند) و چه خوب که سبک به خصوص خودتون رو دارید. و استفاده از روش تفکر در نوشتار. قلم شما دوست داشتنیست، قلم بزنید.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
سلام و زیارت قبول بزرگوار :) ممنون از حضورتون.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
خواهش می کنم؛ امید که بطلبه بانوان بزرگواری چون شما را :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨